پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی - آخرين عناوين ادبیات :: نسخه کامل http://deabel.org/vsng.n19rkjoaqpr4a.html Mon, 18 Jun 2018 18:24:35 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://deabel.org/skins/default/fa/ch01_newsfeed_logo.gif پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی http://deabel.org/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی آزاد است. Mon, 18 Jun 2018 18:24:35 GMT ادبیات 60 یادآوری کربلا: بازسازی مجموعه‌ای از حافظه اسلامی در عصر متقدم http://deabel.org/vdcjhyet.uqetizsffu.html در این نوشتار نویسنده به معرفی مقاله ای پیرامون واقعه کربلا با موضوعات: بازسازی مجموعه‌ای از حافظه اسلامی در عصر متقدم پرداخته است. یادآوری کربلا: بازسازی مجموعه‌ای از حافظه اسلامی در عصر متقدم[۱] پژوهش حاضر اثر آنتوان بورو محقق فرانسوی و عضو هیئت علمی دانشگاه مریلند ایالات‌ متحده آمریکاست و در شماره ۴۲ (سال ۲۰۱۵) نشریه مطالعات اسلامی دانشگاه اورشلیم منتشر شده است. پیش از معرفی اهمیت این مقاله، می‌توان در باب نگارنده آن به این نکته اشاره کرد که حوزه مطالعاتی وی عموما معطوف به تاریخ عصر اموی و ابتدای دوره عباسی است و اخیرا به همراه استاد و راهنمای خود، فرد دانِر مجموعه مقالاتی را در قالب انتشارات دانشگاه شیکاگو منتشر کرده که به موضوع وضعیت اقلیت‌های مذهبی در عصر امویان پرداخته است. از میان پژوهشگران همراه این دو در تهیه این مجموعه مقالات می‌توان به چهره‌های سرشناسی همچون وداد قاضی، سیدنی گریفیث، تورج دریایی و ... اشاره کرد.[۲] بر مبنای اشارات نویسنده در ابتدای مقاله، این نوشتار بخشی از پروژه تحقیقاتی گسترده‌ای است که دانشگاه آقاخان در انگلستان از آن حمایت می‌کند و «بازسازی میراث: حافظه سازی و خاطره زدایی در صدر اسلام» نام دارد. این توضیحات از آن جهت قابل توجه است که نوع مواجهه نگارنده با موضوع روایات واقعه عاشورا را تبیین می‌کند که در ادامه بدان خواهیم پرداخت. بورو دغدغه عمده خود را از توجه به چنین موضوعی، سهل و ممتنع ‌بودن آن دانسته است. به عبارت دیگر توجه بسیار زیاد مورخان و محدثان در طول تاریخ اسلام به موضوع عاشورا و واقعه کربلا، آن‌قدر گسترده و فراگیر است که کمتر پژوهشگری در دوران جدید احساس نیاز به تحقیق بیشتر در باب آن کرده است. اما از سوی دیگر این گستردگی روایات خود زمینه و بستر بسیار مناسبی برای شیوه انتقال روایات و بازسازی حافظه مسلمین در قرون بعدی است که تا کنون مورد غفلت مطالعات اسلام‌شناسی غربی قرار گرفته است. در این راستا دو سؤال عمده، بستر مقاله حاضر را فراهم کرده است: چرا و چگونه روایات مربوط به عاشورا در حافظه برخی باقی ماند و گروهی دیگر آن را فراموش کردند؟ این حافظه چگونه در گذر زمان بازسازی شده است؟ همچنین در سطحی کلان‌تر، چگونه حافظه تاریخی و روایات عامیانه مسلمان، حول محور واقعه عاشورا شاخ و برگ پیدا کرده است؟   رویکرد نویسنده در این مقاله، تاریخ حافظه است. به این معنا که آن‌چه در ذهن و حافظه تاریخی مردم از یک واقعه تاریخی بر جا مانده، هر چند دقیقا مطابق با واقعیت نباشد، به اندازه روایت اصیل و دقیق آن رویداد حائز اهمیت است. در باب کربلا شاید آن‌چه در واقع اتفاق افتاده و آن‌چه تا کنون به عنوان روایت آن واقعه به ما رسیده باشد، با هم متفاوت باشد، گر چه نویسنده به دنبال کشف این اختلاف احتمالی نیست، بلکه روایات در دسترس امروزی را نتیجه بازنویسی، ویرایش و اعمال تغییراتی می‌داند که در گذر زمان ایجاد شده است. البته در توضیح این نوع نگاه به مطالب و مواد تاریخی صدر اسلام که تاکنون گزارش‌های متعددی در قالب این سلسله نوشتار ارائه شده، باید خاطرنشان کرد که موضع نگارنده به تأسی از استادش فرد دانِر، به ‌هیچ ‌وجه نافی ارزشمندی، وثاقت و اعتبار مواد تاریخی و حدیثی اسلامی نیست، بلکه همچون دیگرانی که خوش‌بینانه منتقد برخی اضافات و تعدیلات متأخر بر این مطالب هستند، در پی ارائه الگویی کارآمد برای زدودن این حواشی است و اعمال این رویکرد جدید نیز گامی در همین مسیر قلمداد می‌شود، به ‌ویژه چنان‌که در پی خواهد آمد، روشی مشابه آن‌چه گرگور شولر در کتاب «زندگی‌نامه محمد (ص)» به کار گرفته را در ذهن متبادر می‌سازد، هر چند اشاره صریحی بدان نکرده است. همچون هر پژوهش مشابه دیگری بخش مقدماتی مقاله بورو به احصاء و امتیاز منابع تحقیقش اختصاص یافته است. آن‌چه در این راستا قابل توجه می‌نماید، گزارش مختصر و مفیدی است که نویسنده در باب پژوهش‌های منبع شناسی درباره واقعه کربلا در مطالعات اسلام‌شناسی غربی ارائه کرده است. برای مثال در باب متون مقتل‌نگاری، به‌ویژه مقاتل الطالبین ابوالفرج اصفهانی به نقد و بررسی پژوهش سباستین گونتر اسلام‌شناس آلمانی پرداخته شده است. او چهار نسل را فعال در روایات مقاتل شناسایی کرده است: ۱. مرحله نقل شفاهی و پیش‌نوشتاری [قرن اول تا دهه نخست قرن دوم] که روایات مربوط به مقاتل، شفاها در میان شیعیان نقل می‌شد. ۲. مرحله دوم [نیمه نخست قرن دوم تا آغاز قرن سوم] که مورخان شیعی آغاز به جمع‌آوری مجموعه روایات مقاتل کردند و اغلب در قالب «یادداشت‌هایی برای تدریس و خطابه»[Hypomnemata] گردآوری کردند. ۳. مرحله سوم [از نیمه قرن دوم تا ابتدای قرن سوم ه.ق] که «عصر طلایی» مقتل‌نگاری انگاشته شده و ابوالفرج متعلق به همین نسل است. ۴. مرحله چهارم [نیمه قرن چهارم] که پایان دوران مقتل‌نگاری شناخته شده، هر چند تلاش‌های ناموفقی برای احیای آن در ایران عصر صفوی به وقوع پیوست.[۳] در کنار ادبیات مربوط به مقاتل‌نگاری، آثار دیگری نیز به عنوان منابع دست اول روایت واقعه عاشورا مورد اشاره آنتوان بورو قرار گرفته است. در این میان گزارش شیخ مفید (م.۴۱۳) که بیشتر از طبری برگرفته شده بیش از همه اهمیت دارد. در کنار این موارد به پژوهش‌های انجام شده درباره ادبیات نظم و نثر شیعی روایتگر واقعه کربلا ـ به‌ویژه ابیاتی که از عصر توابین باقی ‌مانده- نیز اشاره شده است.[۴] قصاص نیز نقش مهمی در انتقال روایت به عهده داشته‌اند که برجسته‌ترین آن‌ها ابن اعثم کوفی (م.۲۰۴۴) است که به زعم یکی از اسلام‌شناسان غربی، آراسته‌ترین گونه روایی به حواشی و اضافات را از واقعه کربلا روایت کرده است.[۵] پس از گزارش کوتاهی از منابع روایی، خرده‌روایت‌هایی که کلان روایت کربلا را تشکیل می‌دهند ارائه شده است. این خرده‌روایت‌ها عبارتند از: جانشینی یزید، درخواست اهل کوفه، جنگ و مجالس یادبود.   نگارنده مقاله پس از ارائه کوتاه و موجزی از شرح وقایع ذیل هر بخش، در جستجوی قدیمی‌ترین روایت یکپارچه و متقن از این واقعه به تاریخ طبری رسیده است که حدود ۲۵۰ سال پس از واقعه به رشته تحریر درآمده؛ بنابراین سؤال از کیفیت جمع‌آوری، تدوین، بازآرایی و ویرایش این روایت را از مهم‌ترین دغدغه‌های پژوهشی درباره موضوع می‌داند. وی در این مسیر به تناقضی مهم برخورده است: در حالی که نخستین شواهد از برگزاری مراسم یادبود واقعه کربلا، بسیار مفصل و مبسوط در قدیمی‌ترین منابع آمده است، روایت نفس رویداد به شکلی کاملا مختصر و بدون جزئیات درج شده است. تاریخ خلیفه‌بن‌خیاط (م.۲۴۰) که اغلب به عنوان قدیمی‌ترین تاریخ نگاشته‌ای که تا کنون به صورت تقریبا کاملی برای ما باقی مانده، مورد توجه قرار می‌گیرد، ذیل وقایع سال ۶۰ و ۶۱ ضمن اشاره به قتل [شهادت] حسین‌بن‌علی علیه‌السلام و یازده تن از خویشاوندانش، مأموریت مسلم‌بن‌عقیل را در چند سطر به ذکر ملاقات حسین‌بن‌علی با فرزدق اکتفا کرده است. حتی منابع متمایل به تشیعی همچون یعقوبی (م.۲۹۲) و مسعودی (م.۳۴۵) نیز جزئیات بسیار اندکی از کلان روایت کربلا را ذکر کرده‌اند. سطور فوق بیانگر تعارضی است که آنتوان بورو در ادامه مقاله خویش به دنبال ارائه پاسخ و تفسیری برای آن برآمده است. وی در این راستا به تأسی از رابرت هویلند به سراغ روایت‌های غیر اسلامی از واقعه کربلا رفته است.[۶] طبق تتبعات نگارنده در منابع غیر اسلامی، ظاهرا هیچ اشاره و توجهی به ماجرای کربلا در این متون وجود ندارد. این در حالی است که به خلافت یزید، ماجرای مختار و شورش زبیریان در این متون اشاره شده است. حتی این اشاره رابرت هویلند که «گزارش منابع غیر اسلامی از قیام مختار، کاملا شبیه با متون اسلامی است»، تعجب ما را از عدم توجه به اصل و علت شکل‌گیری قیام مختار، یعنی واقعه کربلا بیشتر بر می‌انگیزد. آنتوان بورو پس از طرح این حاشیه به مشکل اصلی، به سراغ فرضیات نظریه‌پردازان تاریخ حافظه در چنین موقعیت‌هایی رفته است: متخصصان تاریخ حافظه در چنین مواردی دو توضیح عمومی را ارائه می‌کنند: ۱. واقعه مورد تغافل آن‌قدر بی‌اهمیت بوده که راقم اخبار، شرح و بسط آن را بی‌فایده دانسته و بعدها به انگیزه‌های سیاسی، عقیدتی یا هویتی به‌کلی به فراموشی سپرده شده است. ۲. واقعه آن‌قدر خشن، تأثربرانگیز و ناراحت‌کننده بوده که نویسندگان روایات، ذکر مجدد آن را به صلاح ندانسته‌اند. بنابراین در این موردِ خاص تغافل نسبت به ذکر آن بهترین گزینه پیش روی به نظر می‌رسیده است. بورو معتقد است هر دو احتمال در این موضع امکان طرح دارد. از یک سوی در اردوگاه حامیان خلیفه یزید (در منطقه شامات که اتفاقا مرکز تجمع اکثر متون تاریخی غیر اسلامی در باب تاریخ اسلام نیز بوده است) مورخان هیچ علاقه‌ای به روایت وقایعی که برای دربار مایه آبروریزی و خجالت بوده نداشته‌اند. این احتمال در راستای فرضیه نخست که پیش‌تر مطرح شد قرار می‌گیرد. از سوی دیگر حامیان حسین (ع) که اکثرا در کوفه و جنوب عراق تمرکز داشته‌اند نیز علاقه‌ای به بازتولید و یادآوری وقایع دراماتیک و حزن‌انگیز کربلا نداشته‌اند. این توضیح نیز می‌تواند در راستای فرضیه دوم فوق قرار گیرد. نگارنده مقاله پس از ارائه این توضیحات، برای منطقی جلوه‌دادن این تغافل که آن را «فراموش‌کاری خلاقانه» خوانده، نمونه‌های دیگری همچون عدم اشاره طبری به قتل‌عام بازماندگان خاندان‌های اموی توسط عباسیان را ذکر کرده است.   با همه این تفاسیر، ظاهرا دو تاریخ‌نگاشته غیر اسلامی ذکری از واقعه کربلا به میان آورده‌اند: الیاس نصیبینی (م.۱۰۴۶) و نگارنده ناشناس تاریخ نگاشته سریانی سال ۱۲۳۴.[۷] الیاس نگارنده یکی از بی‌همتاترین متون دو زبانه تاریخی به عربی و سریانی است که از منظر انتقال بسیاری از متون هم ‌اکنون مفقود شده تاریخی برای مورخان تاریخ اسلام بسیار بااهمیت است. وی وقایع درباره واقعه کربلا را از کتاب تاریخ محمد‌بن‌موسی خوارزمی (م.۲۳۲) منجم و ریاضی‌دان مشهور معاصر مأمون عباسی نقل کرده است. این اثر بدان سبب که توسط منجمی زبردست به رشته تحریر درآمده از لحاظ ذکر سالشمار وقایع بسیار ارزشمند است. پاره‌ای مشابهت‌ها میان عناصر روایی الیاس نصیبینی و متون تاریخ‌نگاشته عصر عباسی که نیمه نخست قرن سوم به رشته تحریر در آمده‌اند را می‌توان با آن‌چه از خلیفه‌بن‌خیاط باقی مانده احساس کرد. ظاهرا تمام جزئیات واقعه در اختیار خوارزمی قرار نداشته است. از آن میان غیبت بخش‌های اسارت بازماندگان اردوی حسین (ع) یا وقایع مرتبط به توابین و قیام مختار بیش از دیگران به چشم می‌خورد. اگر چه به تاریخ دهم محرم (عاشورا) اشاره شده، اما به محل کربلا هیچ اشاره‌ای نشده است. همین مسأله باعث شده الیاس محل قتل [شهادت] حسین (ع) را در مسیر بازگشت به مکه بینگارد. چنان‌که می‌دانیم خوارزمی زایچه (جدول دقیق ساعات روز) وقایع مرتبط با کربلا را تهیه کرده و در اثرش ذکر کرده که یعقوبی نیز به نقل آن اهتمام ورزیده است. شایان ذکر است که در اثر خلیفه‌بن‌خیاط نیز تاریخ دهم محرم ذکر شده، اما هیچ اشاره‌ای به کربلا نشده است. اما وضعیت در باب تاریخ‌نگاشته مجهول المؤلف سال ۱۲۳۴ بسیار متفاوت است؛ چرا که تاریخ وقوع را بلافاصله پس از واقعه صفین در سال ۳۷ ه.ق عنوان کرده است. وی سپس به شرح مشابهتی بی‌حاصل میان تاریخ‌نگاشته تئوفانس و متن فوق درباره واقعه صفین پرداخته است؛ چرا که تئوفانس در ذکر واقعه صفین از تشنگی، تنهایی و عسرت یاران علی (ع) سخن گفته که کاملا مشابه واقعه‌ کربلاست. هر چند آنتوان بورو از ذکر این مشابهت‌ها طرفی نبسته، اما اشاره بدان‌ها را خالی از لطف ندانسته است. نگارنده مقاله پس از اشاره به منابع متقدم غیر اسلامی به بسط فرضیه‌ای درباره شکل‌گیری دو روایت منحصر به ‌فرد از واقعه کربلا در کوفه و مدینه پرداخته است. به زعم وی روایت مفصلی از این واقعه در کوفه و روایت مختصری در مدینه شکل گرفته است. در واقع آن‌چه او به عنوان روایت مفصل ذکر می‌کند، همان روایت ابومخنف (م.۱۵۷) است که مقتل الحسین (ع) نامیده می‌شود و امروز به شکلی منسجم به دست ما نرسیده، اما بخش عمده‌ای از آن توسط طبری و به واسطه هشام کلبی قابل دستیابی است. اما همزمان با روایت ابومخنف در کوفه، روایتی از واقعه کربلا به نقل از بازماندگان و هم‌نسلان خاندان پیامبر (ص)، به‌ویژه امام باقر و صادق علیهم‌السلام شکل گرفت که توسط عمار‌بن‌معاویه دُهنی (م.۱۳۳) نقل شده که از شاگردان امام باقر (ع) بود. این‌ گونه روایی نیز توسط طبری نقل شده و مسعودی صرفا به ذکر آن اکتفا کرده است. برخی از پژوهشگران معتقدند که این روایت مختصر بسیار خشک و بی‌حاشیه جمع‌آوری شده و بسیاری از عناصر روایی واقعه کربلا را ذکر نکرده است،[۸] اما در سوی دیگر گروهی این شرایط را نشان‌دهنده قدمت روایت می‌دانند. به عبارت دیگر این روایت، گونه رسمی برآمده از خاطره امامان شیعه است که وارد عرصه اسطوره‌سازی و افسانه‌سرایی نشده است. حال اگر نقش این دو امام را در هویت‌سازی شیعیان در کنار مرکزیت کوفه در شکل‌گیری این هویت قرار دهیم، شاید بتوان به این فرضیه رسید که روایت مدنی کربلا یک «کهن‌روایت تاریخی» بوده است که در کوفه به فراخور نیاز شیعیان پر و بال یافته است.   پس از بررسی این دو گونه روایی اصلی و آن‌چه غیرمسلمانان در باب واقعه کربلا ذکر کرده‌اند، ذکر چند روایت حاشیه‌ای که در هیچ‌ یک از این دسته‌بندی‌ها نمی‌گنجد، پایان‌بخش این قسمت از مقاله بورو است. در این میان روایت عامر‌بن‌شراحیل شعبی (م.۱۰۳) که شاعری کوفی در دربار خلیفه عبدالملک بود جالب توجه است. وی در زمانی که به قضاوت عراق منصوب شده بود، در قیام مختار شرکت کرد و کتاب «الشوری و المقتل الحسین» (که توسط ابن‌ابی‌الحدید باقی مانده) را تأیید نمود. از سوی دیگر اخطل (م.۹۲۲) شاعر مسیحی دربار اموی که در رثای پیروزی عبیدالله‌بن‌زیاد در نابودی مسلم‌بن‌عقیل، هانی‌بن‌عروه و جنگ کربلا قصیده‌ای سروده است، نمای دیگری از آن «فراموش‌کاری و تغافل خلاقانه» را نشان داده است. بعدها نیز عبدالملک اموی درباره سنگی در بیت المقدس که شب شهادت حسین‌بن‌علی (ع) از آن خون جاری شده بود، از زهری سؤال پرسیده بود. هر چقدر که منابع رسمی در تغافل عامدانه خود نسبت به واقعه کربلا کوشیده‌اند، در اصلاح چهره یزید و مقصر جلوه ‌دادن والی کوفه عبیدالله‌بن‌زیاد یا سران نظامی همچون شمر‌بن‌ذی‌الجوشن ناموفق بوده‌اند. مثلا مسعودی تأکید و ابرام ویژه‌ای برای کوفی نشان ‌دادن سپاهیان ضد حسین (ع) نشان داده و هیچ یک از آن‌ها را از اهالی شام ندانسته است. اگر چه این مثال و دیگر مشابهات آن در عصر عباسی نگاشته شده، اما شاید بتوان آن را باقی مانده خرده روایت‌های پایان عصر اموی یا آن‌چه امروز به «تاریخ جایگزین» شهرت یافته انگاشت. بخش سوم و پایانی مقاله آنتوان بورو به علت‌یابی احیاء روایت واقعه کربلا در عصر عباسیان اختصاص یافته است. این‌که چرا عباسیان با توجه به عداوت و دشمنی شدید با خاندان پیامبر و نوادگان حسین‌بن‌علی (ع)، کاملا به جریان یافتن مجدد روایت کربلا علاقه‌مند بوده‌اند، محل پرسش در این موضع است. آیا این سیاست جزئی از تقابل همه ‌جانبه با امویان و نظام حکومتی آن‌ها بوده یا مصرف خاص دیگری داشته است؟ پاسخ این سؤال در سیاست دوگانه حکومت عباسی نهفته است. در نیمه نخست عمر آن، با توجه به اقتدار حکومت و خطر گسترده خیزش شیعیان، سیاست سرکوب و ارعاب پی گرفته می‌شد، اما در نیمه دوم به‌ویژه پس از قدرت‌گیری ترکان و آغاز عصر غیبت که شخصی به عنوان امام حضور فیزیکی علنی در جامعه مسلمین نداشت، خلفای عباسی از گفتمان عاشورا و احیای روایت کربلا به عنوان ابزاری برای بازتولید هویت دینی و انقلابی خود استفاده می‌کردند. در این گونه بازتولید شده روایی، شرح مبسوطی از رنج و عسرت علویان به مثابه مظلومان همیشگی تاریخ اسلام ارائه می‌شد و آل عباس را در قامت مدعیان خون و منتقمان حق آنان جلوه می‌داد. در این شیوه روایی، عصر مأمون و ولایت‌عهدی علی‌بن‌موسی‌الرضا (ع) نقش بسیار پررنگی ایفا می‌کند و شاهد مثالی برای ادعای انتقام‌جویی عباسیان برای علویان است. هر چند تناقضات این روایت هویت‌مند از تاریخ صدر اسلام گاه به طنز شباهت دارد و مثلا مشخص نیست وقتی سخن از حق‌خواهی مأمون به میان می‌آید، اقدامات متوکل در تخریب کربلا چگونه توجیه می‌شود، اما این وجه تنها موضع استفاده عباسیان از واقعه کربلا نبوده است. همزمان با ضعف قدرت عباسیان، در گفتمان‌های معارض و منتقد گفتمان رسمی از قتل ‌عام گسترده امویان توسط عباسیان سخن به میان آمده بود یا لااقل عباسیان خود را در موضع پرسش می‌دیدند. این قتل ‌عام و اعدام‌های گسترده نیز زیر سایه فاجعه انسانی کربلا قابلیت دفاع می‌یافت. در این گونه روایی قتل‌ عام امویان به این شکل روایت شده است: حدود ۷۰ (و گاه ۷۲ تن) از خانواده اموی به دعوت عبدالله‌بن‌علی (م.