نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » خبر » جامعه

دربارة وضعيت موجود و اقتضائات رشته‌اي بين رشتهاي

عاشوراپژوهی؛ دانشی بدون دانشگاه

حامد طالبیان

۱۴ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۲۲

دانشگاه به لحاظ تاریخی در اروپا بعد از دورة روشنگری و در مخالفت با استیلای کلیسای کاتولیک قرون وسطی شکل گرفته است و به همین دلیل در دنيا نهادي عموماً مدرن و سکولار است. شاید به همین دلیل بود که همزمان با انقلاب اسلامي، چالش انقلاب فرهنگی و نحوه مواجه با دانشگاه به بحثی جدی در ميان دانشگاهيان اسلامگرا تبدیل و سبب شد که بعد از سالها تقلید از مدلهای دانشگاهی آمریکایی و فرانسوی، دانشگاه ايراني همچون بسیاری از کشورها سرنوشت و تداومی ویژه یابد.

اگرچه نخستین تلاشها برای تأسیس دانشگاه به شیوة امروزی به دوران رضاشاه و شکلگیری دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۲ باز میگردد اما پس از انقلاب و به پیروی از گفتمان جدید وحدت حوزه و دانشگاه، نه تنها رشتههای مدرنی چون اقتصاد و سیاست در حوزهها شکل گرفت و به تربیت طلاب پرداخت، که رشتههای مختلف سنتی حوزه نیز به دورههای دانشگاهی راه یافت. همزمان با گنجاندهشدن دروس عمومی همچون معارف و اخلاق اسلامی در همة دورههای کارشناسی، رشتههای تخصصی حوزوی نیز در دانشگاهها توسعه یافتند. به عنوان مثال، دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران که معمولاً نماد کلیت آموزش عالی در ایران است، در سال ۱۳۱۳ تأسيس شد و تا سال ۴۴ با نام دانشگاه معقول و منقول فعالیت میکرد. شايد اين دانشكده پاسخي تقليلگرايانه به حضور علوم سنتي و بومي همچون فلسفه و کلام اسلامي در دانشگاه تازه تأسيس تهران بود. نخستین رئیس این دانشکده دکتر بدیع الزمان فروزانفر، یکی از قلههای زبان و ادبیات فارسی است. پس از انقلاب این دانشکده به کانون تلاشهای بسیاری از عالمان دینی نوگرا همچون شهید مفتح، باهنر، طالقانی و بهشتی برای آشتی میان دانشگاه و اسلام تبدیل شده بود؛ امری که از شهادت دکتر مفتح در سردر این دانشکده به دست گروهک فرقان و هنوز در صفحة اول سایت اینترنتی این دانشکده نیز مشهود است.

این دانشکده اکنون دارای ۹ گروه آموزشی و یک پژوهشگاه است. با این حال، تنها مرور این گروههای آموزشی این دانشکده همچون فقه و حقوق اسلامی، فلسفه و حکمت اسلامی، ادیان و عرفان و یا قرآن و حدیث نشان میدهد که شاید آموزش این رشتهها در دانشگاه یا حوزه تفاوت ماهوی چندانی با یکدیگر نداشته باشد. در میان گروههای آموزشی این دانشکده شاید تنها گروه آموزشی «اخلاق حرفهای» نامی ناآشنا به نظر برسد اما جاي رشتههايي كه بر اساس حوزهاي مطالعاتي مانند قيام عاشورا يا خلافت حضرت علي (ع) شكل گرفته باشند، خالي است. اگر نپذیریم که دانشگاه و حوزه در سالهای گذشته بیش از پیش به نهادهایی شبیه به یکدیگر میشوند، باید بار دیگر با این سؤال بغرنج مواجه شویم که حداقل در مقام نظر و فرض چه تفاوتی میان اهداف و برنامههای آموزشی و پژوهشی این دو نهاد وجود دارد؟



دانش یا دانشگاه؟

حتی دانشنامه‌های اینترنتی نیز گاه در بیان مفاهیم واژهها چندان دقت به خرج نمیدهند. دانشنامة اینترنتی ویکیپدیا دانشگاه را با سه ويژگي داشتن دانشكدههايي در رشتههاي گوناگون دانش، داشتن تسهيلاتي براي پژوهش استادان و دانشجويان و اعطاي رتبههاي آموزشي به استادان ودانشجويان تعريف كرده است. اين چنين تعاريفي كه معمولاً رواج هم دارد، بيشتر ساختار صوري و اداري دانشگاه را تعريف ميكند و بيش از آن كه به درونة فعاليتهاي آموزشي و پ‍ژوهشي دانشگاه اشاره كند، به طبقهبنديهاي سنتي از دانش موجود و فعالان هر عرصه اشاره ميكنند. حال آن كه به لحاظ تاريخي توسعه و گسترش دانش در بخشهاي مختلف دانش طبيعي و انساني به شكلگيري رشتههاي تخصصي دانشگاهي منجر شده است. به لحاظ تاريخي از رياضي و فيزيك علوم مهندسي، از مهندسي مكانيك و برق رشتههاي مهندسي تخصصي ديگر و از ادبيات و علوم اجتماعي رشتههاي مختلف