۱۴۷، عموی خلفای عباسی) در مجلسی جمع شدند. در حین ملاقات شاعری قصیده‌ای بر علیه امویان خواند و سپس عبدالله‌بن‌علی خاطره قتل عام حسین و یارانش را به یاد آورد. سپس علامتی به سربازانش نشان داد تا تمام مهمانان اموی را قتل ‌عام کنند. او سپس فرشی بر اجسادی پهن کرد که هنوز تکان می‌خوردند و بر آن نشست و شامش را در حالی به اتمام رساند که فریاد مرگ امویان را به گوش می‌شنید. در واقع قتل امویان در مقابل قتل علویان قرار گرفته است. در بیشتر تاریخ‌نگاشته‌ها این روایت با سوزاندن اجساد امویان و به باد سپردن خاکستر آن‌ها به اتمام می‌رسد. در واقع عباسیان در دوره‌های پایانی خلافتشان نیز مجبور بودند نه با خود امویان، بلکه با خاطره آن‌ها به واسطه نام و هویت علویان مبارزه کنند. بنابراین روایت کربلا در طول تاریخ از یک تغافل حتمی و فرمایشی به نوعی یادآوری هویت‌بخش و اجباری تبدیل شد که بخشی مهم از هویت تاریخ‌نگارانه مورخان اسلامی است. اگر چه کمتر مشابهی به فربهی و گستردگی واقعه کربلا در تاریخ اسلام می‌توان یافت، اما نمونه‌های متعدد و محدودتری در باب چنین خاطراتی وجود دارد که به‌راحتی در قالب «تاریخ حافظه» قابلیت طرح و بحث دارد. ]]> ادبیات Mon, 18 Jun 2018 09:10:37 GMT http://deabel.org/vdcjhyet.uqetizsffu.html نوحه باید آموزنده باشد و در مسیر تعلیم و تربیت افراد گام بردارد http://deabel.org/vdchqvnx.23nxmdftt2.html احسان محمدی/ دعبل: حجت‌الاسلام جواد محمدزمانی شاعر آیینی و پژوهشگر علوم دینی است. وی در کارنامة ادبی خود تألیف بیش از ۲۰ مجموعة شعر و نثر را دارد؛ از جمله، مؤلف مجموعة هشت‌ جلدی فرهنگ‌نامة هنر و ادب آیینی است، مجموعة ۱۵ جلدی شاعران سبک هندی و شعر اخلاقی را گردآوری کرده است و دبیر کنگره‌هایی هم‌چون بزرگ‌داشت عمان سامانی، صائب تبریزی و شعر اخلاقی، شعر وحدت اسلامی و ... بوده است. از اقدامات و فعالیت‌های ادبی محمدزمانی هم‌چنین می‌توان به تلاش‌ها و پیگیری‌هایی که وی در برگزاری نشست‌‌های شاعران آیینی و مذهبی با مقام معظم رهبری دارند، اشاره کرد.    پیش از این در گفت‌وگویی با ایشان که در نشریة شمارة ۲ دعبل در آبان ۱۳۹۱ منتشر شده است، محمدزمانی دربارة لزوم احیای ظرفیت‌های محافل ادبی در مساجد و حسینیه‌ها گفت که می‌تواند بستر مناسبی برای کشف استعدادهای درخشان در عرصة ادبیات دینی باشد. در گفت‌وگوی پیش رو از ایشان دربارة نوحه و ویژگی‌های آن پرسیدیم. محمدزمانی معتقد است که نوحه باید آموزنده باشد و در مسیر تعلیم و تربیت افراد گام بردارد؛ به این معنا، نوحه کمتر مورد توجه قرار گرفته و باید برای آن برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری انجام شود.      دعبل: آیا با تعریف عام نوحه به معنای بیان مصیبت و آواز ماتم، در نوحه‌خوانی می‌توان از سایر گونه‌های شعری نظیر قصیده و غزل هم استفاده کرد یا بیان مصیبت در قالب انواع اشعار دیگر نام دیگری غیر از نوحه‌خوانی دارد؟    محمدزمانی: به نظرم فرقی ندارد و باز هم نوحه است؛ چون مضمون یا شعر نوحه را گاهی از قصاید یا غزل‌ها انتخاب می‌کنیم؛ همان‌طور که در بحث ترانه این‌گونه است؛ گاهی اوقات یک غزل موضوع یک تصنیف تلویزیونی قرار می‌گیرد.   دعبل: در موضوع سبک‌شناسی نوحه‌های مذهبی، آیا وجه ادبی نیز مد نظر است یا در این موضوع فقط وجه موسیقایی نوحه مد نظر است؟    محمدزمانی: به نظرم وجه ادبی هم باید مورد توجه قرار گیرد. نوحه‌های بسیاری وجود دارند که از نظر آهنگ بسیار غنی هستند؛ اما از نظر ادبی ساختار لازم را ندارند. من فکر می‌کنم هر دوی این موارد باید همراه هم باشند و این دو مانند دو بال کبوتر هستند که باعث پرواز کبوتر می‌شوند.      دعبل: با این توضیح شما می‌توان کمی تخصصی‌تر دربارة نوحه گفت‌وگو کرد؟ آیا نوحه به عنوان یک گونة خاص از اشعار مذهبی موضوعیت دارد؟ اگر این‌طور است، ویژگی‌های مخصوص این نوع شعر چیست؟    محمدزمانی: نوحه یکی از قالب‌های تأثیرگذار در بین قالب‌های ادبیات فارسی است که از گذشته در محافل مذهبی جایگاه دارد؛ مثلاً یغمای جندقی در روزگار خود یکی از نوحه‌های تأثیرگذار را سروده است. نوحه به دلیل ضرب و آهنگ خاص و ریتمیک بودن قالب بسیار تأثیرگذاری است. گاهاً شاهد هستیم، وقتی نوحه‌ای در مجلسی خوانده می‌شود افراد بعد از گذشت روزها یا ماه‌ها و حتی سال‌ها هنوز نوحه در ذهنشان باقی مانده و با خود زمزمه می‌کنند و این به خاطر تأثیرگذاری نوحه است. تعریفی که در ابتدای انقلاب از نوحه شد، دایرة نوحه را وسیع‌تر و تأثیرگذارتر کرد و ما شاهد سرودن نوحه‌های انقلابی بودیم و این باعث شد تا نوحه جایگاه ویژه و ممتاز در ادبیات ما پیدا کند. به نظرم نوحه، گونه‌ای از اشعار مذهبی است و ویژگی‌های آن داشتن ریتم و مشارکت مخاطبان در خواندن آن در مجالس است؛ به این صورت که نوحه در محافل توسط یک نفر خوانده نمی‌شود و مخاطبان هم در آن شریک هستند؛ بر خلاف شعر که یک نفر آن را می‌خواند و سایر افراد آن را گوش می‌دهند.      دعبل: مهم‌ترین نکاتی که در سرودن یک نوحه (نوحه به عنوان یک گونه از مراثی مذهبی) باید مد نظر نوحه‌سرا باشد، چیست؟    محمدزمانی: در مرحلة اول، نوحه باید آموزنده باشد و در مسیر تعلیم و تربیت افراد گام بردارد. وقتی بخواهیم نوحه آموزنده باشد باید عناصر متنوعی را در آن دخیل کنیم:    عنصر اول: وجود پند و اندرز در نوحه است؛ یعنی عبرت از تاریخ؛ مثلاً در نوحة حضرت عباس(ع) باید عبرتی از تاریخ را در آن لحاظ کنیم که در آن روزگارِ جهل با وجود شناخت مقام حضرت عباس(ع) به مقابله با او پرداختند و این اندرزی برای روزگار ما است تا دچار جهالت و انحراف نشویم.    عنصر دوم: وجود عنصر حماسه است که در این سال‌ها کم‌رنگ شده است. حماسه، بخشی از عاشورا و ادبیات دینی ما است که باید آن را تقویت کنیم؛ چون چیزی که جوانان ایرانی، امروزه به آن احتیاج دارند همین حماسه‌ها است و حماسه است که در وجود فرد این حس را به وجود می‌آورد که در مسیر عاشورا قرار گیرد. حماسه باعث می‌شود تا ابعاد مختلف عاشورا برای او مشخص شود و احساس نکند که عاشورا مرثیه و ماتم صرف است؛ بلکه باید احساس کند عاشورا یک عزم جدی برای مبارزه با طاغوت بوده است؛ این حس در فرد حماسه و بیداری ایجاد می‌کند تا فرد در مسیر احیاء ارزش‌ها و نابودی ضد ارزش‌ها به پا خیزد.    عنصر سوم: وجود عنصر عاطفه است. عاطفه باید در نوحه وجود داشته باشد و نوحه نباید خشک باشد تا فرد احساس کند که با دل‌انگیزی نوحه می‌تواند با عاشورا ارتباط برقرار کند و این عنصر مهمی است.    عنصر چهارم: وجود منطق در نوحه است. نوحه باید دارای سیر کلی باشد که در انتهای نوحه متوجهِ رعایت این سیر کلی باشیم. مشخص شدن ابعادی از شخصیت یا تفکر خاص و این‌که نوحه، قصد گفتن چه چیزی را دارد؛ این موارد از ویژگی‌هایی است که باید در نوحه رعایت شود.      به این معنا، نوحه کمتر مورد توجه قرار گرفته است و باید برای آن برنامه‌ریزی صورت گیرد؛ البته کنگره‌های مختلف شعری مانند: عاشورایی، نبوی، علوی و ... برگزار می‌شود؛ اما در عرصة نوحه کمتر شاهد فعالیت‌های جدی هستیم. اگر بخواهیم در نوحه‌های امروزی تغییری بنیادین و تحول ایجاد کنیم؛ مثل نوحه‌های اوایل انقلاب، باید سرمایه‌گذاری‌های فراوانی صورت گیرد. یکی این‌که باید پیشکسوتان ما در عرصة نوحه به‌صورت جدی ورود پیدا کنند. در سال‌های قبل شاهد حضور پیش‌کسوتان شاعری در بحث ترانه بودیم؛ مثل استاد علی معلم که باعث رونق این حوزه شدند. در نوحه این فعالیت‌ها انجام نشده است و بزرگان نوحه آن‌طور که باید به این حوزه توجه‌ای نداشتند؛ البته کارهایی انجام شده، اما بسیار ضعیف و اندک، باید برای این حوزه برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری انجام داد. مثلاً برگزاری چند کنگرة تخصصی نوحه، چند شب شعر با ویژگی نوحه و تقویت و حمایت از آهنگ‌سازان نوحه؛ یعنی کسانی که بدون کمک گرفتن از ادبیات غرب بتوانند آهنگ‌سازی کنند و بر اساس تولیدات خودمان نوحه بسازند. این اقدامات می‌تواند کمک بزرگی به این حوزه باشد. افراد گمنام اما بسیار توانایی هستند که می‌توانند کمک‌رسان این حوزه باشند. باید این افراد را شناسایی و مورد حمایت قرار داد.      دعبل: برخی نوحه‌هایی را که می‌شنویم، ویژگی‌هایی را که شما نام بردید ندارند یا لااقل این ویژگی‌ها در آنها ضعیف است.    محمدزمانی: برخی نوحه‌ها بیشتر سبقة ماتم به خود گرفته و رویکرد مرثیه دارد؛ مدح، عنصر حماسه، منطق و بیداری در آنها ضعیف است. فخامت لازم را ندارند و کمتر به عنوان یک اثر هنری مورد لحاظ قرار می‌گیرند و این موضوع ریشه در این دارد که جامعه دچار تنوع‌طلبی شده و این موضوع باعث شده تا مداح از یک نوحة خاص فقط یک یا دو بار در طول سال استفاده کند.      شاعر کمتر میل و رغبت به این دارد تا بر روی نوحه سرمایه‌گذاری کند؛ چون از نظر او این شعر و آهنگ قرار است فقط در طول سال یک یا دو بار اجرا شود؛ مثلاً نوحة حضرت مسلم بن عقیل(ع) فقط در شب اول ماه محرم اجرا می‌شود و اگر بعدها از مداح پرسیده شود که آیا آن نوحه را دارد، شاید به یاد نیاورد یا آن را گم کرده باشد؛ اما فردی که بر روی ترانة تلویزیونی سرمایه‌گذاری می‌کند بیشتر تمرکز می‌کند؛ چون تصنیف او از شبکه‌های مختلف صدا و سیما و در طول سال بارها پخش خواهد شد. این مسائل باعث می‌شود تا شاعر کمتر به این مسئله رغبت نشان دهد. اگر شاعر احساس کند که نوحة او مانند شعر و ترانه‌های او بارها و بارها خوانده خواهد شد؛ قطعاً بیشتر و بهتر برای تولید آن تأمل می‌کند.    مشکل دیگر نوحه این است که آهنگ‌ها و ضرب‌آهنگ‌ها باعث می‌شود شعر به‌خوبی بر روی آنها قرار نگیرد؛ یعنی اگر نوحه را تقطیع حجایی کنیم متوجه می‌شویم که سیر حجایی خوبی ندارد؛ بنابراین شاعری که قصد سرودن شعر بر اساس آن آهنگ را دارد با مشکلات متعددی روبه‌رو می‌شود و گاهی اوقات این امر باعث می‌شود تا نتواند مضمون و مطلب را به‌خوبی ادا کند.    البته از نقاط قوت نوحه‌های امروزی می‌توان به بحث تنوع در آن اشاره کرد. در گذشته به این اندازه تنوع در نوحه و نوحه‌سرایی وجود نداشت. هر چند در جاهایی این تنوع به ابتذال کشیده شده و باعث تولید آثار ضعیف شده است؛ اما در مجموع تنوع نوحه‌های امروزی بیشتر است و این جزو نقطة قوت نوحه‌های امروزی است.      دعبل: از استادان بزرگ چه کسانی را می‌شناسید که درخصوص نوحه و ویژگی‌های آن قلم زده‌ و به معرفی آن پرداخته‌اند؟    محمدزمانی: کسی در این زمینه به فعالیت نپرداخته است.      دعبل: در میان شاعران معاصر کدام‌یک در نوحه‌سرایی موفق‌تر عمل کرده‌اند؟    محمدزمانی: می‌توانم آقایان محمد صمیمی، مهدی زنگنه، مهدی سلحشور، سعید پاشازاده، مجتبی صمدی، سیدمحمد جوادی را نام ببرم.      دعبل: جناب محمدزمانی برای تکمیل بحث اگر موضوعی به نظرتان می‌رسد بفرمایید.    محمدزمانی: از شما و بنیاد دعبل تشکر می‌کنم.     ]]> ادبیات Sun, 17 Jun 2018 13:42:15 GMT http://deabel.org/vdchqvnx.23nxmdftt2.html مناجات خوانی محسن حسن زاده http://deabel.org/vdcdoz0s.yt0so6a22y.html دریافت ]]> ادبیات Tue, 12 Jun 2018 09:01:37 GMT http://deabel.org/vdcdoz0s.yt0so6a22y.html زیباشناسی شعر هیئت http://deabel.org/vdciuuap.t1app2bcct.html اشارت یکم    ادبیات، آئینة آرزوها، حسرت‌ها، باورها و اندیشة آدمی است؛ و آئینه شعر در ذهن بسیاری از هنرمندان این عرصه،  زلال‌تر از دیگر قالب‌هاست. همواره شعر به‌ویژه غزل، عرصه‌ای وسیع برای طرح مهم‌ترین، ژرف‌ترین و وسیع‌ترین دغدغه‌ها و اندیشه‌های انسانی بوده است. شعر، آئینة روشن و شفاف احساس و جلوه‌گاه الهامات شاعرانه و معنوی شاعران باورمند شیعی بوده که هنر خود را در خدمت تبیین مکتب خویش نهاده‌اند.  حال پرسش مهم این است که چه عناصر و عواملی باعث زلالی این آئینه می‌شود؟ به عبارت دیگر چگونه می‌توان میان اشعار آیینی ـ که همه از سر اخلاص و تعهد سروده شده ـ تمایز هنری ایجاد نمود؟ مسلماً پاسخ مشترک به این سؤالات، توجه به عناصر زیبایی‌آفرین در شعر است.      مرسوم است در زیباشناسی سخن پارسی، دو حوزة بیان و بدیع در شعر واکاوی شده، انواع آرایه‌های ادبی معرفی و تجزیه و تحلیل می‌شود. این روش گرچه مبنای علمی دارد؛ اما گاه خشک و بی‌روح است و عناصر و نشانه‌های زیبایی را به‌درستی برای مخاطب مشتاق روشن نمی‌سازد۱؛ بخشی از پاسخ به این چرایی زیبایی به ذوق سلیم شاعر باز می‌گردد و از همه مهم‌تر، وابسته است به جسارت‌های زبانی، کشف‌های هنری و نوآوری‌هایی که والایی هنر شعر را رقم می‌زند. اما بدیع و بیان سنتی، این عطش را فرو نمی‌نشاند؛ زیرا بحث خلاقیت در آن تقریباً مغفول مانده است. پر واضح است که هریک از آرایه‌ها ـ اگر به اقتضای حال، هدفمند و خلاقانه به‌کار آیند ـ در حکم شگردی برای زیباسازی کلام‌اند وگرنه نفس کاربرد آنها چندان ارزشمند نیست؛ از این رو، رویکرد کتب بلاغی در مبحث زیباشناسی را نمی‌توان کامل دانست. به همین جهت رویکرد این نوشته، واکاوی «شگردهای بیانی» با هدف زیباشناسی شعر هیئت است.   اشارت دوم    موضوع این مقاله زیباشناسی شعر هیئت است؛ امادر طرح این بحث، چند ابهام ساده وجود دارد! ساده است؛ از این جهت که در نگاه اول، شاید برخی مخاطبان به جهت معروفیت بحث و آشنایی عموم با آن، موضوع را ساده انگارند و بر سادگی نگاه نویسنده لبخندی بزنند یعنی: «این که مهم نیست!» و ابهام دیگر، از آن جهت که در تبیین بحث دو مسیر متفاوت وجود دارد: یکی در تعریف شعر هیئت و دو دیگر مصادیق آن.      در تعریف شعر هیئت و معرفی ابعاد علمی و زیبایی آن، تعریف متفاوت و گاه متناقضی وجود دارد. ظاهراً شعر هیئت، شعری است که در هیئت خوانده می‌شود و شاعر برای اجرای مداح یا دکلمه‌خوانی خود در هیئت می‌سراید؛ اما با همین تعریف ساده هم نمی‌توان کنار آمد چون جامع و مانع نیست و ابهاماتی در آن مطرح است؛ از جمله:    ـ فرق آن با شعری که در هیئت نمی‌توان خواند در چیست؟ (جامع و مانع نیست)    ـ هر شعری در هر سطحی ممکن است بسته به توان مداح یا بلوغ فکری مخاطب، در هیئت خوانده شود ( مانع نیست)    ـ در کدام یک از حوزه‌های شعری می‌گنجد؟ مذهبی؟ آیینی؟ ولایی؟ حماسی؟ تعلیمی؟ عاشقانه؟ و شاید همة آن؟ هرچند به نظر می‌رسد به جای بحث در این باره، بیشتر باید به اتفاقاتی که در اشعار امروز می‌افتد، اندیشید ... .    ـ در این تعریف، برخی اِعمال سلیقه‌ها راه می‌یابد؛ عده‌ای شعر خود و اشعار هم‌سطح خود را مناسب هیئت می‌شمارند و شعر عده‌ای دیگر را نه! و به همین ترتیب، آن عدة دیگر شعر گروه قبل را مناسب هیئت نمی‌دانند! و الی آخر ... .   اشارت سوم    برای تهیه و ارائة این نوشته، نوع انتخاب منابع نیز محل تأمل بود. برای رعایت شمول و گستردگی تحقیق، لازم بود آثار بسیاری بررسی شود. بنابراین به جای مجموعة اشعار شاعران، جنگ‌ها و منتخبات شعر آیینی به شکل خاص ـ که به صورت گاه‌نامه تهیه و به مداحان عرضه می‌شود ـ هم‌چنین مجموعة اشعار شاعری خاص ـ که شعرش زبانزد است ـ به عنوان منابع اصلی انتخاب شد. بنابراین منابع مورد استناد در این مقاله به قرار زیر است:   الف) جنگ‌ها و منتخب اشعار    ـ غزل مرثیه۲ که در آستانه محرم و فاطمیه هر سال ارائه شده است؛ از سال 82 الی 90.    ـ جرس فریاد می‌دارد۳ ( منتخب ۷۲۰ غزل عاشورایی)   ب) مجلدات نخل میثم (اثر غلامرضا سازگار)      از میان حدود ۸۰۰ غزل بررسی شده، در کنار مباحث زیباشناسی، نباید از این نکات مهم که در ذیل می‌آید، غفلت ورزید. مسلماً توجه به این مسائل ما را در شناخت دقیق‌تر و وسیع‌تر ابعاد شعر هیئت یاری خواهد کرد.      ۱ـ وجه غالب آثار مورد بحث، مضمون‌گرایی‌ست تا شاعرانگی کلام؛ بنابراین انگیزه‌های زیبایی‌آفرینی در بسیاری از آنها وجود ندارد یا این که هدف اصلی شاعر به‌شمار نمی­رود. زبان شعر در نمونه‌های بسیاری هویتی معمولی دارد و بیشتر ابزار گزارش‌دهی و خبررسانی‌ست تا آفرینش.    ۲ـ محور احساس در شعر، در مواردی خود شاعر است نه عواطف عموم مخاطبان؛ به عبارت دیگر برخی استنباطات و تحلیل‌های قابل تأمل در قالب احساسات مشترک میان شاعر و مداح  بر عموم مردم تحمیل می‌شود.    ۳ـ دیده شدن و خوانده شدن شعر توسط مداح نوعی هدف و غایت شعری ترسیم شده است!    ۴ـ نوگرایی و هنجارشکنی منطقی متناسب با تعریف شعر، در شعر هیئت چندان نمود ندارد و معمولاً این نوع رفتار خلاقانه مربوط به شاعرانی است که از سوی برخی مداحان، به عنوان شاعر هیئت به‌شمار نمی‌روند! و این نوع اشعار حداکثر در قالب دکلمه‌خوانی شاعر، فرصت ظهور و بروز می‌یابند.      با توجه به نکتة بالا می‌توان حدس زد که پدیدة دو زبانگی ـ اگر تعبیر کامل و درستی باشد ـ در شعر ولایی در حال ظهور است و شاعر دو نوع شعر با دو زبان متفاوت می‌سراید: یکی زبان خلاقانه ویژة همایش‌ها و محافل خاص شعر ولایی، و دیگری شعری با زبان ساده و معمولی ویژة مراسم هیئت؛ شعری که آن را در برخی مواقع حتی جدی و ماندگار نمی‌انگارد!      برخی مسائل شعر هیئت که باید بر آن تأمل جدی داشت عبارت است از:    ـ گرایش به منطق گفتار    ـ سهل‌گیری در زبان شعر که البته هیچ سنخیتی با زبان «سهل ممتنع» ندارد.    ـ ناهنجاری و زیر پا گذاشتن قواعد ادبی در برخی نمونه‌ها به جای هنجارآفرینی    ـ ضعف تألیف به معنی وسیع آن با بسامد فراوان در برخی آثار    ـ عدم انسجام هنری و تناسب میان اجزای شعر در بسیاری از آثار، به‌گونه‌ای که به‌سختی می‌توان شعری منسجم و نظام‌مند در میان آثار یافت!      با توجه به گرایش شاعران هیئت به زبان ساده و روان، به نظر می‌رسد باید زبانی پایه و شاخص برای شعر هیئت معرفی کرد تا شاعران بتوانند شعر خود را با آن عیار بسنجند. بی­تردید این زبان معیار همان «سهل ممتنع» است که زمینة طرح آن را باید در عرصة شعر هیئت فراهم ساخت و نباید آن را بعیدالعهد و صرفاً در دسترس سعدی و ایرج میرزا دانست!   اشارت چهارم علمای بلاغت در عصر کنونی، عناصر زیبایی‌آفرین شعری را به چند دسته تقسیم کرده‌اند۴. می‌توان در مجموع این عناصر را برشمرد: تناسب و توازن میان اجزای شعر بزرگ‌نمایی تداعی معانی استدلالات شاعرانه کشف‌های هنری هنجارگریزی و غافل‌گیری  تکرار هدفمند ( بیان موسیقایی)      از آن جا که زبان شعر هیئت ویژگی‌های خاص خود را دارد از جمله این که به‌شدت به زبان سادة مردم وابسته است و از سوی دیگر شعر باید در هیئت، به شکل خطابی اجرا شود، دو عنصر زبان و موسیقی در کنار دیگر عناصر، برجستگی خاص دارد و نباید مغفول بماند؛ بنابراین با اتکا به تقسیم‌بندی هفت‌گانة بالا می‌توان پنج نوع «شاخص بیانی» را در زیباشناسی شعر هیئت در نظر گرفت و آن را تحلیل نمود: بیان موسیقایی بیان هنری و نظام‌مند (تداعی گر، کنایی، تجسمی، و ...) بیان استدلال‌گرا و تحلیلی ( مضمون محور) بیان نوگرا و خلاق بیان ساده و مردمی ( سهل ممتنع) این نوشته با تکیه بر همین مبانی و با ذکر شاهد مثال‌هایی، برخی عناصر زیبایی‌آفرین در شعر هیئت را برمی‌شمارد.   ۱. بیان موسیقایی شامل دو وجه است: ـ توجه به ظرایف خاص زبانی و موسیقایی به‌گونه‌ای که رعایت تناسب میان آن، قابلیت شعر را برای اجرا دوچندان کند. نکته­ای که به «خوش­خوانی و خوش­لهجگی» تعبیر شده و از ویژگی‌های خاص شعر حافظ است۵. بسیاری از اشعار ولایی با همین قید خوش­آوایی و خوش­خوانی از یکدیگر متمایز می‌شوند. ـ استفاده از عناصر موسیقی‌آفرین که بر مبنای اصل «تکرار» شکل­ها و فرم­های متفاوتی به اثر می‌بخشد؛ از جمله:       ـ واج­آرایی( تکرار واج)       ـ رعایت اشتراک حروف (جناس، تضمین مزدوج، و ...)       ـ تناظر موسیقایی (موازنه، ترصیع)   هم آه تو گشته بود بی‌پاسخ هم درد تو گشته بود بی‌درمان ( غلامرضا سازگار/ نخل میثم2/ ص 330 )   یا خیز و پیش من به نماز دگر بایست یا لب گشای بهر اذان در مقابلم (علی انسانی/ جرس فریاد می‌دارد ص؟/ دل سنگ آب شد ص 261)   ـ تکرار واژه دستت شکسته باد که دندان او شکست ای سنگ­دل تو سنگ به درج گهر مزن من دست بر سر و تو به سر چوب می­زنی بر نخل آرزوی جهانی تبر مزن (علی انسانی/ جرس فریاد می‌دارد ص891/ دل سنگ آب شد ص 375)   آن مشک تیرخورده به دندان چنان گرفت انگار نیست زخمی و انگار هست دست از رود و چشمه ناله روان شد که آب آب! از سنگ و صخره ناله برآمد که دست، دست! (محمدسعید میرزایی/ جرس فریاد می‌دارد، ص433 )   - تکرار مصراع - تکرار بیت باران بی‌شکیب غم از دیدة تَرَش تصویر مرده‌ای است جهان در برابرش گاهی دلش مدینه و گاهی‌ست کربلا یک چشم اشک و کاسة خون چشم دیگرش وقت غروب جمعه رسیده‌ست و داغ‌دار فانوس اشکِ روشنش و یاد مادرش با خود مرور می‌کند از کوفه تا فدک از خانه‌ای که شعله گرفتند بر درش پشتِ درِ شکسته و میخ و ... تنی کبود داغی فراهم از گل زیبای پرپرش با خود مرور می‌کند و بغض پشت بغض وا می‌شود به شِکوه لبان معطرش خورشید بی‌غروب جهان را که دیده‌ است خاشاک و سنگ و چوب بریزند بر سرش خورشید بی‌غروب جهان را که دیده‌ است با تازیانه سرخ شود روی دخترش خورشید بی‌غروب جهان را که دیده است غارت برند خیمه و انگشت و خنجرش پامال اسب‌ها بشود تشنه و غریب یا قطعه قطعه پرچم نی‌ها شود سرش ... خورشید در غروب فرو رفت و خیمه‌ای می‌سوخت همچنان که «نی» و سوزِ دلبرش (مریم سقلاطونی/ غزل مرثیه/ ۱۳۸۵/ ص۷۳ )      در این شعر تکرار یک عبارت (با خود مرور می‌کند و ...) و نیز یک مصراع ( خورشید بی‌غروب جهان را که دیده است ) کاملاً  هدف­مند و همراه با دلالت هنری است. با دریغ باید گفت، در شعر شاعران جوان و هیئتی­سرا به این عنصر مهم و تأثیرگذار چندان توجه نمی­شود و نمونه‌های درخشان و قابل توجه از این شگرد بیانی وجود ندارد.   ۲. بیان هنری و نظام‌مند ( تداعی‌گر، کنایی، تجسمی، و ...) در این نوع بیان، چند هدف دنبال می­شود: ـ بیان غیر مستقیم و فاصله گرفتن از منطق نظم و نثر ـ بازسازی هنری وقایع با چاشنی احساس شعری ـ لایه‌دار کردن شعر به‌گونه‌ای که طبایع و سلایق گوناگون شعری را اقناع کند. ـ ماندگار کردن مضمون و موضوع ـ رعایت تناسب میان اجزای شعر ( نوع زبان، نوع موسیقی عروضی و تناسب میان شگردهای بیانی که با منطق دلالت هنری به‌کار رفته‌اند.) ـ ایجاد التذاذ هنری با رعایت انسجام میان اجزای شعر   در این بخش به نمونه‌هایی از شگردهای بیانی ـ که به بیان هنری منجر شده ـ اشاره می­شود:   الف) پیوند عینیت و ذهنیت در این نوع شیوة بیان، شاعر با هنرمندی تمام دو حقیقت را در برابر چشم مخاطب ترسیم می‌کند. یکی عینیت و واقعیت که همه آن را می‌بینند و دیگری تصویری ذهنی که کشف شاعرانة اوست. پیوند میان این دو (عینیت و ذهنیت) با بهره‌گیری از اصل تداعی ( مشابهت و مجاورت) باعث زیبایی شعر می‌شود: تو ماه علقمه نزدیک آب‌ها که شدی تمام علقمه پا شد به احترام شما ( لطیفیان/ جرس فریاد می‌دارد/ ص ۴۲۱ )   در این بیت دو اشاره وجود دارد: یکی اشاره به تأثیر ماه بر دریا و مد آب (عینیت) و دیگری اشاره به حضور حضرت ابوالفضل العباس(ع) کنار علقمه ( بازسازی تاریخی با تکیه بر تلمیح و حسن تعلیل)   ب) بیان تجسمی ( بازسازی هنری وقایع) در این نوع هنری، با عناصر وصف و تصویر (تشبیه و استعاره‌های محسوس، قیدها، حواس پنج­گانه، افعال حرکتی و ...) شعر پردازشی هنری می‌یابد؛ به‌گونه‌ای که اجزای شعر در ذهن مخاطب برجسته می‌شوند، جان می‌گیرند و حرکت دارند. در شعر زیر، شاعر برای فرات، صورتی درهم کشیده تصور می‌کند و تجسم می‌کند که سنگی صورت آیینه را می‌شکند: روی فرات، صورت در هم کشیده شد تا موج‌های اشک به چشم تو حلقه بست آیینه‌ای برای تماشا گذاشتم سنگی رسید و صورت آیینه را شکست دستی نمانده بود که مشکی زنم به آب حالا به جای مشک  بنوش از لب دو دست (جعفری/ غزل مرثیه ۸۶/ ص ۶۴)   این لاله‌ای که بر سر مویش گره زدند سوغات کوفه است به جای گل سر است ( لطیفیان/ جرس فریاد می‌دارد/ ص ۹۰۶)   در دست چارچوب خرابه اسیر بود با بوسه پرید و به هم ریخت قاب را   ج) بیان وصفی (گزارشی با درون‌مایة شاعرانه)    در این نوع بیان، عناصر وصف (قیدها، حواس پنج­گانه، افعال حرکتی) پشتوانه روایت در شعرند. در این شعر، فضای کربلا و حالات امام حسین(ع) هنگام ورود به کربلا وصف می‌شود: دست بر سر و بر یال ذوالجناح می‌کشد، آهسته زیر لب با خودش سخن می‌گوید، باران تیر می‌آید، بر دوش باد پیراهنی رهاست، و ...   پرسید از قبیله که این سرزمین کجاست؟ این سرزمین غم‌زده در چشمم آشناست این سرزمین که بوی نی و نیزه می‌دهد این سرزمین تشنه که آبستن بلاست گفتند: عقر بابل و طف ... شاطی الفرات گفتند: قاضریه و گفتند: نی‌نواست دستی کشید بر سر و بر یال ذوالجناح آهسته زیر لب به خودش گفت: کربلاست! طوفان وزید از وسط دشت ناگهان افتاد پرده، دید سرش روی نیزه‌هاست زخمی‌تر از مسیح در آن روشنای خون روی صلیب دید سر از پیکرش جداست طوفان وزید ... قافله را برد با خودش شمشیر بود و حنجره و ... دید در مناست باران تیر بود که می‌آمد از کمان بر دوش باد دید که پیراهنش رهاست افتاد پرده ... دید به تاراج آمده‌ست مردی که فکر غارت انگشتر و عباست برگشت اسب ... از لب گودال قتلگاه افتاد پرده ... دید که در آسمان عزاست ( سقلاطونی/ غزل مرثیه ۸۵/ ص ۳۱)   د) بیان کنایی    اصل مهم در شعر بیان غیر مستقیم است و کاربرد عناصر علم «بیان» یعنی: تشبیه، استعاره، مجاز و کنایه راه‌های مناسب برای رسیدن به این هدف است. پیش‌تر اشاره شد که از مهم‌ترین عناصر شعر هیئت، تأثیر فراوان زبان مردمی بر آن است؛ این نکته همچون شمشیری دو لب است که می‌تواند باعث حیات یا ممات این نوع ادبی گردد! شاعرانی که تربیت‌یافتة مکاتب و انجمن‌های ادبی‌اند در بهره‌گیری از عناصر زبانی عامیانه، اصول شعریت، ذوق هنری و سلامت زبان را مبنای کار خود قرار می‌دهند تا زبان شعرشان به ورطة سخافت و عوامانگی فرو نیفتد. بی‌توجهی به این مبانی، حاصلی جز سطحی‌نگری و لاجرم روزمرگی نخواهد داشت. متأسفانه آنچه شعر هیئت را تهدید می‌کند همین نکته است؛ کم‌تجربگی بسیاری از شاعران، انجمن‌گریزی، عدم توجه به ظرایف زبانی شعر عامیانه، تشویق‌های یک‌سویه و بی‌هدف و عواملی از این دست، این نوع شعر مردمی را در معرض آسیب‌های جدی و لغزش‌گاه‌های زبانی بی‌شماری قرار داده است. هرچند موضوع این نوشته، آسیب شناسی زبان شعر هیئت نیست، اما به اقتضای بحث به موارد و مصادیقی اشاره خواهد شد.      ۱. کاربرد کنایات مردمی    بهره‌گیری از کنایاتی که در زبان مردم ساری و جاری است در ادب پارسی پیشینة فراوانی دارد. در شعر هیئت نیز به فرهنگ توده‌های مردم توجه می‌شود. کنایاتی چون: آتش زدن، لگد زدن به بخت، پشت سر کسی حرف زدن، آب رفتن، لک زدن دل، و ... از نمونه‌هایی است که در اشعار زیر  نمود یافته است:   این اشک‌ها به پای شما آتشم زدند شکر خدا برای شما آتشم زدند من جبرئیل سوخته‌بالم، نگاه کن! معراج چشم‌های شما آتشم زدند سر تا به پا خلیل گلستان‌نشین شدم هر جا که در عزای شما آتشم زدند از آن طرف مدینه و هیزم، از این طرف با داغ کربلای شما آتشم زدند ( برقعی/ غزل مرثیه ۸۶/ ص ۲۲)   به بخت نازک پیغمبرش لگد میزد   کسی که پشت سرم حرف‌های بد میزد دلش نسوخت برایم کسی نکرد کمک                          اگر که خسته نمی‌شد الی‌الابد میزد (جعفری/ غزل مرثیه فاطمی ۸۶/ ص ۱۷)   لباس‌های کوچکش دگر به او نمی‌خورد که ثانیه به ثانیه چو شمع آب می‌رود (عرب‌خالقی/ غزل مرثیه ۸۵/ ص ۳۶)   و: لک زد دلم برای عمو گفتنت بگو                 لک زد دلم چرا چه شده بی‌صدا شدی (لطفی/ غزل مرثیه ۸۵/ ص ۵۱) و: راستی هست به یادت دم چادر گفتی دختر من  به تو چادر چقدر می‌آید (سهرابی/ غزل مرثیه ۸۶/ ص ۳۶)   این نوع بیان آن‌گاه که از صافی ذوق شاعرانه عبور نکند و صرفاً برگرفته از زبان مردم باشد، به ورطة عوامانگی و سطحی فرو می‌افتد: از خاک چشمانش گیاه هرز رویید ای خاک عالم بر سرت(!) ای شهر ولگرد (عیوضی/ غزل مرثیه ۸۶/ ص ۳۱)      ۲. مرثیة کنایی از آنجا که بخش مهمی از برنامة هیئت به مراثی اهل‌بیت(ع) اختصاص می‌یابد، لاجرم شعر هیئت نیز وارد این حوزه می‌شود و در رثای ایشان شور می‌آفریند و شعور و اندیشه مخاطب را برمی‌انگیزد. حال، نکتة مهمو قابل طرح این که، حد مرثیه‌پردازی در شعر تا کجاست؟ واضح است که شاعر باید اصول شعر ولایی ( ذوق سلیم، هدف‌مندی و ارائة پیام، سلامت و دلنشینی زبان و ...) را هم‌چنان اصل بداند و هنر شعر را فدای اقتضائات هیئت یا سلیقة افراد خاص نکند و مرثیه را از صافی‌های یادشده عبور داده، در هیئتی از شاعرانگی و فخامت، مرثیه را ارائه کند. با دریغ و اسف فراوان باید گفت در برخی ازمراثی این اصول رعایت نمی‌شود و ارزش و عیار شعر بر حسب میزان صراحت در روایت و وصف مراثی و نیز جان‌سوز بودن آن سنجیده می‌شود!   با اطمینان خاطر باید گفت بهترین و والاترین مراثی، نوع کنایی آن است؛ در این حالت است که:    ـ اصل بیان غیر مستقیم و زیبایی بیان رعایت می‌شود.    ـ تداعی مراثی نسبت به روایت صرف، اثرگذاری بیشتری دارد.    ـ به شعور و اندیشة مخاطب توجه شده،  درک حقایق مراثی به عهدة او گذاشته می‌شود.    ـ پیام و روح جاری در مراثی، در لایه‌های درونی شعر به مخاطب انتقال می‌یابد.    ـ ماندگاری شعر و مصون‌سازی از عیوبی چون روزمرگی و تکرار را برای شعر تضمین می‌کند. و ... در سرخی غروب نشسته سپیده‌ات جان بر لبم ز عمر به پایان رسیده‌ات آخر دل عموی تو را پاره‌پاره کرد آوای ناله‌های بریده‌بریده‌ات در بین این غبار به سوی تو آمدم از روی رد خون به صحرا چکیده‌ات پا می‌کشی به خاک ... تنت درد می‌کند آتش گرفته جان من داغدیده‌ات خون گریه می‌کنند چرا نعل اسب‌ها سخت است روضة تن در خون تپیده‌ات بر بیت‌بیت پیکر تو خیره مانده‌ام آه ای غزل چگونه ببینم قصیده‌ات باید که می‌شکفت گل زخم بر تنت از بس خدا شبیه حسن آفریده‌ات (شرافت/ غزل مرثیه ۸۶/ ص ۴۸)   تیری رسید حنجرت آتش گرفت و بعد از آتش گلوی تو قلبم کباب شد (جوادی/ غزل مرثیه ۸۹/ ص۵۲)   بیا که سر بگذارم به روی شانة تو ببین که موی رقیه چگونه شانه شده (جوادی اگر کشتند چرا.../ ص ۱۵۸)   قاری من چرا نمی‌خوانی چه به روز لب تو آوردند؟ (لطیفیان/ اگر کشتند چرا.../ ص ۱۸۷)   هـ) بیان طنز و تعریض    شاید طرح بحث « طنز» در حوزة شعر هیئت را برخی برنتابند؛ شاید حق هم با ایشان باشد؛ چرا که در نگاه اول آنچه دربارة طنز در اذهان عموم مردم بروز می‌نماید، «خنده » است که با شعر هیئت تناسبی ندارد. اما طنز در حقیقت، بیانی تعریضی است که با هدف اصلاح و رفع لغزش‌ها ارائه می‌شود و قرار نیست همواره خنده و حتی لبخند به همراه داشته باشد! با مرور اشعار شاعران ولایی‌سرا به‌راحتی درمی‌یابیم که گرایش به بیان تعریضی ـ که منجر به نوعی طنز سیاه می‌شود ـ در اشعار به‌ویژه در مراثی چندان بروز یافته که غیر قابل انکار است. در هریک از نمونه‌های زیر حداقل یک نمونه خروج از هنجار شعر هیئت و ارائة بیان غیر معمول وجود دارد و مرکز ثقل این نوع بیان گرایش به تعریض است که طنز را رقم زده است: دیرِ ترسا و سَرِ سبط رسول مدنی آه اگر طعنه به قرآن زند انجیل و زبور ( نیر تبریزی/ جرس فریاد می‌دارد/ ص۸۶۸)   و: چه میزبان رئوفی که سیلی آورده ست! مرا هراس ز سوغات این سفر کافی ست  (اکبرزاده/ غزل مرثیه۸۷/ ص۳۵)   خوابید اگر امشب گرسنه دخترت غم نیست فردا به طعم تازیانه، سیر خواهد شد (عرب‌خالقی/ غزل مرثیه۸۷/ ص۶۳)   گرفتم در میان کوچه پاداش رسالت را چه پاداش گران‌قدری چه بازوبند نیکویی ( سازگار/ نخل میثم ۲/ ص ۲۰۵)   و:  کرم حاکم کوفه است که فرزند علی ‏تیر باید ببرد سهم، ز بیت‌المالش!  (زمانی/ غزل مرثیه ۸۵/ ص۶۷)   و) بیان استعاری در این نوع بیان، سه نکته قابل توجه است:    ـ کاربرد استعاره‌های تازه و پرفروغ    ـ تناسب میان استعاره و مضمون    ـ پرهیز از تکلف شعری و رعایت زلالی زبان   در شعر زیر می‌توان تمام عناصر یادشده را به‌وضوح مشاهده کرد. شعر با فضایی استعاری سروده شده است. مرکز ثقل این نوع بیان، ردیف شعر است. استعاره‌های دیگری چون: دشت، آسمان، گلوی زخمی زنگوله‌ها و کهکشان دیگر استعاره‌های این شعرند که فضای استعاری آمیخته به تلمیح را ترسیم کرده‌اند. دشت می‌بلعید کم‌کم پیکر خورشید را بر فراز نیزه می‌دیدم سر خورشید را آسمان گو تا بشوید با گلاب اشک‌ها گیسوان خفته در خاکستر خورشید را چشم‌های خفته در خون شفق را وا کنید تا ببیند کهکشان پرپر خورشید را بوریایی نیست در این دشت تا پنهان کند پیکر از بوریا عریان‌تر خورشید را نیمی از خورشید در سیلاب خون افتاده بود کاروان می‌برد نیم دیگر خورشید را کاروان بود و گلوی زخمی زنگوله‌ها ساربان دزدیده بود انگشتر خورشید را آه اشترها چه غمگین و پریشان می‌روند بر فراز نیزه می‌بینم سر خورشید را (بیابانکی/ جرس فریاد می‌دارد/ ص ۷۸۳)   دیگر نمونه‌ها: کودک میان خیمه دلش بی‌قرار آب اما به دست دشمن سرکش مهار آب چندین بنفشه بین حرم رو به قبله، حیف بی‌سر میان معرکه خفته سوار آب چشمان دخترک به سوی نهر علقمه است یعنی که می‌کشد به خدا انتظار آب (جوادی/ غزل مرثیه ۸۴/ ص ۸۵)   وقتش رسیده است که پر در بیاوری از راز خندة همه سر در بیاوری وقتش رسیده است که با روضه‌های آب اشکی ز چشم چند نفر در بیاوری وقتش رسیده است که موسی شوی و باز از نیل تا فرات، جگر در بیاوری خود را به روی تیغ کشاندی که جنگلی از زیر دست‌های تبر در بیاوری (جعفری/ غزل مرثیه ۷۶/ ص ۸۷)   روی فرات، صورت در هم کشیده شد تا موج‌های اشک به چشم تو حلقه بست آیینه‌ای برای تماشا گذاشتم سنگی رسید و صورت آیینه را شکست دستی نمانده بود که مشکی زنم به آب حالا به جای مشک بنوش از لب دو دست (جعفری/ غزل مرثیه ۸۶ / ص ۶۴) و این نمونه که بیت اول آن در فضای شعر ولایی ا­ست و چندان متناسب با فضای شعر هیئت نیست: ابیات مجروح غزل‌هایش زیادند اما سه بیتش داغ‌دار استعاره خواب سر خورشید را می‌دید دیشب تعبیر شد امروز تشتی پر ستاره (عیوضی/ غزل مرثیه ۸۵ / ص ۴۰)   ز) بیان مشابهت (تشبیه) در تشبیه نیز انتظار می‌رود شاعر هیئت، به نوگرایی توجه کرده برای رسیدن به بیان هنری به کشف فضاهای نو در قالب تشبیه روی آورد. در بیت زیر تلاش شاعر برای رسیدن به زوایای تازه و طرح آن در قالب تشبیه مشهود است: حله‌ام احرام خون تلبیه‌ام زمزمه زمزم من تشنگی کعبة من علقمه   و در بیت دوم این شعر ـ خلاف بیت اول که تشبیه و استعاره‌ای بی‌فروغ به‌کار رفته است ـ تشبیهی نو آفریده شده است. آن شب سپهر ديدة او پُرستاره بود داغ نهفته در جگرش بي‌شماره بود  در قاب خون‌گرفتة چشمان خسته‌اش عكس سر بريده و يك حلق پاره بود (متولی/ غزل مرثیه ۸۴/ ص ۶۸)   و: من را ببخش نام تو را داد می‌زنم ‏قصدم نبود بشکند این جا حریم‌ها اما تنم به زیر سم اسب نخ‌نماست ‏مانند فرش‌های قدیمی، گلیم‌ها (زمانی/ غزل مرثیه ۸۷/ ص ۴۵)   بس که زخم از چارسو بنشسته بر زخم تنم  پیرهن مانند تن، تن گشته چون پیراهنم ای عمو باز آ و، بر من یک مبارک‌باد گو کز حنای سرخ خون گردیده گلگون دامنم ( سازگار/ نخل ۲/ ص ۳۲۰)   ح) بیان حماسی این نوع بیان دارای ویژگی‌های زیر است:    ـ در کنار بیان عاطفی، شاعر غیر مستقیم به مدح و معرفی ممدوح می‌پردازد.    ـ خیزش موسیقایی از راه‌های حماسی کردن کلام است.    ـ بهره‌گیری از آرکائیسم در محورهای جانشینی و هم‌نشینی زبان.   جواب رد دادی خاندان مادری‌ات را که آشکار کنی غیرت برادری‌ات را عمو تو باشی و اهل حرم جواب نگیرند فرات منتظر است اقتدار حیدری‌ات را (فرجی/ جرس فریاد می‌دارد / ص ۴۲۰)   ۳. بیان استدلال‌گرا و تحلیلی ( مضمون‌محور) از محورهای مهم در شعر آیینی، ولایی و هیئت آگاهی‌بخشی و تحلیل تاریخ است. شاعرِ هیئت نمی‌تواند در برابر اتفاقات سکوت اختیار کرده، یا صرفاً روایت­گر باشد؛ بنابراین به تناسب موضوع و اقتضای حال با تکیه بر ذوق و اندیشه به تحلیل و تبیین موضوع می‌پردازد. از منظر زیباشناسی می‌توان نوع نگاه شاعر و شیوة پردازش او در موضوع را سنجید و ارزیابی کرد. آرایه‌هایی چون: حسن تعلیل، اسلوب معادله، بزرگ‌نمایی و شگردهای بیانی مثل: مقایسه، زبان‌حال‌سازی، استحسان و تحلیل ذوقی، مضمون‌پردازی، بیان تحلیلی محتوایی و حکمی از جمله مصادیق بیان استدلال‌گراست که در این بخش به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌شود:   الف) مقایسه در این شیوة بیان، شباهت‌ها و تفاوت‌های دو موضوع بیان و ارزیابی می‌شود. ایجاد کلنجار ذهنی، تداعی معانی و نهایتاً تحلیل ذهنی، حاصل و نتیجة این نوع بیان است. از آن جا که این شیوه در مرثیه‌خوانی جایگاه ویژه‌ای دارد می‌تواند ملاک مناسبی برای انتخاب شعر هیئت به‌شمار رود. بر داغ‌دیده شاخة گل هدیه می‌برند من جای گل سر تو به دامان گرفته‌ام   ب) استحسان و بیان تحلیلی ذوقی شاعر با اتکا به عناصر زیر سعی دارد تحلیلی تازه ارائه کند: ۱ـ ذوق شعری ۲ـ بیان حسی ۳ـ توجه به عناصر زبان عامیانه و مردمی ۴ـ مضمون‌سازی و دلیل‌تراشی‌های تازه ۵ـ زبان‌حال‌سازی ۶ـ بزرگ‌نمایی   پدرش چیز زیادی که نمی‌خواست، فرات یک دو قطره ضرری داشت به اصغر برسد؟ خوب شد عرش همه نور گلو را برداشت حیف خون نیست بر این خاک ستمگر برسد؟ (لک/ غزل مرثیه ۸۶/ ص ۵۴)   اگر که نامه نوشتم بیا پشیمانم میا که کوفه گرفته بهانة سر تو میا که نقشه کشیدند مردمان یهود برای بردن خلخال پای دختر تو میا که نیزه‌فروشان شهر می‌خوانند دعای رزق به پای گلو و حنجر تو میا که نعره‌کشان سوی تو روانه شدند  برای هلهله پیش علی اکبر تو میا که حرمله دارد سه‌شعبه می‌سازد  برای بوسه گرفتن زحلق اصغر تو عمود آهن و نیزه فراهم آوردند برای فرق علمدار و چشم حیدر تو (اشتری/ غزل مرثیه ۸۶/ ص ۳۲)   از برجسته‌ترین نمونه‌های تحلیل ذوقی دلیل‌تراشی های شاعرانه است که در آرایة حسن تعلیل نمود می‌یابد: فدک دادم که نامحرم نبیند گل رخسار در چادر نهانم (سازگار/ نخل ۲/ ص ۱۹۱)   مشک هم اشک به بی‌دستی من می‌ریزد بی‌سبب نیست اگر مشک من از آب تهی‌ست (شهاب موسوی/ جرس فریاد می‌دارد/ ص ۴۳۲)   کعبه در سوگ تو می‌پوشد سیاه تا نشیند در عزای دست تو (مجاهدی/ جرس فریاد می‌دارد/ ص ۴۸۳)   در لحظة وداع تو ای جاری فرات دارد فرات بر لب حسرت کف این‌چنین (مجاهدی/ جرس فریاد می‌دارد/ ص ۶۴۹)   می‌رفت تا كه فاش پدر خوانمت عمو سُمّ فرس رسید و دهان مرا گرفت (سهرابی/ غزل مرثیه ۸۷/ ص ۴۶)   نکتة مهم: یکی از لغزشگاه‌های غیر قابل اغماض در شعر هیئت، بی‌گمان همین نوع بیان است؛ زیرا بسیاری از عناصر شش‌گانة یادشده، تعریف مشخصی در ذهن شاعران هیئت ندارد و هر کسی بر حسب تجربه و احساس خود می‌تواند در شعر خود تعریفی از آنها ارائه کند. این اتفاق متأسفانه اینک در شعر هیئت افتاده است وبه جهت وسیع شدن دایرة تعریف و جامع و مانع نبودن آنها بسیاری از مضامین غیر قابل دفاع با توجیه استحسان، زبان حال، و ... در شعر برخی شاعران هیئتی‌سرا بروز یافته است.   ج) بیان تحلیلی محتوایی و حکمی در این نوع بیان، ضمنبهره‌گیری ازعناصر شش‌گانه، شاعر در صدد است با تکیه بر معرفت دینی و ولایی، نگاهی از سر شعور و معرفتبه موضوع داشته باشد و هدف او تعالی اندیشة مخاطب و ارتقای سطح شعر هیئت است. آرایه‌هایی چون تلمیح و اسلوب معادله زمینه‌ساز رسیدن به این نوع بیان فاخرند: پشت دروازه مرا فاتحه‌ای مهمان کن تا بدانند که این کشته خدایی دارد هم سرم بی‌بدن و هم بدنم بی‌کفن است حالم از قسمت آینده نمایی دارد پشت دروازه مرا فاتحه‌ای مهمان کن تا بدانند که این کشته خدایی دارد خانة پیرزنی خلوت زاویة من هر که شد وحی به او، غار حرایی دارد شب که شد داد زدم کوفه میا کوفه میا مرغ حق در دل شب صوت رسایی دارد پیکرم تا به زمین خورد صدا کرد حسین شیشه از بام که افتاد صدایی دارد (جعفری/ جرس فریاد می دارد/ ص۱۹۶)   چشم گریان به عزای تو به هرکس ندهند اهرمن را شرف داشتن خاتم نیست (سازگار/ نخل ۲)   ۴. بیان نوگرا و خلاق در این نوع بیان، شاعر و مخاطب به دنبال زاویه‌دیدهای تازه و کشف‌های هنری است. تمامی نمونه‌های زیراز منظر کشف هنری با هم اشتراک دارند. لكنت نداشت من كه زبانم ز كودكی موم عسل چگونه زبان مرا گرفت؟ چون كندوی عسل بدنم رخنه‌رخنه است این نیش‌های نیزه توان مرا گرفت گِل شد ز خاكِ سُمِّ فرس، خونِ پیكرم ریگ روان همه جریان مرا گرفت (سهرابی/ غزل مرثیه ۸۷/ ص ۴۶)   نام تو بردم چون طوفان بود آب آرام شود با نامت زره و پیکرت اربا ارباست چه می‌آید به تو این احرامت (جعفری/ غزل مرثیه ۸۷/ ص ۵۲ـ۳)   عطش و آتش از این لب به هم آمیخته است؟ ‏یا که خورشید دویده است روی تبخالش؟ قمر هاشمیان بود که تیراندازان ‏چشم خود باز نمودند به استهلالش آه! بی‌دست چو قرآن به زمین می‌افتد کم از این سوره دو آیه شده در انزالش (زمانی/ غزل مرثیه ۸۵/ ص ۶۷)   پیش‌تر با اشاره به نمونه‌هایی از استعاره‌ها و تشبیهات تازه، این نوع بیان و ضرورت نوگرایی در آنها بررسی شد؛ اما آنچه باید بدان اشاره شود مبحث هنجارگریزی و رسیدن به فراهنجار است که به آن در شعر هیئت چندان توجه نمی‌شود؛ البته با توجه به کم‌تجربگی نسبی بسیاری از شاعران هیئت، درخشش در عرصة هنجارشکنی، توقع و انتظار به‌جایی نیست. شعر هیئت از آن‌جا که به‌شدت به ذهن و زبان مردم وابسته است، نمی‌تواند عرصة هنجارشکنی‌های شاعرانه و نوآوری‌های راهگشا برای آیندة شعر باشد. از این جهت، نوگرایی و هنجارستیزی در این نوع شعر ولایی، جریانی آرام دارد و حرکت آن چندان محسوس نیست. برجسته‌ترین نوآوری‌هامربوط به حوزة شعر آیینی و ولایی است یعنی اشعاری که حوزة زبانی و هنری وسیع‌تری نسبت به شعر هیئت دارد.   تاریخ شعر ما سرشار از تلاش‌های خوش‌فرجام یا نافرجام در عرصة نوآوری و در هم شکستن «طبق معمول‌ها» و عادت‌های نخ‌نماشدة زبانی است. طرزی افشار یزدی و نیمایوشیج دو نمونة مثال‌زدنی در هنجارشکنی و عبور از قواعد روزمره زبان‌اند که یکی نافرجام بوده و دیگری بهنجار و نتیجه‌بخش. نوآوری وابسته به شناخت شاعر از زبان و توانایی او در انحراف از آن است. در تعریف هنجارگریزی آمده است: «انحراف از قواعد حاکم بر زبان و عدم مطابقت با زبان متعارف۶» البته در این هنجارگریزی باید شاعر شرایطی را رعایت کند: ـ به بالندگی زبان کمک کند و راه‌های نو و فضاهای تازه در ادبیات ایجاد کند. ـ سودمند و هدفمند باشد. ـ بر اساس قواعد زبان صورت گیرد۷.   در این عرصه شاعر می‌تواند یکی از راه‌های تجربه‌شده در عادت‌زدایی را برگزیند یا حتی راه و شیوه‌ای نو بیافریند:    ـ هنجارگریزی واژگانی    ـ هنجارگریزی سبکی    ـ هنجارگریزی در ساختار و فرم رهاورد این تجربه‌های نو در قالب برخی آرایه‌های ادبی بررسی و معرفی می‌شود که در این بخش به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌شود:   بیان متناقض‌نما (پارادوکس)    شعر زیر سرشار از تجربه‌های تازه در حوزة زبان و به‌ویژه در هنجارشکنی است. تلاش شاعر برای ترکیب‌سازی در این امر ستودنی است. ترکیباتی چون: روح چادری، قرمز کُری، چشم آجری و کوچة وقیح و نیز پارادوکس در این بیت: جزء مطهرات، یکی خون زخم توست آبی که نام داده‌امش قرمز کُری      که نشانة خروج از هنجار است. اما با اتکا به آنچه گفته شد (وابستگی شعر هیئت به زبان سادة مردمی و سادگی آن) نمی‌توان شعر زیر را شعر هیئت نامید: داری چه زود می‌روی ای روح چادری از دست نانجیب و ضخیم که دلخوری؟ این مخمل کبودی یکدست کار کیست؟ هرگز ندیده‌ایم کبودی به این پُری! جزء مطهرات، یکی خون زخم توست آبی که نام داده‌امش قرمز کُری با احتیاط رد شو از این کوچة وقیح دارد نگاه میکندت چشم آجری امشب مگر که شام زفاف مزار توست؟ داری کفن برای عروسیت میبُری قیچی نزن به پارچه اندازة تو نیست باید به قد عرش بدوزند چادری (جعفری/ غزل مرثیه فاطمی ۸۶/ ص ۱۸)   حذف‌های هدفمند و غافل‌گیرانه در شعر زیر نیز نشانه‌های خروج از هنجار کلام شعر فاخر و رسیدن به هنجار زبان صمیمی و مردمی وجود دارد. لازم به ذکر است صمیمی‌سرایی نمی‌تواند هنجارگریزی به‌شمار رود؛ اما آن‌گاه که شاعر با بهره‌گیری از قانون قاعده‌افزایی، نشانه‌های زبان مردمی را در شعر پررنگ کند می‌توان گفت به فراهنجار رسیده است.    ـ دیگر به جان عمه‌ام حرف سفر، نه    ـ خیلی شبیه مادرت هستم، مگر نه؟!    ـ یک چیزهایی مانده اما آنقدر نه (لطیفیان/ غزل مرثیه ۸۶/ ص ۳۴)     نکتة دیگر از مصادیق هنجارگریزی، بهره‌گیری از حذف‌های معمول در اوایل و حذف‌های غیر معمول در پایان شعر از نمونه‌های خاص هنجارگریزی شاعر در این شعر است. میل پریدن هست اما بال و پر، نه هر آن چه می‌خواهی بگو اما بپر، نه حالا که بعد از چند روزی پپش مایی دیگر به جان عمه‌ام حرف سفر، نه یا نه اگر میل سفر داری، دوباره باشد برو اما بدون همسفر، نه با این کبودی‌های زیر چشم‌هایم خیلی شبیه مادرت هستم، مگر نه؟! از گیسوان خاکیم تا که ببافی یک چیزهایی مانده اما آنقدر نه ‏ ‏امروز دیدم لرزه‌های خواهرم را در مجلسی که داد می‌زد: (ای پدر نه) تو وقت داری خیزران‌ها را ببوسی اما برای این لب خونین‌جگر نه؟! ای میهمان تازه برگشته چه بد شد تو آمدی و شامیان خوابند ور نه ...  (لطیفیان/ غزل مرثیه ۸۶/ ص ۳۴)      نمونة دیگر از کاربرد زبان مردمی که هنجار تازه‌ای در شعر آفریده است: آب در خیمه‌ها نه تنها نیست بلکه حتی سراب خشکیده زخم‌برسینه مادری می‌گفت: شیرخوارم بخواب! خشکیده ...   و: حلق و تیر سه‌شعبه یعنی چه؟! با سؤالی، جواب خشکیده! برود خیمه یا که برگردد؟! بین این انتخاب خشکیده حتم دارم که صحنه را دیده این‌چنین که رباب، خشکیده ... (رستمی/ غزل مرثیه ۸۷/ ص۴۹)   و: با آن که در ره است خطرها و بیم‌ها سخت است بگذرم ز عسل‌ها، شمیم‌ها ‏اصلأ درست نیست بمانم در این قفس ‏در فصل سرخ پر زدن یاکریم‌ها یا اذن رفتنم بده یا جان من بگیر ‏تلخ است حرف «نه» ز دهان کریم‌ها ‏از آن چه قاسم تو به بازوش بسته است ‏افتاده‌ای به یاد مدینه، قدیم ها ... (زمانی/ غزل مرثیه ۸۷/ ص ۴۵)      نمونة دیگر حذف که با غافل‌گیری همراه است: قامت کمان کند که دوتا تیر آخرش یک دم سپر شوند برای برادرش خون عقاب در جگر شیرشان پر است از نسل جعفرند و علی این دو لشکرش ... چون تکیه‌گاه اهل حرم بود و کوه صبر چشمش گدازه ریخت ولی زیر معجرش زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت تا که خدا نکرده مبادا برادرش... (برقعی/ غزل مرثیه ۸۶/ ص ۴۵)   و: می‌گوید از شکستن سرو تناورش این شیرزن که مثل پدر، مثل مادرش این زن درست مثل پدر حرف می‌زند میراث مادر است دلِ داغ‌پرورش! می‌گوید از سپید و سیاهی که دیده است از قتل‌عام چلچله‌ها در برابرش ... شمشیر از نیام دهان می‌کشد، ببین این شیرزن که مثل پدر، مثل مادرش ... (مستشار نظامی/ غزل مرثیه ۸۶/ ص ۹۵)   و: این که بر سینة خود داغ برادر دارد     نتواند که سر از سینة تو بردارد می‌کشی پا به زمین و کمرم می‌شکنی      کمی آرام که در پای تو مادر دارد ... چه شده با سرت از ضربة سنگین عمود     بین ابروی تو سخت است ترک بردارد (لطفی/ غزل مرثیه ۸۷/ ص ۵۷)       مدرج و پیوند دو مصراع    این نوع بیان را می‌توان بازی زبانی و فرم‌گرایی دانست که چندان شایستة شعر هیئت نیست و تناسبی  نیز با زبان و موسیقی شعر هیئت ندارد؛ هرچند این نوع تجربه‌ها نهایتاً به نوآوری در ساختار شعر ولایی کمک کند. همبازیانم نیستند، امشب کنار بسترم قاسم، عمو عبّاس، عبدالله، داداش اکبرم یادت می‌آید من چقدر آسوده می‌خوابیدم آن‌ـ ـ‌شبها که می‌خندید در گهوارة خود اصغرم؟ امشب ولی بدخوابم و هی خواب می‌بینم چهل‌ـ ـ‌اسب بزرگ سرخ‌مو رد می‌شوند از پیکرم (پانته‌آ صفايي/ غزل مرثیه ۸۶/ ص ۳۵)   و: فهمیده‌اند جاذبة توست علّت نشکستن غرور زمین از شهاب‌ها ( لک/ غزل مرثیه ۸۶/ ص ۷۲)   کاربرد ردیف قافیة غیر معمول    از دیگر شگردهای خروج از هنجار، تغییر در فرم موسیقایی به‌ویژه در قافیه و ردیف شعر است. در شعر زیر به ضرورت شعر و با هدف فرم‌گرایی و هنجارگریزی، حرف الحاقی قافیه تغییر یافته است:   جهان را غرق اقیانوس خواهد کرد لبخندت زمانی که بیاید از دیاری دور فرزندت درختت ریشه در افلاک، نامت سبز، برگت سبز خدا با شاخه‌های سبز طوبی داد پیوندت به شاخ و برگتان با رنگ و بوی عشق برکت داد بشارت داد دنیا را به فرزندان دلبندت بشارت داد دنیا را به آن روزی که می‌آید کسی که نام پاکت حک شده بر روی سربندش کسی که چون مزار پاک تو پیدای پنهان است کس هفت آسمان و هفت دریا آرزومندش می‌آید از دیاری دور مرد آب و آیینه جهان را غرق در خورشید خواهد کرد لبخندت ( مستشار نظامی/ غزل مرثیه  فاطمی۸۶/ ص۳۰)                                                           آشنازدایی در کاربرد واژه‌ها    شاعر در آشنازدایی سعی دارد روابط معمول میان واژه‌ها را کنار بگذارد و چینشی تازه در میان آنها پدید آورد. در شعر زیر «حی علی العزاء» نمونه‌ای از این آشنازدایی است. از عرش، از میان حسینیة خدا آمد صدای نالة حی علی العزاء (رحمان نوازنی/ غزل مرثیه ۴۶/ ص ۳۸)    و این نمونه که قافیه‌های غیر معمول و غافل‌گیرانه‌ای دارد:  چقدر آرد نشسته است روی دامانت فدای گردش دستاس آسیابانت از آن زمان که تو را از بهشت آوردند نشسته‌اند ملایک سَرِ خیابانت همیشه فصل بهاری ـ همیشه سرسبزی اگر چه پر شده از برگ زرد گلدانت (علی اکبر لطیفیان/ غزل مرثیه ۴۶/ ص ۴۶)   هنجارشکنی در دستور زبان ـ جمع بستن غیر معمول ای دست تو تلاطم امواج آب‌ها ای سایه‌ات نبود همه اضطراب‌ها مشک پر آب بر سر دستت گرفته‌ای در انتظار آمدن تو رباب‌ها (لک/ غزل مرثیه ۸۶/ ص ۷۲) ـ کاربرد صفات سنجشی غیرمعمول ای چشمت از تمام غزل‌ها قصیده‌تر زیبایی‌ات به دست خدا آفریده‌تر گلبرگ‌های هست تو را با چه دقتی آورده اند ... تا که شدی برگزیده‌تر عقل کسی به قلة فهمت نمی‌رسد یعنی تویی برای همه قدکشیده‌تر در آسمان ذات خدا ذوب می‌شوی در اوج، اوج بال و پر تو پریده‌تر پیشانی بلند تو آیات بی‌نظیر چشمانت از طلوع سحرها سپیده‌تر ***  در پای زخم‌های تو از پا شکسته‌ام ای از همه بریده بریده بریده‌تر (لک/ غزل مرثیه ۸۶/ ص ۶۰)   و: بعد از سه روز پيكر سرخش، كفن نداشت يوسف‌ترين شهيد خدا، پيرهن نداشت (یوسف رحیمی/ غزل مرثیه ۸۶/ ص ۸۶)   و این نمونه که در محور هم‌نشینی آن، هنجار جدیدی به وجود آمده است: در خیمه آب نیست، و گهواره تشنه است آن رود روسیاه، کجا موج می‌زند؟ وقتی که ساقی حرم از دست رفته است دیگر فرات ِآب چرا موج می‌زند؟ می‌خواهد اشک طفل تو را در بیاورد؟ این گونه با صدای رها موج می‌زند (سید محمد جواد شرافت/ غزل مرثیه ۸۴/ ص ۸۴۲)      با مرور نمونه‌های بالا می‌توان گفت بسیاری از نمونه‌های هنجارشکنانه در حوزة شعر ولایی زمینة اجرا در هیئت را نمی‌یابد؛ زیرا از سطح دریافت عموم مردم فراتر است و در بخش بعدی این نوشته بیان خواهد شد که زبان شعر هیئت به زلالی زبان و سادگی بیشتر گرایش دارد تا کشف‌های خاص زبانی، که آن را از دسترس فهم مردم دور می‌سازد.   ۵. بیان ساده و مردمی( سهل ممتنع)    پیش‌تر بیان شد زبان شعر هیئت وابستگی فراوانی به زبان تودة مردم دارد و بهره‌های فراوانی از فرهنگ عامیانه (کنایات، لحن و ...) گرفته است. بنابراین در بررسی شعر هیئت باید سهم ویژه‌ای برای این شیوة بیان در نظر گرفت. از سوی دیگر نقش شاعر به عنوان حافظ زبان و ارتقاءدهندة آن ایجاب می‌کند که وی ضمن بهره‌گیری از زبان مردمی، شاعرانگی و استواری زبان را نیز مد نظر داشته باشد؛ این‌جاست که توجه به زبان و شیوة بیان سهل ممتنع ضرورت می‌یابد و به نظر می‌رسد زیباشناسی شعر هیئت از این منظر بررسی شود. هرچند پایان‌بخش این بحث، این شیوة بیان قرار گرفت، اما به نظر می‌رسد از این پس، باید مبنای بحث زیباشناسی شعر هیئت قرار گیرد.   بیان سهل ممتنع    در کتب بلاغي قديم، شرايط و نشانه‌هايي براي آن ذکر کرده اند، از جمله: رقيق مثل آب روان: ساده و روان باشد. خُلوّ از تعقيد ( بي‌تکلّفي): خالی از تکلف باشد؛ یعنی پیچیدگی شعری و در اصطلاح علمی یعنی این‌که ابهام عارضی نداشته باشد. سهولت و آساني الفاظ در کنار متانت:  وقار و متانت داشته باشد؛ یعنی در کنار سادگی، فاخر باشد. سخیف نباشد. وقوع هر کلمه در جاي خود ( بِه‌گزيني): مناسب‌ترین کلمه در مناسب‌ترین جای قرار بگیرد. خالي از صنعت و آرايه‌هاي ادبي، اما بغايت دلپذير و دلنشين: آرایه‌های ادبی به‌صورت تصنعی به‌کار نرفته باشد.  آساني ترکيب لفظ و معني براي مخاطب: لفظ و معنا واحد مثل تار و پود قالی باشند. نباید لفظ و معنا از هم تفکیک شوند. یکی از بزرگ‌ترین عیب­های سبک هندی غلبة لفظ بر معنا است. انسجام در کاربرد الفاظ: واژه‌ها به‌طور یک‌دست و منسجم در کنار یکدیگر قرار بگیرند. مثل ارتباط دانه‌ها با نخ تسبیح که در اصطلاح هنر «هارمونی»  گفته می‌شود. ممتنع و دست‌نايافتني (مثل آن گفتن نتوان!): در کنار همان سادگی، بافت زبانی مخصوصی داشته باشد.      در اين شيوة بيان، اکثراً سعدي شاعر قرن هفتم را سرآمد شاعران مي‌دانند۸. نمونه اي از بيان سهل ممتنع از سعدي: آخر نگهي به سوي ما کن دردي به تفقّدي دوا کن بسيار خلاف وعده کردي آخر به‌غلط يکي وفا کن!       به بیانی دیگر، زبان سهل ممتنع چند شاخصة اصلی دارد: ۱ـ توجه به زبان (زبان سالم، پویا و صمیمی، کاربرد واژگان ساده و مأنوس با ذهن، رعایت نظم دستوری جملات (دستورمندی)، پرهیز از ابهام و تکلف در جمله و بهره‌گیری از عناصر زبان مردمی) ۲ـ بیان هنرمندانه (توجه به زبان توصیفی و تصویرپرداز ـ دل‌نشینی و جذابیت کلام ـ) ۳ـ نگاه ریزبین و وسواس‌مدار ( به‌گزینی) ۴ـ بیان اندیشمندانه و غیر مستقیم با بهره‌گیری از تداعی معانی ۵ـ توجه به شگردهای بیانی (درخشش آرایه‌ها در لایه‌های درونی زبان) ...    به عنوان نمونه شعری از قاسم صرافان که برخی مصداق‌های زبان سهل ممتنع را داراست: تا پیشکش کنم بجز این سر نداشتم رویم سیاه!  تحفة بهتر نداشتم در بین عاشقان تو شرمنده‌ام حسین! حتی تنی سفید و معطر نداشتم هر چند ماه می‌شود اینجا فدای تو بگذار جُون جان بدهد پیش پای تو خونم سیاه نیست، ببین سرخ شد زمین بر روی خاک شاخه‌گلی شد برای تو من بنده‌ات نه! ... عاشقِ در بند گیسویت قبلاً دوبار کشته مرا چشم و ابرویت در خواب دیده‌ جُون تو را بارها ولی درخواب هم ندیده سرش را به زانویت تنها نه من، ... به پای همه بند می‌زنی در پاسخ سلام که لبخند می‌زنی دل را به یک نگاهِ پر از مهربانیت پیوند با نگاه خداوند میزنی عشق من و تو زاده‌ی زهرا! شنیدنی است با یک کلاف هم دلِ یوسف خریدنی است پیش تو ایستادم و خواندم به زیر لب: خال سیاه بر رخ زیبا چه دیدنی است! گفتی برو؛ چگونه رهایت کنم حسین؟ آورده‌ام سری که فدایت کنم حسین! گیرم قبول کردم و رفتم، ... بدون تو می‌میرم آن زمان که هوایت کنم حسین! قلبم تو را صدا زده از پشت جوشنم بنگر فقط به عشق تو شمشیر می‌زنم با تو نشسته‌ام که چو کوه ایستاده‌ام تنها کنار توست که حس می‌کنم منم حبُّ الحسینیم شده‌ام مست مست مست ای وای اگر که تیغ بیفتد به دست مست کی دست روی دست گذارد در عاشقی تا پای مرگ پای رفاقت نشسته مست دیگر چرا برای غلامت دعا کنی؟ وقتی که درد را به نگاهی دوا کنی واجب نبود دست کشی روی صورتم وقتی که خاک را به نظر کیمیا کنی هوش از سر بنی اسد امشب پریده است یک قطره عطر سیب به خونم چکیده است جای تعجب است درخشیدنم مگر؟ دستی حسین بر سر و رویم کشیده است ( صرافان/ شبیریه‌های هارون/ ص ۴۹) نشانه‌های گرایش به بیان مردمی در شعر هیئت ۱. بهره‌گیری از زبان صمیمی عامیانه و عبور دادن آن از صافی ذوق شعر و قواعد زبانی با مقایسة این ابیات می‌توان نقش ذوق شاعرانه در مواجهه با ادبیات عامیانه را بهتر تبیین کرد: با آب آب خویش مرا آب کرده‌ای جز اشک دیده‌ام ز کجا آب آورم؟ (گرایش به زبان عامیانه همراه با پشتوانة هنری)      علاوه بر مثال بالا در سه بیت زیر همراه با میزان استفاده از اصطلاحات عامیانه، ابعاد هنری بودن آنها قابل مقایسه است: دمِ مغرب همه رفتند مرا دور زدند حرمت نایب بی‌یار تو کم‌رنگ شده (سهرابی/ اگر کشتند چرا .../ ص ۱۳۵)                                                                                                                               در این بیت صرفاً کنایة عامیانه استخراج شده و به‌کار رفته است و نگاه هنری پشت این بیت نیست؛ در حالی که شاعر می‌توانست از (دور زدن، پیچاندن) استفادة هنری کند.   سعادت دو جهان مال ماست ای مشرک بچرخ تا که بچرخیم مثل جامِ حسین (محسنی/ اگر کشتند چرا.../ ص ۸۱)    در این بیت شاعر، توانسته از اصطلاح (بچرخ تا که بچرخیم) با استفاده از واژة «جام» تا حدودی استفادة هنری کند.   تو ماه بودی و نزدیک آب‌ها که شدی تمام علقمه پا شد به احترام شما (لطیفیان/ جرس فریاد می‌دارد/ ص ۴۲۱ )    شاعر تصویری از جذر و مد را ارائه می‌دهد و به جز یادآوری دلیل علمی، بالا آمدن موج آب را با حسن تعلیل بازسازی هنری می‌کند. کنایة عامیانة «پا شدن» زمینه‌ساز این بازسازی هنری است.   نمونة دیگر (برگرفته از کنایة سادة مردمی): اگرچه هستی خود را فراهم آوردم ولی دوباره به پیش شما کم آوردم (موسی علیمرادی/ اگر کشتند چرا.../ ص ۲۱۲)   2. گرایش به لحن و منطق گفتار با قاعدة حذف اجزای شناخته‌شدة زبان از حر مجال شرم گرفته‌ست خنده‌ات یعنی که از تو شکوه ندارم بیا فقط! (مجاهدی/ غزل مرثیه۸۶/ ص۷۶)   و: مخواه دخترکت از تو بی‌خبر باشد بدون من به سفر می‌روی پدر، باشد!  میان راه دلت تنگ شد خبر دارم که آمدی تو به دنبال همسفر، باشد (رستمی/ غزل مرثیه ۸۶/ ص ۳۸)      مثالِ بد به‌کار بردن از منطق گفتار عامیانه: شود پروندة هرکس به دستِ گل نرگس فقط امضاء حسینی است اگر پرسی حسینی کیست گویم خدایی(!) زینب کبری حسینی است (حیدری/ اگر کشتند چرا.../ ص ۶۱)   3.  فشرده‌سازی زبان با تداعی معانی و اشارات تاریخی ( تلمیح)، و بهره‌گیری از امکانات زبانی عشق من و تو زادة زهرا! شنیدنی است با یک کلاف هم دلِ یوسف خریدنی است (صرافان/ شبیریه‌های هارون/ ص ۴۹)   یا: نخواندیم از تو ای قرآن جیبی به جز شش سوره‌ای که باب باب است خدا در بند قنداقه تو را خواست  علی همواره دستش در طناب است مگر کمتر ز ناقه در ثمودی دعای عبد صالح مستجاب است (زمانی/ غزل مرثیه ۸۶/ ص ۵۳)   و: اهریمن و شوم و خانه ویران شیطان رجیم و روضه رضوان ناموس خدا و دست نامحرم سیلی جفا و صورت قرآن (سازگار/ نخل۲/ ص ۱۶۳)   ۴.  رعایت نظام دستور زبان ( قانون ترتیب دستوری اجزای کلام)     در این نوع بیان، شاعر سعی دارد ارکان و اجزای دستوری را در کلام مطابق الگوی معیار ( نهاد + مفعول/ متمم/ مسند+ فعل) بیاورد. این شیوه سادگی زبان را تضمین می‌کند. ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت مانند مرده‌ای متحرک شدم، بیا بی تو تمام زندگی‌ام در عدم گذشت می‌خواستم که وقف تو باشم تمام عمر دنیا خلاف آنچه که می‌خواستم گذشت دنیا که هیچ، جرعة آبی که خورده‌ام از راه حلق تشنة من، مثل سم گذشت بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده‌ایم از خیر شعر گفتن، حتی قلم گذشت تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت مولا شمار درد دلم بی‌نهایت است تعداد درد من به خدا از رقم گذشت حالا برای لحظه‌ای آرام می‌شوم ساعات خوب زندگی‌ام در حرم گذشت (برقعی/ غزل مرثیه ۸۵/ ص ۱۳)   ۵. کاربرد آرایه در لایه‌های درونی کلام    هر چند در متون گذشته قید خالي بودن از صنعت و آرايه‌هاي ادبي ذکر شده است؛ اما با دقت در اشعار استاد سخن سعدی به‌وضوح می‌توان دریافت این شاعر ساده‌گوی در سهل و ممتنع‌سرایی خود به آرایه‌پردازی توجهی ویژه داشته است. بنابراین می‌توان گفت بهتر است آرایه در لایه‌های درونی کلام بروز یابد و خواص و اهل ادب با واکاوی آن را دریابند:   تا پیشکش کنم به جز این سر نداشتم رویم سیاه! تحفة بهتر نداشتم (صرافان/ شبیریه‌های هارون/ ص ۴۹)    در این بیت، شاعر با کاربرد کنایة «رویم سیاه» سعی دارد بار کنایی به شعر بخشد که در نگاه اول در شعر به چشم نمی‌آید.   و: خونم سیاه نیست، ببین سرخ شد زمین بر روی خاک شاخه‌گلی شد برای تو (صرافان/ شبیریه‌های هارون/ ص ۴۹)   یادآوری برخی نکات    بنا بر آنچه گفته شد، شعر هیئت:    ـ بر حسب اتفاقات زبانی و هنری که در آن مشهود است آینده‌ای درخشان در پیش رو دارد.    ـ کم‌تجربگی و عدم وسواس هنری برخی شاعران باعث بروز خطاهای زبانی فراوانی در عرصة این نوع شعر شده است.    ـ شعر هیئت زیرشاخة شعر ولایی است و شعر ولایی شاخه‌ای از شعر آیینی. بنابراین آثار بسیاری که با نام شعر هیئت ارائه می‌شود، در حقیقت در زمرة شعر ولایی است.    ـ سرودن شعر هیئت به مراتب از سرودن دیگر نمونه‌های شعر آیینی دشوارتر است. بدین جهت که ریشه در زبان مردم دارد و در عین حال از تعریف شعر واقعی دور نیست.    ـ بیان مردمی و سهل ممتنع، بهترین راهکار برای رسیدن به شعر واقعی هیئت است.   پی‌نوشت: ۱ـ در این باره بنگرید به مقالة « بایسته‌ها در آرایه‌ها» اثر دکتر محمدرضا سنگری؛ پرسه در سایة خورشید، ص ۲۰۵ ۲ـ به کوشش رضا جعفری، نشر آرام دل ۳ـ به کوشش جواد هاشمی تربت، نشر شرکت کارآفرینان فرهنگ و هنر ۴ـ در این باره بنگرید به پرسه در سایة خورشید، ص ۲۰۶ و نیز مقدمة کتاب زیباشناسی بدیع از دیدگاه زیباشناسی، دکتر وحیدیان کامیار، ص ۱۹ ۵ـ حافظ‌نامه، ج1، ص ۳۵ ( مقدمه) ۶ـ فرهنگنامة ادبی فارسی۲، ص ۱۴۴۵ ۷ـ پرسه در سایة خورشید، ص ۲۵۲ ۸ـ فن بديع در زبان فارسي، ص ۲۹۵   ]]> ادبیات Sun, 10 Jun 2018 10:19:49 GMT http://deabel.org/vdciuuap.t1app2bcct.html امکان جایگزینی فیش‌ ثبت‌نام عمره مفرده با عتبات وجود ندارد http://deabel.org/vdcgyz9w.ak9wx4prra.html حمید محمدی با اشاره به اینکه در حال حاضر امکان برقراری سفر عمره مفرده وجود ندارد، اظهار داشت: پس از برپایی حج تمتع، برنامه‌ریزی برای برقراری عمره مفرده را در دستور کار قرار می‌دهیم اما هم‌اکنون تصمیمی برای برقراری عمره مفرده نداریم. وی با اشاره به خبری مبنی بر جایگزینی فیش ثبت‌نام عمره مفرده با عتبات، افزود: با توجه به برنامه‌ریزی‌های سازمان حج و زیارت، بسته‌های سفر به عتبات در هر زمان وجود دارد و علاقه‌مندان می‌توانند با کاروان‌های مجاز به عتبات اعزام شوند، اما فیش ثبت‌نام عمره مفرده جایگزین سفر به عتبات نمی‌شود. امروز اخباری مبنی بر جایگزینی فیش‌‌ های عمره مفرده با عتبات از سوی برخی رسانه‌ها منعکس شده بود که سازمان حج و زیارت این خبر را اصلاح کرد. ]]> ادبیات Sun, 10 Jun 2018 06:54:17 GMT http://deabel.org/vdcgyz9w.ak9wx4prra.html عنصر پیام در شعر آیینی http://deabel.org/vdceo78x.jh8x7i9bbj.html     هر مقوله‌اي از هر که، در دل مردم جا باز کند و تاريخ بسازد بي‌آن‌که توصيه، سفارش و پول پشتش باشد، تأثيرگذار است و بايد به عنوان ابزاري در راه رسيدن به سعادت بشري، دنيوي و اخروي به‌طور صحيح به‌کار گرفته شود.    ادبيات با روح و جان آدمي عجين است و بهترين وسيله و ابزار کارساز براي حرکت در جهت تعالي انسان و رسيدن به هدف نهايي و غايي آفرينش، يعني کمال انساني است؛ البته به شرط آن‌که اين ابزار در معني و جايگاه اصلي خود، آن‌طور که بايد و شايد به‌کار گرفته شود؛ مثلاً وقتي مي‌گوييم، شعر، واقعاً به معني اصلي کلمه، شعر باشد؛ با همة خصوصيات و ويژگي‌هاي شعري. نثر نباشد، نظم نباشد، خبر و اطلاع‌رساني نباشد. شعر باشد که تأثير شعري داشته باشد.      به واسطة تأثير شعر است که مي‌بينيم شعر به عنوان مؤثرترين ابزار، رواج عمومي يافته، به‌ويژه در تبليغات فروش کالاها، که به دليل جنسيت و موضوع کارشان، حتي نمي‌توانند عناصر شعري را به‌کار گيرند و مطالب خود را در قالب نظم، خشک و بي‌روح، بي‌عاطفه، بي‌احساس، بي‌تصوير و خيال ارائه مي‌دهند که اگر موسيقي و وزن آن را برداريم جز نثري ساده، چيزي باقي نمي‌ماند، باز تأثير آن را مؤسسات تبليغاتي در رسيدن به هدفشان مي‌بينند و از آن استفاده مي‌کنند؛ اما دربارة اين موضوع مهم تا اين‌جا که بحث از اعتقادات و اخلاقيات است، آيا نبايد ريزترين و کوچک‌ترين نکته‌ها و عوامل مؤثر را در رسيدن به هدف مدنظر داشت؟      شعر آييني بايد شعر باشد و آيين باشد نه شعر به‌تنهايي، نه آيين به‌تنهايي و شعرِ در خدمت اصول اعتقادي و مباني اخلاقي، وقتي مي‌‌تواند نقش خود را ايفا کند و تأثير بگذارد که واقعاً شعر باشد؛ با حضور عناصر شعري؛ تجلي صور خيال، عاطفه و تخيل، احساس، زبان و واژگان شعري و ... و مهم‌ترين عنصر، يعني پيام که همان مفاهيم والاي اعتقادي است. شعر قالب است، براي محتواي دين و اخلاق و اين دو بايد هم‌وزن و هم‌شأن بيايند. قالب، ظرفيت و گنجايش اين محتواي والا و بالا را داشته باشد.      با وجود هم‌شأني ظرف و مظروف، يعني قالب و محتوا (شعر و مفاهيم ديني) و در نتيجه، تأثيرگذاري شعر آييني و تأثيرپذيري انسان آييني ـ که دين فطري انسان است ـ مي‌توان اميدوار بود که در مسير هستيم و به سوي هدف پيش مي‌رويم. اين از شعر که مي‌شود گفت وظيفة خود را تا اندازه‌اي انجام داده است؛ اما دربارة محتوا بايد وارد مقولة جديدي شد، که موضوع آموزش است. اگر در اشعار آييني دقيق شويم جنبة مدح و ذکر فضايل اخلاقي ائمة اطهار(ع) آن هم به صورت تلگرافي و در قالب واژه‌ها مانند صبر، شجاعت، کرم، بخشش، گذشت و ... بر جنبه‌هاي ديگر قضيه غالب است. در عين حال که ذکر و يادآوري اين سجاياي اخلاقي لازم است؛ اما کافي نيست و آن تأثيرگذاري اخلاقي و آگاهي‌بخشي را که هدف اصلي است در پي ندارد. اين واژه‌هاي مقدس را مي‌بينيم و مي‌شنويم؛ اما بدون دقت نظر و ساده از آن مي‌گذريم، گويي حتي نشنيده‌ايم؛ اين‌گونه است که ما به محتوا نپرداخته‌ايم؛ نه از اشعار آييني چيزي مي‌آموزيم و نه به ديگران یاد می‌دهیم و در نتيجه از عهدة مسئوليت بزرگ درس‌آموزي از سيرة ائمة اطهار(ع) و بزرگان ديني برنيامده‌ايم. براي رسيدن به اين هدف بزرگ که شعر آييني، شعر آييني شود، دو گروه مسئوليت خطير بر عهده دارند: ۱ـ دانشمندان ديني و ۲ـ شاعران.      دانشمندان ديني باید زندگاني ائمة اطهار(ع) و اهل‌بيت(ع) را که سراسر درس و عبرت است، مورد تحليل و بررسي قرار دهند و مطالب و مفاهيم را در اختيار هنرمندان قرار دهند تا در رشته‌هاي مختلف هنري عرضه شود؛ تا هر کس بنا بر ذوق و سليقة خود، فيلم، داستان، شعر و ... ببيند و درس بگيرد و با زندگاني ائمه(ع) آشنا شود.      فيلم‌ساز فيلم بسازد و شاعر آييني با در دست داشتن مواد خام کافي و لازم که حاصل زحمات دانشمندان است، از توانايي‌هاي شعري خود بهره جويد و شعري آييني و قوي بسراید. اگر زندگاني اهل‌بيت(ع) اين‌گونه تحليل و بررسي شود و به صورت منابع در اختيار هنرمندان جامعه، از جمله شاعران آييني قرار گيرد، محتواي شعر آييني تکليف شب اول خود را انجام داده است و حال نوبت به شاعران آييني مي‌رسد که زيباتر و پرمحتواتر بنويسند.   ]]> ادبیات Sun, 03 Jun 2018 07:44:31 GMT http://deabel.org/vdceo78x.jh8x7i9bbj.html نقش نوحه در ادبیات آیینی و هنر نوحه‌خوانی http://deabel.org/vdchxwnx.23nizdftt2.html نوحه در ادبیات آیینی بارزترین خصیصة شعر شیعی در حوزة آیینی، وجهة مردمی بودن آن است که به‌آسانی با مخاطبان میلیونی خود ارتباطی تنگاتنگ برقرار می‌سازد و مردمی‌ترین شعر شیعی را باید در میان گلسروده‌های مذهبی و نوحه‌های دینی جست‌وجو کرد که همیشه با اقبال توده‌های متدین مردمی روبه‌رو بوده است.      این روی‌کرد عمومی ناشی از تأثیر شگرفی است که نوحه‌های مذهبی عموماً و نوحه‌های عاشورایی خصوصاً در جان آحاد مردم کوچه و بازار باقی می‌گذارد و این تأثیر شگرف هنگامی مضاعف می‌شود که نوحه‌سرایان جاذبه‌های ماتمی و عاطفی را با زبانی ساده و صمیمی و دور از تکلف و با بهره‌گیری از دقایق کلام محاوره‌ای به تصویر می‌کشند. در پیشینة شعر ماتمی در قلمرو شعر شیعی می‌توان نقطة اوج نوحه‌های عاشورایی را نشان داد که بحث و فحص در مورد یکایک آنها از حوصلة تنگ این مقاله بیرون است.      تا حرفی از نوحه به میان می‌آید، ناخودآگاه در کنار این لفظ، لفظ «دم» به چشم می‌خورد. در رابطه با کلمة «دم» و «نوحه» که گاه هر دو را با هم و مرادف هم می‌آوردند، اما هرکدام معنای خاص خود را دارند و دو مقولة جدای از هم هستند، نکاتی را یادآور می‌شویم که از لطف خالی نیست.      «دَم» را می‌شنوند و معمولاً مستمعان آن را تکرار می‌کنند و پاسخ می‌دهند؛ ولی «نوحه» به معنای زاری کردن است. کلمة «دم» در لغت‌نامة دهخدا معانی گوناگونی دارد که به برخی اشاره می‌شود.    دم به معنای نفس و هوایی که با حرکات آلات تنفس در شش‌ها داخل و خارج می‌شود و به آن دم و بازدم می‌گویند. هر نفس که فرو می‌رود مُمِد حیات است و چون برآید مفرح ذات ... (سعدی)      دم به معنای حاشیه و کبه آمده است؛ مثلاً از دم شمشیر همة کافران را گذراند.    دم به معنای کلام و صدا نیز آمده است؛ مثل خجسته‌دم، فسرده‌دم. دلش پر غم و درد بینم همی لبش خشک و دم ‌سرد بینم همی (فردوسی) دم ز خواهش چون مصفا شد دم عیسی شود      دم به معنای لحظه، دمی به آسایش برآوردن بی‌حاصل است ما را اوقات زندگانی الا دمی که ما را با همدمی برآید (سعدی) هر دم از این باغ بری می‌رسد نغزتر از نغزتری می‌رسد (سعدی) چشم آن دم که ز شوق تو نهم سر به لحد تا دم صبح قیامت نگران خواهد بود      دم به معنای دعوی، ادعا و لاف و محاوره؛ مثلاً می‌گویند فلانی دم از فلان می‌زند.    دم به معنای حرارت و گرما، به دستگاه میزان گرما می‌گویند «دماسنج». این دیگه ز خامی ست که در جوش و خروش است چون پخته شد و لذت دم یافت خموش است (صائب) وقت دم آهنگر، ار پوشید دلق احتشام او نشد کم پیش خلق (مولوی)       دم در لسان عرب به معنای خون است و معانی دیگر هم دارد که در این مقاله نیازی به آنها نیست. نتیجتاً دم به چند کلام در وزن‌های مختلف عروضی می‌گویند که مداح برای عزادارن و سینه‌زنان با نوای خاصی می‌گوید و با همان شیوه و آهنگ که می‌شنوند به صورت جمعی پاسخ «جواب» می‌دهند. گفتنی است: هرکس نام دم را انتخاب کرده می‌تواند مصداق تمام آنها که معنا باشد و گاهی دیده شده که دم در دسته‌های عزاداری آن‌چنان توجه را جلب می‌کند که در کوچه‌ها و خیابان‌ها و بازار اشخاص رهگذر را هم تحت تأثیر قرار داده و به آنها پیوسته‌اند و دم می‌تواند محور نظم و یکپارچگی از مبدأ تا مقصد باشد و اگر در این نوع سرایش دم رعایت ویژگی آن بشود می‌تواند پی‌آوردهای مثبت داشته باشد.   نوحه    در فرهنگ «نوحه» به معنای بیان مصیبت و گریه کردن با آوای بلند آمده و در غیاث‌اللغات هم به معنای آواز ماتم و شیون و در اندراج هم به معنای ندبه، مویه‌گری و زاری به عزیز از دست رفته آمده است. چرخ گردون بسی آورده است/ نوحه و نوحه‌گر زمعدن سور گر بود در مجلسی صد نوحه‌گر/ آه صاحب‌درد را باشد اثر (عطار)      کوتاه بگویم که دم کار ذاکر و مداح است و نوحه کار مستمع و مقوله‌ای دیگر است و «دم» اگر در چهارچوب خاص خود باشد شنونده به نوحه کردن تشویق و ترغیب می‌شود و اگر از زاویة حماسی و مکتبی و فخامت زبان کم‌رنگ باشد، اما خاصیت تأثیرگذاری بر عواطف داشته باشد پوشش لازم را به فخامت آن می‌دهد، مانند: یک مرد مانده بود و کران تا کران عدو/ یک تیر مانده بود و جهان تا جهان نشان (محمدعلی گویا)      اگرچه تصویر و فضاسازی خاص خود را دارد و پیام هم در آن می‌درخشد؛ اما دم، شور و حال دیگری را می‌طلبد تا صمیمی‌تر و و عاطفی‌تر با مخاطب ارتباط برقرار کند.      از کسانی که در مرثیه‌گویی به معنای اخص آن یعنی در «مراثی سینه‌زنی» دستی دارند باید در رساله‌ای جدا نام برد که خود حوزة گسترده‌ای است و شاعران این زمینه، برخی کارنامه‌های درخشانی دارند و هر چند برخی از آنان شهرت عام نیافته‌اند؛ چون بیدل باغدشتی الموتی و سید میرزا آقا سخت‌سری و میرزا موسی مکلای طالقانی، که آثاری استوار و شیوا بر جا نهادند. در این‌جا از این سه تن به جز بیدل که دیوان او حدود ۱۰۰ سال پیش به چاپ سنگی رسیده است و به هر حال در کتابخانه‌ها موجود است چند بیتی از میرزا موسی مکلا ذکر می‌کنم، این مرثیه برای سینه‌زنی سنگین و یک‌ضرب با موضوع گفت‌وگوی حضرت اباعبدالله با جبرئیل می‌گوید:   از چه منصور ملک با آه شبگیر آمدی    گر به یاری آمدی خوب آمدی دیر آمدی از چه، با فوج ملک، زوج ملک! کردی نزول موج درياي شهادت را عنان‌گير آمدي  کي فرشته با فرشته آفرین بازی ‌کند در مصاف روبهان بر یاری شیر آمدی      تا آنجا که می‌گوید: ای مکلا آتش‌افکندی به ارکان جهان زین معما بی‌خبر، ناخوانده تفسیر آمدی      از سید میرزا آقا سخت‌سری هم در رامسر و روستاهای اطراف آن مرثیه‌های بلند سینه‌زنی بین مردم به جای مانده که در سینه‌ها  یا در بیاض‌های خطی باقیمانده است:   صبح عاشوراستی یا محشر عظماستی دست عباس علی یا شاخة طوباستی بید مجنون یا کمان یا قیامت زهراستی ...      برای نمونة دیگر می‌توان از نوحه‌های جان‌سوز یغمای جندقی شاعر پرآوازة سدة 13 نام برد که پس از گذشت تقریباً سه نسل از عمر این سروده، هنوز ورد زبان مردم (خندق) و (بیابانک) است که با زمزمه کردن آنها آتش اشتیاق را در درون صاف و روستایی خود دامن می‌زنند و با حضرت لیلی خاتون مادر گرامی حضرت علی اکبر هم‌ناله می‌شوند و تسلی‌بخش خاطر محزون سالار شهیدان می‌گردند:   می‌رسد خشک‌لب از شط فرات اکبر من نوجوان اکبر من سیلانی بکن ای چشمة چشم تر من نوجوان اکبر من تا ابد داغ تو از زادة آزاده نهاد نتوان برد زیاد از ازل کاش نمی‌زاد مرا مادر من نوجوان اکبر من      غم‌سروده‌های این شاعر نامدار در سوگ شبیه‌ترین خلق خدا به رسول اکرم(ص) در حیطة وصف نمی‌گنجد و از نظر ساختار لفظی و محتوایی در شمار ممتازترین اشعار ماتمی در حوزة شعر آیینی است:   تا ز چمن خانة زین  بر زمین نخل برازندة اکبر فتاد جلوه‌گری رفت ز بالای سرو رعشه بر اندام صنوبر فتاد شبه رسول امین شست به خون تا جبین از دم شمشیر کین خفت به روی زمین گرد برآمد ز مزار حبیب رفت برون پای ظفر از رکیب چهرة ناهید به خون شد خضیب روشنی از دیدة اختر فتاد عرش برین شد نگون گشت افق، غرق خون مانده زره، چرخ دون گشت زمین، بی‌سکون گشت چو آن کاکل مشکین رسن از غم خون نافة مشک ختن باز شد از طره سنبل‌شکن رایحه از طبله منبر فتاد زد به فضای چمن چتر عزا نسترن خفت به خونین کفن غنچه نازک بدن      این دو شعر ماتمی یغماء جندقی با آرایه‌های لفظی و معنوی خصوصاً مراعات نظیر، ساختار محکم لفظی و غنای بالای محتوایی می‌تواند راه‌گشای پویندگان راه شعر ماتمی امروز باشد.      پدید آوردندگان شعر ماتمی امروز نیز خصوصاً دربارة نوحه‌‌های عاشورایی باید جداً از تکرار گفته‌های دیگران پرهیز کنند و فضای عاطفی لازم را برای تأثیربخشی هر چه بیشتر در مخاطبان خود ایجاد نمایند. ایشان می‌توانند با تصویرسازی‌ها و تجسم هنری، پرده‌های بدیعی را که در گوشة این ماجرای ماندگارِ عاشورا وجود دارد به شیفتگان ادب شیعی بنمایند، آنها را به گلگشت صحنه‌های بی‌بدیل شهادت فرا خوانند و با بهرة کاملی که از صمیمیت زبان شعر امروز می‌برند، غمسروده‌ها و نوحه‌های خود را از عناصر غیر ضروری پیرایش کنند؛ تا معجزة مردمی بودن شعر ماتمی امروز را در قلمرو شعر شیعی به تماشا بنشینند.   ]]> ادبیات Tue, 15 May 2018 09:54:31 GMT http://deabel.org/vdchxwnx.23nizdftt2.html تأملی دربارة نوحه و نوحه‌سرایی http://deabel.org/vdciw3ap.t1aru2bcct.html    احسان محمدی/ دعبل: به اعتقاد محمدمهدی فرقانی، استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی، با توجه به حساسیت موضوع عاشورا و عزاداری سیدالشهدا(ع)، دور شدن از اصالت‌های شعری، موسیقایی و محتوایی مناسب و متناسب با آن، اهل تفکر را آزرده‌خاطر می‌کند و میان آنها و فرهنگ عاشورایی فاصله می‌اندازد. بازخوانی این نظرگاه دکتر فرقانی که در حاشیة اولین همایش نوحه‌های برتر با عنوان «روایت شیدایی» در بهمن ۱۳۸۹ اظهار کرده‌اند، بر آنمان داشت تا به نوحه، نوحه‌سرایی و اقداماتی که در این خصوص انجام شده است، تأملی کنیم.       نوحه تصنیفی با مضمون مذهبی و دینی است و برای سینه‌زنی در مراسم سوگواری سروده می‌شود. میرزاهای تعزیه، مداحان اهل‌بیت(ع) و شاعران با رواج روضه‌خوانی در عصر صفویه و به‌خصوص با تشکیل دسته‌های بزرگ زنجیرزن، سینه‌زن و کرب‌زن برای عزاداری در برخی از روزهای محرم و ماه رمضان در زمان پادشاهی شاه عباس اول، به سرودن اشعار نوحه روی آوردند. یغمای جندقی (1276ـ1196.ق) اولين شاعري است که بخشي از ديوانش به نوحه اختصاص يافته است. وی را متحول‌کنندة سبک نوحه‌سرایی جدید می‌دانند. او با سرودن مرثیه‌هایی که برای آهنگ ضربی ساخته شده و خود آنها را نوحة سینه‌زنی یا سنگ‌زنی می‌نامد، نوع تازه‌ای از مراثی را به‌وجود آورده که اکثر آنها در قالب مستزاد و داراي استحکام لفظی و معنایی است. پس از یغما فرزندانش اسماعيل هنر، ابراهيم دستان و احمد صفايي راه او را ادامه دادند و اشعار تازه‌اي در اين زمينه از خود باقي گذاشتند.      به اعتقاد محمدمهدی فرقانی، استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی، با توجه به حساسیت موضوع عاشورا و عزاداری سیدالشهدا(ع)، دور شدن از اصالت‌های شعری، موسیقایی و محتوایی مناسب و متناسب با آن، اهل تفکر را آزرده‌خاطر می‌کند و میان آنها و فرهنگ عاشورایی فاصله می‌اندازد. غلامرضا سازگار، از ستایشگران و ذاکران اهل‌بیت(ع) که خود از نوحه‌سرایان نامی معاصر است، می‌گوید: اگر نوحه دارای محتوا باشد در جامعه تحول ایجاد می‌کند. اهمیت نوحه از قصیده و غزل بیشتر است و باید با سبک فاخر و محتوای صحیح گفته شود.      مرحوم دکتر صادق آئینه‌وند، استاد تاریخ اسلام در دانشگاه تربیت مدرس، پیش‌تر در گفت‌وگویی با «دعبل» گفته است: هدف از مجالس عزاداری گریه نیست؛ در حالی که امروز گریه هدف شده است؛ ولی در حقیقت گریه ابزاری است برای بیان فضایل آن بزرگواران در خفا؛ چون بنی‌امیه مانع بیان فضایل آنان به‌صورت علنی می‌شد. ولی امروز بنی‌امیه وجود ندارد و کسی مزاحم نیست؛ بنابراین می‌توانیم به‌صورت علنی فضایل آنان را بیان کنیم؛ در چنین شرایطی چرا گریه را تشدید کنیم؟ باید فضایل و مناقب را افزایش دهیم. مناقب، فضایل و تواصل وجود دارند؛ یعنی باید وصل شویم تا منقبت، فضایل و راه هدایت آنها را بیان کنیم.      به اعتقاد رضا اسماعیلی، از شاعران آیینی معاصر که فعالیت زیادی در این حوزه داشته و در مقام روزنامه‌گار، شاعر و منتقد حضور چشم‌گیری در این حوزه دارد: اگر نهادهای فرهنگی قصد خدمت و کمک به ادبیات آیینی را دارند باید برای شاعران بستری مناسب برای خلق و آفرینش‌های ادبی ایجاد کنند تا شاعر بتواند با فراغت و آرامش خاطر دست به خلق آفرینش‌های ادبی بزند.      از جمله اقدماتی که تا کنون برای کیفی‌سازی و بهبود آثار مکتوب در حوزة عاشورا انجام شده است می‌توان به برگزاری جایزة دعبل (کتاب سال عاشورا) اشاره کرد. جایزة دعبل زیر نظر بنیاد دعبل خزاعی قصد دارد زمینه‌ای را فراهم کند که کتاب‌ها و آثار شاخص و برجسته‌ای که در حوزة عاشورا وجود دارند، معرفی شوند؛ تا هم برای مؤلفان و خالق آثار تشویق باشد و هم چتر حمایتی برای آنها و روشن کردن مسیر آینده باشد. در دومین دورة جایزة دعبل (۱۳۹۶ش.) در رشتة نوحه ذیل گروه ادبیات، «مراثی خوشدل» برگزیده شده است. در این کتاب مجموعة نوحه‌های منتشرنشده و مرثیه‌های مذهبی مرحوم علی‌اکبر صلح‌خواه مشهور به خوشدل تهرانی که بیشتر به واقعة عاشورا و شهادت امام حسین و یارانش مربوط می‌شود، به همت مهدی آصفی تصحیح، گردآوری و تدوین شده است. اثر برگزیدة مربوط به رشتة نوحه در اولین دورة جایزة دعبل (۱۳۹۴ش.) نیز «هم‌صدا با جبرئیل» اثر سید محمد سادات اخوی، مجموعة نوحه‌های عاشورایی همراه با لوح فشردة صوتیِ اجرای نوحه‌ها توسط گروهی از مداحان بود. در دورة اول جایزة دعبل، یک پژوهش هنری با نام «شعر و موسیقی در نوحه‌های طهران قدیم» نیز برگزیده شده است. این اثرِ مهدی امین‌فروغی مجموعه‌ای از میراث نوحه‌خوانی در تهران قدیم با محوریت نوحه‌های میرزا حسین بابا مشکین همراه با آوانگاری نوحه‌هاست.      چهارشنبه بیستم بهمن‌ماه ۱۳۸۹ نیز نخستین همایش نوحه‌های برتر با عنوان «روایت شیدایی» به منظور پاسداشت و تکریم هنر مرثیه‌سرایی برای تقدیر از آثار برتر در قالب نوحه‌های عاشورایی در زمینة اجرا، کلام و آهنگ به همت مرکز مطالعات راهبردی خیمه، معاونت فرهنگی و اجتماعی شهرداری تهران، ادارة کل نغمات آیینی و رادیو نوا، حوزة هنری سازمان تبلیغات اسلامی و بنیاد دعبل خزاعی برگزار ‌شده است. در این همایش در ۳ بخشِ: ۱ـ نوحه‌های انقلاب اسلامی، ۲ـ نوحه‌های اقوام ایرانی و ۳ـ آثار موسیقایی سنتی و مدرن، از چهره‌هایی چون «حسام‌الدین سراج»، «سلیم مؤذن‌زاده اردبیلی»، «غلامرضا سازگار»، «صادق آهنگران»، «سید محمود دعایی» و ... تجلیل شد. رئیس شورای سیاست گذاری همایش روایت شیدایی، حجت‌الاسلام مرتضی وافی هدف از برگزاری این همایش را ثبت و مستندسازی نغمات و نوحه‌های عاشورایی در زمینة کلام، اجرا و آهنگ عنوان کرد. به عقیدة ایشان نوحه را می‌توان از تأثیرگذارترین اشکال مناسک آیینی دانست که زمینه‌های ابداع و ابتکار در آن، بسیار بیشتر از سایر مناسک است و بنابراین توجه ویژه‌ای را می‌طلبد. به گفتة ایشان اولین هدف این همایش، بازتعریف نوحه از منظری تازه بوده است؛ به طوری که موجب نزدیکی بیشتر اهل موسیقی و مداحی به یکدیگر شود.      مهدی امین‌فروغی، نویسنده و پژوهشگر موسیقی آیینی و عضو هیئت علمی بنیاد دعبل خزاعی که در هیئت داوران همایش روایت شیدایی حضور داشته است می‌گوید: یک نوحه، همچون یک تصنیف از سه عنصر شعر، ملودی و ریتم شکل می‌گیرد که هماهنگی این سه، در موفقیت آن نقش اساسی دارد. از سوی دیگر، نوحه‌ها باید از منظر تاریخی قابل استناد و معتبر باشند.      دفتر هنر و ادبیات هلال با مدیریت حجت الاسلام فتحی نیز از مجموعه‌های فعال در حوزة آثار فرهنگی و مذهبی است که به‌طور ویژه درخصوص ارتقاء سطح کیفی ادبیات آیینی و فضای مدح و مرثیة اهل‌بیت(ع) فعالیت می‌کند. برای اطلاعات بیشتر دربارة این مجموعه به سایت http://www.madayeh.com مراجعه کنید.   ]]> ادبیات Mon, 14 May 2018 07:49:23 GMT http://deabel.org/vdciw3ap.t1aru2bcct.html نوحه بايد پيام داشته باشد/ نوحه‌سرايي نوعي تخصص است http://deabel.org/vdcjooet.uqe8hzsffu.html احسان محمدی/ دعبل: مدتی است که در پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد دعبل خزاعی در بخش مربوط به بنیاد دعبل، ذیل بخشی با نام «مدرسة دعبل»، مطالب مربوط به درس‌گفتار «درون‌مایة مداحی: آشنایی با عناصر شعری، زیبایی‌شناسی و آرایه‌ها» از دکتر اسماعیل امینی در دسترس علاقه‌مندان قرار می‌گیرد. هدف از این درس‌گفتار آموزشی این است که دانش و مهارت لازم برای تحلیل اشعار در اختیار مداحان و ذاکران جوان قرار گیرد تا با درک مفاهیم و زیبایی‌های اشعار مذهبی، موجبات غنی‌تر شدن مجالس مذهبی فراهم آید.    پیرو این منطق امیدواریم با ایجاد فضای بحث و گفت‌وگو دربارة موضوعات مرتبط با آنچه در مدرسة دعبل ارائه می‌شود، زمینة بهره‌بری بیشتر از محتوای مطالب فراهم آید. برای این منظور در گفت‌وگویی با «سيد محمد جوادي»، مداح و ذاکر اهل‌بیت(ع) که خود دستی در شعر و نوحه‌سرایی دارد، از ایشان دربارة ویژگی‌های منحصربه‌فرد نوحه و الزامات نوحه‌سرایی پرسیدیم که در ادامه تقدیم می‌شود:      دعبل: نوحه‌سرايي در ميان شيعيان چه سير تاريخي‌ای داشته است؟    من مطالعة تاريخي انجام نداده‌ام؛ ولي مي‌دانم كه از 400 الي 500 سال پيش از دورة صفويه شعر و نوحه اوج گرفت. محتشم نيز براي همان دوره محسوب مي‌شود. در آن دوران دولت شيعه بوده است و به شيعيان نيز بها داده مي‌شد و شاعران آييني و مذهبي نيز رشد كردند. البته اگر منظور شما نوحه و مرثيه است، از زمان شهادت حضرت سيدالشهدا(ع) نوحه و مرثيه خوانده مي‌شد و حضرت سكينه(س) و حضرت ام‌البنين(س) مرثيه مي‌خواندند.      دعبل: آيا با تعريف عام نوحه به معناي بيان مصيبت و آواز ماتم، در نوحه‌خواني مي‌توان از ساير گونه‌هاي شعري نظير غزل و قصيده استفاده كرد يا بيان مصيبت در قالب انواع اشعار ديگر نام ديگري به غير نوحه‌خواني دارد؟    نوحه، غزل و قصيده با هم فرق مي‌كنند. غزل شعري است كه مصرع‌هاي اول و دوم و چهارم و ششم و هشتم آن هم قافيه هستند و بين هفت تا 14 بيت است. شايد بتوان يك بيت غزلي را به صورت اتفاقي از مردم جواب گرفت؛ ولي نمي‌توان به آن نوحه گفت؛ چون تعريف نوحه اين نيست. قصيده نيز بين يك تا ده خط است. اينها قالب‌هاي ادبي شعر هستند كه در اين قالب‌ها مدايح مي‌گوييم و در قالب غزل نيز مرثيه مي‌گوييم. نوحه‌سرا در قالبي كه آهنگسازی ملودي مي‌سازد، شعر مي‌گويد و مداح آن را مي‌خواند. مثلاً «مستفعلن مستفعلن مستفعلاتن» اين وزني از غزل است؛ ولي شعر غزل چيز ديگري است. شايد از يك وزن غزل در گوشه‌اي يا نوحه‌اي يا به عنوان سربند يا گوشواره استفاده شود؛ ولي غزل، قصيده، مثنوي، رباعي، تركيب‌بند و ترجيع‌بند، چيز ديگري هستند. نوحه فضاي خاصي دارد.      دعبل: نوحه دقیقاً به چه معناست؟ ويژگي‌هاي مخصوص اين نوع شعر را بيان كنيد؟    نوحه چيزي است كه مداح مي‌خواند و از مستمع جواب مي‌گيرد و با اين جواب گرفتن، سينه هم زده مي‌شود. اگر سينه زده نشود و مداح يك سبك خاصي را بخواند و جواب بگيرد به آن زمزمه مي‌گويند، كه با آن گريه نيز مي‌كنند. نوحه، قالب‌ها، وزن‌ها، موسيقي‌ها و سبك‌هاي مختلف مخصوص به خود دارد. نوحه در شعر مذهبي يك قالب است و عده‌اي متخصص نوحه‌سرايي هستند. شاعران بسيار خوبي هستند كه حتي از اوزان نوحه‌ها هم آگاه هستند؛ ولي نمي‌توانند نوحة خوبي بگويند؛ ولي چه بسا كسي هست كه نمي‌تواند يك غزل خوب بگويد؛ ولي در نوحه خوب مضمون مي‌آورد.      دعبل: دقيقاً مثل ترانه‌سرا‌ها و شاعرانی که کمتر ترانه می‌گویند.    بله، درست مي‌گوييد. در شعر امروز هم برخی شاعر قوي‌ای هستند؛ ولي ترانه‌سرا نيستند. بسياري هم ترانه‌سرا هستند؛ ولي در قالب‌های دیگر قوي‌ نيستند. به‌ندرت كسي هم شاعر و هم ترانه‌سراي ماهري است. بايد به نوحه يك نگاه ويژه‌اي داشته باشيم و نوحه را دست كم نگيريم. من خودم شاعر هستم، با این حال گاهي مي‌بينم كه يك جوان 20 ساله از من بهتر است، او نمي‌تواند مثل من شعر بگويد، ولي از من بهتر نوحه مي‌گويد. مضامين مناسبي مي‌آورد. ما بايد قبول كنيم تخصصي به نام نوحه وجود دارد.    بعضي آنقدر در شور يا در زمينة نوحه، شعر فولكوريك را زيبا بيان مي‌كنند كه در يك بند يك مضمون كامل را مي‌آورند. بعضي از شاعران در يك شعر هفت خطي يك مضمون را قرار مي‌دهند و يك نتيجه مي‌گيرند؛ ولي بعضي از شاعران در يك شعر سه بندي در هر بندش يك مضمون كامل را بيان مي‌كنند. حرف من اين است كه به نوحه يك نگاه ويژه داشته باشيم و كساني كه نوحه مي‌گويند، شناسايي شوند و به آنها بها دهيم؛ تا نوحه‌هاي خوب داشته باشيم. مثل نوحه‌هايي كه 40 سال از عمر آنها گذشته است؛ ولي هنوز هم خوانده مي‌شوند؛ مثل نوحه‌هاي اكبر ناظم. به نظرم بايد به نوحه‌خواني و شاعر نوحه‌گو بها دهيم و آنها را شناسايي كنيم و مجموعه‌اي تشكيل دهيم و در بعضي از مسائل با آنها كار كنيم تا با يك سري از دستگاه‌ها آشنا شوند تا نوحه‌ها از يكنواختي خارج شوند. چون اينها در امر ملودي‌سازي براي نوحه‌ها آموزش آهنگ‌سازي نیاموخته‌اند و دوستاني كه در اين زمينه فعاليت مي‌كنند با گوشه‌هايي آشنا هستند و شايد حتي نتوانند نت‌ها را از نظر علمي بنويسند؛ بلكه با زمزمه كردن و ضرب زدن يك نوحة خوب می‌سازند؛ ولي نه آنقدر كه يك استاد آهنگ‌ساز در اين قضيه كار كرده است.    اکنون می‌بینیم که بعضي نوحه‌ها بسيار نزديك و شبيه به هم هستند؛ چون ما روي قضية نت كار نكرده‌ايم و به علم آن وقوف نداریم. به نظرم با کار علمی و آموزشی در این حوزه می‌توانیم دست‌آوردهای خوبی داشته باشیم.      دعبل: براي تناسب وجه ادبي نوحه با وجه آهنگين و موسيقايي آن؛ نوحه‌سرایان و مداحان چه نقش‌هایی دارند؟    نقش نوحه‌سرا بسيار اهميت دارد. با توجه به وزن، شعر گفته مي‌شود. هر شعري در هر قالبي قرار نمي‌گيرد. بعضي از شعرها به بعضي از قالب‌ها نمي‌خورند. قالب به ما مي‌گويد كه چه شعري در آن قرار مي‌گيرد؛ مثلاً در یک قالب محكم و حماسي نمي‌توان شعر فولكوريك قرار داد؛ مثلاً شعر «مي‌دوني دوست دارم امام رضا» اين شعر، شعر بسيار لطيف و عاطفي است؛ ولي قالبي كه خواندم قالب حماسي است. بايد بين شعر و موسيقي سنخيت وجود داشته باشد كه تنظيم اين دو بر عهدة نوحه‌سراست. نوحه‌سرايي نوعي تخصص است. فقط شعر گفتن تخصص نيست. بسياري در امر نوحه‌سرايي متخصص هستند. مداح نيز بايد در اين امر متخصص باشد و وقتي نوحه را مي‌خواند متوجه شود كه قالب و شعر با هم سنخيت دارند یا خیر؛ يا كلمات سر جاي خود قرار دارند یا ندارند.      دعبل: مداح براي انتخاب يك نوحة خوب به چه نكاتي باید توجه كند؟    مداح بايد بداند چه نوحه‌اي را در چه فصلي بخواند؛ مثلاً نوحه‌اي كه براي شب تاسوعا مي‌خواند با نوحه‌اي كه در ایام هفتگي مي‌خواند، يا نوحه‌اي كه بالاي چهارپايه در ميان بازار مي‌خواند، يا نوحه‌اي كه در جمعيت بسيار زياد مي‌خواند، يا نوحه‌اي كه پيش يك مرجع مي‌خواند با نوحه‌اي كه براي يك نوجوان مي‌خواند بايد با هم فرق داشته باشند. نوحه‌اي كه در شب تاسوعا و ظهر عاشورا مي‌خواند بايد محرمي و عاشورايي باشد. نوحة محرمي سوز خاص و گريه خاصي دارد و مردم بايد با بندبند آن نوحه گريه كنند. نوحه‌اي كه براي يك جوان مي‌خواند بايد از نظر موسيقي و از نظر شعري فرق كند؛ وقتي نوحه‌اي را براي جمع چند هزار نفري مي‌خواند بايد نوحه‌اي روان و سبك و كوتاه باشد و ابتدا و انتهاي سبك را به‌زودي جمع كند، چون مي‌خواهد جواب بگيرد تا جمعيت سينه بزنند؛ بنابراين مكان به مكان و فصل به فصل نوع نوحه‌ها با هم فرق مي‌كنند.      دعبل: نوحه‌هاي مذهبي از حيث مضمون، محتوا و قالب چه تقسيم‌بندي‌هايي دارند؟    نوحه‌ها را به چند دسته تقسيم مي‌كنم: نوحه‌هاي حماسي كه به تبع اوزاني كه با آن سينه مي‌زنيم، بايد حماسي باشند و ديگري نوحه‌هاي مصيبتي و مرثيه‌اي كه گريه‌دار هستند. نوحه از نظر مضمون بايد محتوا داشته باشد؛ به‌ويژه، قسمت سربند آن، به دليل اين‌كه چند بار تكرار مي‌شود. مقام معظم رهبري فرمودند كه سربند نوحه‌هايتان پيام داشته و روان باشد و از كلمات و لغات سخت و سنگين استفاده نشود؛ همچنين نوحه‌ها از نظر موسيقي سنگين باشند. دربارة موسيقي بايد بگويم كه نمي‌توانيم هر موسيقي‌اي را به صرف اين‌كه حزن دارد در دستگاه امام حسين(ع) استفاده كنيم.    در قديم نوحه‌ها بسيار ساده بودند؛ ولي امروز محدوديتي در ميدان قالب نداريم. هر چيزي كه بتوان با آن خوب سينه زد و سنگين باشد در قالب سينه‌زني قرار مي‌گيرد. امروز جوان‌ها به ميدان آمده‌اند و در بحث سينه‌زني و سبك، نوآوري صورت گرفته و ميدان گسترده شده و از قالبِ محدود درآمده است؛ بنابراين نمي‌توان براي آن قالبي تعريف كرد.      دعبل: مهم‌ترين نكاتي كه در سرودن يك نوحه بايد مدنظر نوحه‌سرا باشد، چيست؟    نوحه بايد پيام داشته باشد. شعرهاي قديمي، بسيار پيام دارند؛ مثل بيت «من زادة علي مرتضايم». وقتي حاج اكبر ناظم در سال 42 نوحه مي‌خواند، مي‌گفت «ولايت فقيه، اصل دين است/ خميني رهبرم» در آن عرصة مبارزه، نوحة او پيام داشت. امروز هم مي‌توانيم در نوحه‌هايمان پيام داشته باشيم يا مثلاً جملة «هيهات من الذلة»، ما هم مثل امام حسين(ع) زير بار ظلم زندگي نمي‌كنيم؛ اين مي‌تواند از پيام‌هاي اصلي اين نوحه باشد. مرحوم خوشدل مي‌گويد: «بزرگ فلسفة قتل شاه دين اين است/ كه مرگ سرخ به از زندگي ننگین است». اين جمله پيام بلندي دارد. نوحه نيز بايد اين‌گونه باشد؛ اگر در شعر اين ويژگي‌ها وجود نداشته باشد، اشكالي ندارد؛ ولي ويژگي نوحه اين است كه حماسه داشته باشد يا  اگر مرثيه گفته مي‌شود؛ سنگين و تند نباشد. مثلاً «مستان همه افتاده و ساقي نمونده/ يك گل براي باغبان باغي نمونده». نوحه بايد تميز و از نظر ادبي، حماسي باشد و اگر مرثيه گفته مي‌شود، تند و سخت نباشد؛ بلكه ادبي و روان باشد و در دهان مستمع راحت بچرخد؛ زيرا نوحه يك بار خوانده نمي‌شود و مردم در ذهن‌شان باقي مي‌ماند.      دعبل: در ميان شاعران قدیم و معاصر كدام‌ها در نوحه‌سرايي موفق‌ترند؟    در قديم حاج مهدي خرازي، اكبر ناظم و امروز نيز حاج حيدر توكلي، مهدي زنگنه، محمد صميمي از نوحه‌سراهاي بسيار خوب هستند. آقاي سازگار نوحه مي‌گويند و شاعر بسيار خوبي هستند و از آقاي انساني نوحه‌هاي خوب و معروفي داريم و آقاي مؤيد هم همين‌طور. آقاي جعفر رسول‌زاده (آشفته) چند مجموعة خوب دارند. آقاي حيدر توكلي، سبك‌هاي بسيار خوبي دارند و در ميان جوانان آقاي مهدي زنگنه و محمد صميمي و آقاي سعيد پاشا نوحه‌هاي خوبي مي‌گويند. آقاي خرازي نيز خوب بودند كه به رحمت خدا رفته‌اند.     ]]> ادبیات Sun, 13 May 2018 09:29:00 GMT http://deabel.org/vdcjooet.uqe8hzsffu.html تعادل حماسه و سوگ در اشعار مذهبی http://deabel.org/vdcivvap.t1arv2bcct.html   هر کاري در کائنات چه مثبت، چه منفي بدون انعکاس و رفلکس نمي‌شود. عصارة آموزه‌هاي انبيا دو چيز است؛ مهرباني و خونسردي (آرامش). در چه صورت اين دو به دست مي‌آيد؟ چگونه مي‌شود مهربان بود و آرام؟ بزرگ‌ترين کرامت، تعادل است. مولا علي(ع) مي‌گويد از صفات پرهيزکاران اين است که وقتي خبر خوشي به آنها مي‌رسد و وقتي بلايي به آنها مي‌رسد تکان نمي‌خورند. هيچ تغييري در او نمي‌بيني نه آنقدر خوشحالي مي‌کند و نه آنقدر بي‌تابي. آرام است، تعادل دارد خلقت و آفرينش بر مدار تعادل مي‌چرخد، تعادل معيار و ميزان سعادت دنيوي و اخروي بشر است.      تعادل در همه‌چيز و همه‌جا حتي در کارهاي خير. ما بايد با اشعار آييني، کرامت انساني را به او برگردانيم آن هم با برقراري تعادل که نتيجه‌اش مهرباني و آرامش است. شعر آييني مي‌تواند بهترين ابزار براي هدايت باشد و اين در صورتي ممکن مي‌شود که زندگي و سيرة ائمة اطهار(ع) در اشعار آييني، جاري و ساري باشد.      شعر، گره‌خوردگي عاطفه و خيال است که در زبان آهنگين هويدا مي‌شود. گره‌خوردگي استعاره، تشخيص، ايهام، ‌بيان پارادوکس با خيال في حد ذاته موجب مي‌شود که شعر تعادل نداشته باشد؛ اما شعر مي‌تواند در جهت تعادل بخشيدن به روند حيات بشر و جامعه مؤثر واقع شود. بايد بررسي کنيم و ببينيم با نسلي که امروز مخاطب ماست از چه منظري عاشورا را به نظاره بنشينيم که بتوانيم ميل و رغبتش را به داستان عاشورا بيشتر کنيم.      ما بايد امام حسين(ع) را با اعمال و رفتارمان به عنوان پدر و مادر، معلم، مدير، مسئول، فرزند و ... به نسل امروز معرفي کنيم؛ هر چه رفتارمان شبيه‌تر باشد و به ملکوت و حقيقت عاشورا نزديک‌تر شويم حوزة‌ نفوذمان وسيع‌تر مي‌شود؛ اگر حرف‌هايمان دلي باشد و بتوانيم نسبتي با امام حسين(ع) برقرار کنيم، مخاطبان بيشتري پيدا مي‌کنيم.      بايد بسنجيم در چه جامعه و با چه شرايطي هستيم و مخاطبانمان چه کساني و با چه روحيه، اعتقادات، ايده‌ها، تمايلات و خواسته‌هايي هستند. زماني در يک دورة تاريخي جامعه نياز به حماسه دارد، عاشورا را با جنبة حماسي‌اش ببينيم و از اين بعد مطرح کنيم. اين‌گونه به تعادل مي‌رسيم. گاه از بعد فرهنگي، اخلاقي، سوگواري و ... به آن بپردازيم، نمي‌گويم بايد استفادة ابزاري داشته باشيم؛ اما بايد جامعه را ديد که در چه موقعيتي است و به کدام سمت و سو مي‌رود. وجوه سوگوارانة آن هم هست، حماسه هم هست و با هم گره خورده است.      عاشورا اقيانوسي است. جنبة حماسي‌اش براي جوانان، جنبة تراژدي‌اش براي آنان که مي‌خواهند با گريه و اشک در آن سهيم باشند. البته برقراري تعادل و حفظ آن در مقابل آسيب‌ها و آفت‌ها کار آساني نيست.   ]]> ادبیات Wed, 09 May 2018 13:18:00 GMT http://deabel.org/vdcivvap.t1arv2bcct.html حاکمیت فرهنگی می‌تواند بساط سلطه بر یک جامعه را پهن کند http://deabel.org/vdch66nx.23niqdftt2.html «رضا معمّمی مقدّم» مدیرکل تشکل‌های دینی و مراکز فرهنگی سازمان تبلیغات اسلامی در جمع مدیران تشکّل‌های دینی ادارات کل تبلیغات اسلامی استان‌ها، پرداختن به حوزه آسیب‌های اجتماعی، نحوه ورود و نقش‌آفرینی برای تحقق شعار سال و بزرگداشت چهلمین فجر را مهم‌ترین وظایف تشکل‌های دینی در سال جاری برشمرد و گفت: امروز باید از خود بپرسیم تدابیر جبهه فرهنگی انقلاب برای تحقق شعار سال چیست؟ قطعاً ایجاد انگیزش و هویت اسلامی ایرانی منجر به تحقّق شعار سال می‌شود و تحقق شعار سال، نیازمند جهاد کبیر است.  باورپذیری برای پذیرش اقتصاد مقاومتی وظیفه ما است؛ در نشست‌ها گفتمانی، مقدمات فکری و فرهنگی حمایت از کالای ایرانی باید مد نظر قرار گیرد. وی، حل مشکلات معیشتی مردم را طبق فرمایش رهبری از اهم وظایف نهادها و سازمان‌های مربوطه برشمرد و گفت: قطعاً تشکل‌های دینی شامل هیات‌های مذهبی، انجمن‌های اسلامی کارگری، اصناف و محلات و کارمندی، کانون‌های فرهنگی تبلیغی و جمعیت بانوان فرهیخته که همه آنها اعضای جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی محسوب می‌شوند؛ باید در راستای فرهنگ‌سازی در سطح ملی و منطقه‌ای با تعصّب و غیرت و اقدامات ارزشمند به منظور حمایت از کالای ایرانی به میدان بیایند همان‌طور که در برهه‌های مختلف نیز دغدغه هیات‌های مذهبی و سایر تشکل‌های دینی حمایت از نظام و انقلاب بوده است. مدیرکل تشکل‌های دینی و مراکز فرهنگی سازمان تبلیغات، دلبستگی به تولیدات خارجی را موضوعی  دانست که رهبر معظم انقلاب از آن به آفت اجتماعی تعبیر می‌کند و در این باره افزود: امروز گرایش به کالای خارجی و تفاخر به مارک‌‌های معروف با وجود تولیدات مرغوب و مطلوب داخلی، یک بیماری است که باید درمان شود که در این خصوص نقش اصناف و بازاریان در ارائه کالاهای با کیفیت ایرانی بسیار مهم است. حاکمیت فرهنگی می‌تواند بساط سلطه بر یک جامعه را پهن کند وی با اشاره به اینکه هر کالایی که از یک جامعه‌ای با فرهنگ دیگر به جامعه‌ای دیگر صادر می‌شود، بخشی از فرهنگ جامعه مبدأ را با خود به جامعه مقصد منتقل می‌‌کند تصریح کرد: چه بسا دلیل اصلی صدور هر کالایی به جامعه مقصد، انتقال فرهنگ باشد، چراکه فرهنگ‌ها زیربنای اصلی هر اجتماع را تشکیل می‌دهند و تنها با حاکمیت فرهنگی است که می‌توان بساط سلطه بر یک جامعه را پهن کرد. مدیر کل تشکل‌های دینی و مراکز فرهنگی سازمان تبلیغات، نقش انجمن‌های اسلامی اصناف و بازاریان در ارائه کالاهای با کیفیت ایرانی را بسیار مهم دانست و گفت: بسیاری از کالاهای وارداتی بر مبنای نیاز جامعه ما طراحی و تولید نشده‌اند، بلکه هدف از تولید این کالاها، ایجاد نیاز کاذب در مصرف‌ کننده است. این نیاز کاذب بخش عمده‌ای از درآمد خانواده‌ ایرانی را به خود اختصاص می‌دهد و از سوی دیگر فرصت را از تولیدکننده و کارگر ایرانی می‌‌گیرد. معممی مقدم با اشاره به اینکه مخاطب فرمایش رهبری، توده مردم هستند اظهار کرد:باید برای تحقق شعار سال، یک نهضت مردمی ایجاد شود؛ البته در این میان نقش تشکل‌های میانی تخصصی وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی یعنی اتحادیه انجمن‌های اسلامی 4 گانه، مجمع کانون‌های فرهنگی تبلیغی، شورای هیات‌های مذهبی، و کانون مداحان و شعرای آئینی نیز به‌عنوان رابطان سازمان با تشکل‌های دینی مردمی بسیار مهم است، به طوریکه از ابتدای سال جاری با تشکیل کارگروه ویژه با هدف فرهنگ‌سازی و نهادینه‌سازی شعار سال 97 به دنبال اجرایی شدن آن در سراسر کشور از طریق شبکه تبلیغی مردمی هستیم. منبع: تسنیم ]]> ادبیات Tue, 08 May 2018 09:08:05 GMT http://deabel.org/vdch66nx.23niqdftt2.html مهدی خادم آذریان خادم افتخاری امام رضا شد http://deabel.org/vdcfccdm.w6d0tagiiw.html طی حمکی از سوی حجت الاسلام و المسلمین رییسی، تولیت آستان قدس رضوی، نماینده بنیاد دعبل خزاعی در استان آذربایجان شرقی و پیشکسوت ستایشگری حاج مهدی خادم آذریان در ایام ولادت امام زمان نشان خادم افتخاری حرم علی ابن موسی الرضا علیه السلام را درایفت نمود. بنیاد دعبل خزاعی این افتخار ارزشمند را به ایشان تبریک گفته و از خداوند منان برای ایشان خدمت خالصانه و طول عمر و توفیق روز افزون مسئلت دارد. ]]> ادبیات Tue, 08 May 2018 08:08:39 GMT http://deabel.org/vdcfccdm.w6d0tagiiw.html رونمایی از کتاب «سیدالشهدا(ع) تجلی عبودیت» در نمایشگاه کتاب http://deabel.org/vdcjyoet.uqe8azsffu.html آئین رونمایی از کتاب «سیدالشهدا(ع) تجلی عبودیت» و معرفی آخرین نسخه «ترجمه قرآن کریم» استاد حسین انصاریان، دوشنبه 17 اردیبهشت‌ماه به همت موسسه دارالعرفان در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران برگزار می‌شود. کتاب «سیدالشهدا (ع) تجلی عبودیت و عرفان» در چهار فصل و ۴۰۰ صفحه مطالب نابی را از ابعاد متفاوت قیام امام حسین (ع) و واقعه کربلا بیان می‌کند، این کتاب شامل فصل‌هایی از جمله «حقیقت و چیستی عبودیت»، «تجلی شاخصه‌های فردی عبودیت در شخصیت سیدالشهدا (ع)»، «تجلی شاخصه‌های اجتماعی عبودیت در قیام حسینی» و «سیدالشهدا (ع) تجلی مقام ربوبیت و حریت» است. علاقه‌مندان به حضور در این نشست می‌توانند از ساعت 12 روز دوشنبه 17 اردیبهشت‌ماه به سالن‌ کتاب‌نمای نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران مراجعه کنند.  ]]> ادبیات Mon, 07 May 2018 05:36:52 GMT http://deabel.org/vdcjyoet.uqe8azsffu.html اثر زبان فارسی در اشعار دعبل http://deabel.org/vdcd9j0s.yt0xk6a22y.html چکیده: دعبل شاعری است عراقی، متعهد به مبانی اسلامی و شیعی که در برابر طاغوتیان بنی­‌عباس زبانی بران دارد و سفرهایی به شهرهای ایران چون شوش، قم، ری، مرو و سمنجان (در خراسان) کرده است و فرمانداری شهر سمنجان را برای مدتی به عهده داشت، و در سال‌های آخر عمر، در نزدیکی شهر شوش به سر می‌برد،  و همان‌جا به فیض شهادت نایل شد. سفرهای پی‌درپی او به ایران اثر خود را در اشعار او گذاشت، و تعدادی از واژه‌های فارسی در اشعار او دیده می‌شود.   واژه­‌های کلیدی: اقلید، برسام، زمرّده، بربط، کندش، غنچه.   مقدمه: دعبل شاعر نامدار عراقی در قرن دوم  و سوم بعد از سرودن قصیدة معروف تائیه، برای حضرت امام رضا(ع) شهرت به‌سزایی به دست آورد. برخی از اشعار ایشان در حرم حضرت امام رضا(ع) (قسمت بالای مصلی که نزدیک ضریح است) با خط زیبا و با ترجمة فارسی نوشته شده است. او عرب و از اهل یمن، ولی حضرت رسول اکرم(ص) را برای تمام مسلمان‌ها می‌دانست و به قریش چنین گفت:   فأَن قلتم رسول الله منا فأًنّ محمداً للمسلمینا   (ای قریش) اگر بگویید. پیغمبر از آن ما است پیغمبر، برای تمام مسلمانان است. (الدشتر، ص157) این شاعر بزرگوار به دست یکی از مزدوران بنی‌العباس در نزدیکی شهر شوش به شهادت رسید و در شهر شوش به خاک سپرده شد، و هم‌اکنون مزار عظیمی برای او در همین شهر باستانی در حال ساخت است.   برخی از عباسیان از واژه‌های فارسی استفاده می‌کردند. سال 132ق. شاهد انقلاب سیاسی مهمی بوده است، چون دولت بنی‌امیه که بر پایة تعصب قومی برقرار بود سرنگون شد و دولت بنی‌العباس به وسیلة خراسانیان به قدرت رسید، و با سرنگونی بنی‌امیه، تعصب قومی از بین رفت تا این حد که برخی از فرماندهان بنی‌العباس، در جمله‌های عربی از واژه‌های فارسی استفاده می‌کردند. یکی از بزرگان بنی‌العباسی، عبدالله بن علی بن عبدالله بن عباس بود و فرمانداری شام را به عهده داشت، همین عبدالله عباسی، بنی‌امیه را دعوت، سپس آنان را قتل‌عام کرد.   علامه امینی در کتاب الغدیر، شرح مختصری دربارة قتل عام بنی‌امیه آورده، و کیفیت حملة خراسانیان به آنان را شرح داده و گفته است که فرماندار آنان، عبدالله عباسی، به خراسانیان دستور حمله داد: (ثُمَّ قالَ لِأهلِ خُراسانَ. دهید ...) یعنی: (عبدالله عباسی به خراسانیان گفت: دهید ...) علامه امینی در پاورقی نوشته است که کلمة «دهید» فارسی است. البته منظور آن فرماندار این است که ای خراسانیان حق بنی‌امیه را که کشتن است به آنها دهید. (أمینی، ج2، ص227) فرماندار عباسی از واژة فارسی «دهید» استفاده کرده، و شاید از واژه‌های دیگری استفاده کرده است.  دعبل هم از برخی واژه‌های فارسی در اشعارش استفاده کرده است.   اثر سفرهای دعبل به ایران در اشعار او دعبل برای چند بار به ایران آمد، و مدتی فرماندار شهر (سمنجان) در خراسان بود  و در شهر مرو خدمت حضرت امام رضا(ع) شرفیاب شد و قصیدة معروف (تائیه) را برای امام بزرگوار سرود، (در جلد 18 کتاب الاغانی، سفر دعبل به شهر ری ذکر شده است.) دعبل در سال‌های آخر عمر پر برکتش در خوزستان به سر می‌برد و در نزدیکی شهر شوش به شهادت رسید، و این سفرها و تماس‌ها با ایرانیان، اثر خود را در اشعار دعبل گذاشت که در برخی از اشعار او، واژه‌های فارسی دیده می شود.   حسین بن دعبل به مناسبت فرا رسیدن عید نوروز شعر سروده است نوروز، از نظر دین مقدس اسلام روز شریف و جلیل می‌باشد، و در کتاب نفیس (مفاتیح‌الجنان) اعمال مستحب و نماز مستحب و دعای ویژة نوروز ذکر شده (قمی، ص1037)، و در آیة 25 سورة شریفة «کهف» به سال شمسی قبل از سال قمری اشاره شده و در تفسیر میزان علامه طباطبایی(ره) به روایت از حضرت علی(ع)، شرح مبسوطی دربارة 2 سال شمسی و قمری ارائه شده که قرآن مجید هر دو سال را ذکر کرده است. (طباطبایی، ج13، ص276)   نوروز در اشعار شاعران نامدار عرب ذکر شده از جمله متنّبی (متنبی، ص527)، و حسین بن دعبل در عید نوروز شعر سروده و دکتر الاشتر، محقق نامدار سوری، در کتاب (شعر دعبل بن علی الخزاعی) یک بیت از آن اشعار را نوشته و گفته است: «وَلبیتُ لِلحسینِ بنِ دعبلِ مِن اَبیاتٍ اَهداها اِلی محمدِ بنِ واصلِ التمیمیِّ فی عیدِ النور روزِ»؛ «این بیت از نظم حسین فرزند دعبل، و از جمله ابیاتی است که این شاعر، آنها را در عید نوروز برای محمد بن واصل تمیمی، به عنوان هدیه سرود.» (الدشتر، ص458)   این ابیات که ویژة نوروز و از حسین بن دعبل است، این نتیجه را می‌رساند که خانوادة دعبل به علت سفرهای دعبل به ایران تحت تأثیر رسوم، عادات و زبان فارسی قرار گرفته بود، و خود دعبل که شاعر عرب اصیل است، به نحوی تحت تأثیر زبان فارسی قرار گرفت که واژه‌های فارسی در اشعار او دیده می‌شود.   واژه‌های: اقلید، سیاه، برسام، زمرده (یعنی زن و مرد)، بربط، و قنجه در اشعار دعبل.    ۱ـ واژة «اقلید»: این واژه به معنی کلید است و از همین کلمه گرفته شده، و دعبل آنرا در این بیت ذکر کرده است: (الدشتر، ص116) ما رَأَینا وَ لاسَمِعنا بِحشًّ قَبلَ هذا لِبا بِهِ اِقلیدٌ/ ما قبل از این ندیده و نشنیده بودیم که در ورودی باغ «کلیدی» است.      ۲ـ کلمة «سیاه»: معنی این کلمه رنگی که برعکس «سفید» است. دعبل این واژه را در قافیة یکی از هجویاتش به کار برده و چنین گفته است: فَهُناکَ فَافتَخِرُوا فَاِنَّ لَکُم بِهِ مَجداً تَلیداً طارِفاً (بسیاهِ)/ همان‌جا، شما، افتخار خود را اعلام کنید، چون برای شما افتخار بسیار بزرگ و فراگیری به وسیلة «سیاه» وجود دارد! (الدجیلی، ص362) دعبل در این بیت، دشمن را نکوهش کرده و گفته: افتخار شما با سیاه است، یعنی شما هیچ افتخاری ندارید، البته «جاحظ» کلمة «سیاه» را در این بیت شعر، به عنوان یک نام خاص تفسیر کرده است؛ و اگر هم نام خاصی باشد، از نظر ریشه‌یابی از کلمة سیاه و فارسی­الاصل می‌باشد. (همان).      ۳ـ کلمة «بِرسام»: این کلمه فارسی و به معنی مرضی است که بیمار در آن هذیان می‌گوید، و در کتاب (دیوان دعبل بن علی خزاعی) از استاد الدجیلی که از پژوهشگران نجف اشرف است در قافیة یکی از اشعار دعبل به این صورت ذکر شده است: اِضرِب بِه جیشَ العدوِّ فَوَجهُهُ جَیشٌ مِنَ الطّاعونِ وَ البِرسامِ/ تو لشکر دشمن را با چهرة این شخص بکوب، چون چهرة این شخص مانند لشکری است از وبا و طاعون و مرضی که در آن هذیان هست می‌باشد) (الدجیلی، ص284) استاد الدجیلی نجفی در شرح این بیت چنین نوشته است: «ألبِرسامُ بِالکسرِ عِلّّهٌ یُهذی فیها و الکلمهُ فارسیّهٌ و مَعناها: اِلتهابُ الرّئَهِ» (الدجیلی، دیوان، دعبل بن علی الخزاعی، ص284)؛ «برسام با کسرة زیر حرفِ «ب» به معنی مرضی است که در آن هذیان گفته می‌شود، و این کلمه فارسی است و به معنی التهاب شش است.» (همان).      ۴ـ کلمة «زَمَّردَه»: این کلمه از واژة ‌«زنمرده» فارسی است؛ یعنی زنی که خود را به صورت مرد ظاهر می‌کند. این کلمه در وصف یکی از کنیزان دربار عباسیان است، چون در زمان امین عباسی، به روایت مروج الذهب ( آخر جلد4) زنان، لباس مردان را می‌پوشیدند. دعبل زن شبیه مرد را هجو کرده و چنین گفته است: بُلِیتُ بِزَمَّردهٍ کَالعَصا أَلصُّ وَ أَسرَقُ مِن کَندَشِ/ گرفتار زنی شدم که شبیه مردان و مانند عصاست، این زن که دزد است، در دزدی از «کندش» که پرنده­ای است و در سرقت معروف است خبیث‌تر است.» (همان، ص341). استاد الدجیلی نجفی در کتاب دیوان دعبل بن علی الخزاعی در شرح این بیت نوشته است: «زَمَّردَه: بِفتحِ الزای و کسرِها و فتحِ المیمِ المشددَّه، فارسیهٌ مُعرَّبهٌ أصلُها زَنموده ای المرأهُ المُتشبهه بالرِّجال»؛ «زمَّرده»: با فتحه بر روی حرف (ز) یا کسره، و فتحه بر روی حرف میم با تشدید، واژه­ای است فارسی که معرب شده است، و اصل فارسی آن «زنمرده» یعنی: زنی که خود را شبیه مردان کرده است می­باشد.» و کلمة «کندش» به معنی دزد نام پرنده­ای است که در عربی آن را «عقعق» می­گویند و در دزدی معروف است. (الدجیلی، ص341، پاورقی)      ۴ـ کلمة «بربط»: این کلمه مرکب از دو کلمة «بر» و «بط» است، کلمات مرکب از دو کلمه، در زبان عربی بسیار نادر است، ولی در زبان فارسی بسیار زیاد است. دعبل، این کلمه را در قافیة یکی از هجویاتش به ابراهیم بن شکله برادر هارون الرشید و خلیفة آوازخوان عباسی به‌کار برده است، و به معنی یکی از دستگاه‌هایی است که هنگام آواز به‌کار برده می­شود و شبیه سینة «بط» است، یعنی شبیه سینة «اردک» است، دعبل چنین گفته است: وَ هکذا یَرزُقُ اَصحابَهُ خَلیفهٌ مُصحَفُهُ البَربَطُ بدین ترتیب، آن خلیفه که کتاب مذهبی‌اش (بربط) (یا دنبک است) به یاران خود حقوق می­دهد. (یعنی: زدن دنبک به جای حقوق) (الاشتر، ص175) دکتر الاشتر از سوریه و استاد الدجیلی نجفی که تحقیقات وسیعی دربارة اشعار دعبل و ریشه‌یابی واژه­های آنها انجام داده‌اند، دربارة کلمة «بربط» گفته‌اند که این کلمه «مُعرَّب» است؛ یعنی وارد زبان عربی شده است. واژه‌شناسان مصری نیز در فرهنگنامة «المعجم الوسیط» گفته‌اند که کلمة «بربط» معرب است.      ۵ـ «قنجه»: این کلمه از کلمة فارسی «غنچه» است و به صورت قافیة یکی از اشعار دعبل درآمده است. محقق نجفی، استاد الدجیلی در دیوان شعر دعبل، این کلمه را تفسیر نکرده، و آن را بدون شرح گذاشته و گفته است که به همین صورت درآمده است (الدجیلی،ص158) در حالی‌که مشخص است «قنجه» که در زبان عربی وجود ندارد از «غنچه» فارسی است.   نتیجه: دو زبان فارسی و عربی از اعصار بسیار دور همسایه بوده و همکاری صمیمی داشته که واژه­های عربی در اشعار شاعران نامداری مانند: رودکی، فردوسی، حافظ و سعدی و دیگران دیده می­شود، و همچنین واژه­های فارسی در اشعار شاعران نامدار عرب مانند دعبل و متنبی به‌کار رفته است. این همکاری صمیمی میان این دو زبان هم‌جوار و دوست بوده و هست و آرزومندیم که این همکاری در تاریخ معاصر بیشتر باشد؛ تا خدمتی به زبان وحی و به زبان شیرین فارسی داده شود. و الله ولی التوفیق.   تائیَّه الولاء (أربَعةَ عَشَرَبیتا بعددِ المعصومینَ سلام اللهِ عَلیهِم فی مَدحِ تائیةِ دعبلِ الخزاعی) مِن نظمِ الشاعر الدکتور (حسین جوبین) أ اللّـهُ یـا تـائیـهَ الـــولاءِ یا قِمَّهَ القریضِ و الرِّثاءِ فَالشعرُ اِن یَکن رِیاضَ أرضٍ فَاَنتِ اَنتِ جَنهُ السماءِ وَ اَنتِ مِثلُ نسمَهِ الصبــاحِ وَ عذبهٌ کالماءِ فِی الرواءِ اَنتِ جمـالُ رؤیهِ الهــلالِ وَاَنتِ فوقَ النَّجمِ فِی العلاءِ تائیه اَتـیتِ بِسالمـعالـی بِالحبِّ و الأیثارِ و النقاءِ فیکِ عَرفنا جوهَر التَّحدی فیک کشفنا معدن الأباءِ فیکِ عرفنا جوهَر التَّحدی فیک کشفنا معدن الأباءِ فیک رأینا شاعرا جسورا ملبِّیاً بصرخهِ الفِداءِ فصوت دعبل اتی جهورا ولاحت الرویا بلاریاءِ و ها هو الیوم اتی یُنادیِ اَسمع بذا الصوت وَ ذاالنداءِ نراهُ قدحلَّ بأرض طوس معَ الرضا و حازَ بالرضاء یذکر یوم بیعه الغدیر و غدر جمع ضلَّ بِالجفاءِ أللهُ یا فاجعهَ الغدیرِ أللهُ یاً أَحزانَ کربلاءِ تائیهَ الدماءِ والدموعِ اَکرِم بِذِی الدموعِ و الدِّماءِ   دعبل ای سرباز ایثار و وفا1 دعبل ای سرباز ایثار و وفا در رضای ایزد و عشق رضا(ع) شاعر آن هشتمین شمس‌الشموس یاور آن عترت حق و هدی ای شجاع پیر، ای شیر دلیر شیعة حق علی مرتضا(ع) دعبل ای کوبندة حکام جور شعر تو بر ضد قوم أشقیا از بنی‌سفیان و مروان زنیم از بنی عباس وکلّ خلفا2 در دو قرن دوم و سوم تویی چون ابوذر در ره دین و فدا شعر تو شمشیر «مالک»3 بوده است راه تو راه علی و هل أتی4 بهر تو هر روز عاشورا شده بهر تو شد کل أرضٍ کربلا5 چوبة دارت به دوشت برده‌ای6 در ره نصرت به آل مصطفا(ص)  روز و شب این پرسش از تو آمده پس شهادت بهر من باشد کجا7 آخر الأمر آن شهادت بهر تو آمد و در شوش8 شد روز لقا دعبلا فرمایش مولا رضا بهر تو کافی‌ست در روز جزا بهر تو فرمود: آن روح‌القدس در زبان توست9 در هجو10 و ثنا دعبل ای نور ره مستضعفین شد مسیر تو صراط و مُقتدی   منابع و مآخذ: 1ـ با میمنت شمارش14تن معصوم(ع)، این قصیده از دکتر چوبین در 14 بیت سروده شده است. 2ـ دعبل خزاعی به تمام خلفا در اشعارش تاخته است. 3ـ مالک اشتر (رح). 4ـ منظور سورة شریفه (انسان، یا دهر) که در ستایش حضرت علی(ع) است. 5ـ این بیت با الهام از شعار معروف (کل یوم عاشوراء و کل ارض کربلاء) است. 6ـ دیوان دعبل بن علی الخزاعی، از استاد عبدالصاحب دجیلی، چاپ نجف اشرف، ص7، متن عربی جملة دعبل: «لی خَمسونَ سنهً اَحمِلُ خَشَبَتی علی کَتفی ...»؛ «50 سال گذشت و من چوبة دارم را بر روی دوشم برداشته‌ام ...» 7ـ منبع قبلی، و متن عربی که از دعبل است: «أدورُ علی من یَصلِبُنی علها فما اَجِدُ مَن یَفعَلُ ذلک»؛ «من به دنبال کسی می‌گردم که مرا بر روی چوبة دار که بدوشم می‌کشم به شهادت برساند، ولی آن شخص را نمی‌بینم.» 8ـ منبع قبلی به نقل از معجم البلدان، ج3، ص280 9ـ منبع قبلی، ص143 و همچنین کتاب شرح تائیه دعبل الخزاعی، علامه محمد باقر مجلسی(رح) ص72، و متن عربی فرمایش حضرت امام رضا(ع): «یا خزاعی نطقَ روح القُدُسِ علی لسانِک بهذینِ البیتین» 10ـ هجو: بد گفتن به خلفا و حکام جور   پی‌نوشت: * استادیار دانشگاه شهید چمران اهواز ]]> ادبیات Sat, 05 May 2018 05:59:47 GMT http://deabel.org/vdcd9j0s.yt0xk6a22y.html معرفت در شعر شاعران شیعی http://deabel.org/vdcizvap.t1arw2bcct.html ملاحظة بایسته‌ها و توجه به شایسته‌های شعر آیینی به عنوان فرآیند اندیشه و ترجمان ارزش‌های دینی، همیشه دغدغة استادان ادبیات و مداحان و ذاکران اهل‌بیت(ع) بوده است. در این خصوص با احد ده‌بزرگی، نمایندة بنیاد دعبل خزاعی در استان فارس و از شاعران موفق در حوزة شعر آیینی گفت‌وگو کرده‌ایم. ده‌بزرگی «پنجره‌های همیشه باز»، «روضة خورشید»، «دختر شهرآشوب» و آثار تألیفی متعددی را در کارنامة ادبی خود دارد. ایشان بازنشستة آموزش و پرورش است و تحصیلات حوزوی، تأسیس و راه‌اندازی کانون شعر و نویسندگان کشور، دبیری چندین دورة جشنوارة شعر فدک‌الزهرا، همکاری در شورای شعر و موسیقی استان فارس و تجربة موفق و تأثیرگذار شب شعر عاشورایی شیراز باعث شده، گفتنی‌های زیادی دربارة شعر آیینی داشته باشد.      دعبل: چند بار از شما خوانده و شنیده‌ام که شعر آييني فقط بيان احساسات نيست؛ برخي استادان نيز به اين نکته اشاره مي‌کنند و گفته می‌شود، حقیقت شعر آييني، فرآيند انديشه و ترجمان ارزش‌هاي ديني است. به نظر شما، اين موضوع تا چه اندازه محقق شده و اشعار آييني تا چه اندازه، ابعاد مختلف فکري و عملي مسلمان‌ها را نشان می‌دهد؟    نام نوراني امام حسين(ع)، زودتر از قواي احساس و عاطفة انساني با فطرت همة انسان‌ها گره خورده است. انسان‌هايي هستند که هيچ چيز را قبول ندارند؛ اما زماني که دچار مشکل هستند «يا حسين» مي‌گويند. اين يک طرف قضيه است و طرف ديگر اين‌که جهان امروز دنياي تکنيک است و در آستانه‌اي ايستاده و از ما نکته‌گيري مي‌کند. در شعر آیینی، احساس و عاطفه کافي نیست و ما بايد با معرفت و شناخت، دنبال امام حسين(ع) باشيم. بايد عقل به عنوان پشتوانة احساس و عاطفه، وجود داشته باشد؛ زيرا ريشة دين ما، «اول ما خلق الله العقل» است. رسول اکرم(ص) را عقل کل ناميده‌اند. چراغ راه ما عقل است. حديث نبوي در اين مورد مثال خوبي است: «ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة»؛ «امام حسين (ع) چراغ هدايت و کشتي هدايت است». وقتي به نور خيره شويم نور پس از مدتي ما را کور مي‌کند؛ بنابراين بايد زير چتر اين نور، خود را به کشتي برسانيم. هدف ما اين است که در کشتي قرار بگیریم. احساس و عاطفه به پشتوانة عقل، خوب و درست است.      دعبل: به نظر شما، شاعران آييني در نحوة توزيع معرفت و مباحثي که به آنها اشاره کردید، تا چه اندازه موفق عمل کرده‌اند؟ اگر مقصد ما ملاحظة بايسته‌ها و عمل به شايسته‌های این حوزه باشد، ما در کجاي اين مسير قرار داريم؟    حرکت‌هاي خوبی انجام شده است؛ برای مثال، در شيراز شب شعر عاشورا راه‌اندازي شد و در اردوهاي دانش‌آموزي با حضور دکتر سنگري، مرحوم حاج محمد‌علي مرداني و خسرو آقاياري کارهای درخوری انجام شده است. زمانی که تصمیم گرفتیم، مجلس شب شعر عاشورا را برپا کنیم، در دوراني قرار داشتيم که اذهان افراد نهيليستي شده بود و عده‌اي قصد تهاجم به تشکيلات دولتي داشتند. براي اين‌کار فرا‌خوان اعلام کرديم تا افراد آثارشان را ارسال کنند و اين‌گونه بود که اين حرکت آغاز شد. اولين شعري که از اردوگاه رامسر به چاپ رسيد، شعر «خانم سالاروند» بود:  چشمي گشوديم و ديديم، خورشيدمان سربريده‌ست  دست پليدي از اين باغ، يک دامن آلاله چيده‌ست بعد از جلسات و کلاس شعر نشست‌هاي جداگانه‌اي را برپا مي‌کرديم و به سؤالات پاسخ مي‌گفتيم. در اين پاسخ‌گويي‌ها سؤالات و نکاتي گفته مي‌شد که از لحاظ معرفتي افراد را اشباع مي‌کرد و اين اقدامات به آموزش افراد از لحاظ معرفتي بسيار کمک کرد.  البته هنوز برخی شاعران مباحث معرفتی را به اندازة کافی در اشعار خود مطرح نمی‌کنند. برخی شاعران اشعار خود را بر پاية احساسات و عاطفه بيان مي‌کنند. شعر آنها از لحاظ تکنيک خوب و زبان‌شان نو است؛ اما پشتوانة معرفتي ندارد. گاهی در داوري اشعار متوجه می‌شویم که شاعران مسائل جغرافيايي را نمي‌دانند؛ مثلاً شهادت حضرت زهرا (س) را در کوفه ذکر می‌کنند، درحالي‌که شهادت آن حضرت در مدينه بوده است. اين نکاتي است که بايد به افراد آموزش داده شود. بايد کلاس‌هايي برگزار شود تا مسائل معرفتي را به آنها آموزش دهند.   دعبل: علاوه براين که کفة احساس و عاطفه سنگين‌تر است، بحث تنوع در مضامين نيز وجود دارد؛ مثلاً به قول آقاي جاويد که از استادان و پژوهشگران موسیقی مذهبی هستند، در سال‌های اخیر کمتر شاهد رمضانيه‌خواني هستیم و شايد ريشه‌اش در فقدان رمضانيه‌سرايي باشد. رهبري نیز توجه به مناجات، مضامين دعا و ادعيه در اشعار را مطرح کرده‌اند. يکي از مواردي که در گذشته شاعران به آن توجه فراوان داشتند، موضوعاتی نظیر توحيديه، مناجات، منقبت رسول‌ اکرم(ص) و حضرت علي(ع) بوده است. در تمامي کتاب‌هاي نظامي، اشعار شاعر با توحيد، مناجات، موضوع معراج و منقبت رسول اکرم(ص) همراه است و اين در حالي است که نظامي، اشعار بزمي مي‌سروده؛ ولي برخی شاعران آييني ما از بحث توحيد جدا افتاده‌اند.   دعبل: چرا اين اتفاق افتاده است؟ به نظر من، بشر هميشه دنبال اسطوره بوده و فطرتش اين‌گونه است که به دنبال شخصيتي از جنس خود باشد؛ تا به او پناه ببرد. گروهی امام حسين(ع) يا امام علي(ع) را براي خود انتخاب مي‌کنند، به اين نور خیره می‌شوند و در این نور باقي و به این ترتیب از توحيد، مناجات و رمضانيه غافل مي‌مانند؛ درحالی‌که ما باید خود را به آن کشتی برسانیم.  شاعران گذشتة ما هم کمتر به اهل‌بیت(ع) پرداخته‌اند. امروز شکوفايي شجرة طيبه و مباحث یادشده بايد با هم صورت گيرد. اگر نام امام حسين(ع) را مي‌آوريم، نماز همراه آن است؛ اگر نام اميرالمؤمنين(ع) را به زبان مي‌آوريم، روزه و مناجات با آن همراه است؛ امام سجاد(ع) سرتاسر زندگي‌اش را در حال دعا کردن سپري کرده است. در رابطه با اين موضوعات کارهای بسياري بايد انجام شود و نباید به کارهاي انجام شده، بسنده کرد.   دعبل: ملاحظات و ملزومات این قبیل کارها چیست؟    نکتة مهم اين است که شخصي که اين کار را انجام مي‌دهد، چه‌قدر به اين کار عشق مي‌ورزد. چه‌قدر نسبت به اين موضوع دلبستگي دارد. ظرف‌ وجودی‌اش از معرفت، عقل و عشق به امام حسين(ع)، تا چه اندازه پر است.    ... بايد از شاعر چه از نظر مادي و چه از نظر معنوي حمايت شود. نمونة این حمایت‌ها در تاريخ موجود است. افرادي مثل دعبل، کميت، سيد حميري، فرزدق از حمايت انبياء، بسيار برخوردار بودند. نکته‌اي که در حال حاضر بايد مدنظر ما قرار بگيرد، اين است که شاعراني که ريشه دارند، شناسايي و از آنها حمايت کنيم؛ تا این شاعران به کساني تبدیل شوند که اين سلسه را به دست صاحبش برسانند.   ]]> ادبیات Tue, 01 May 2018 10:44:24 GMT http://deabel.org/vdcizvap.t1arw2bcct.html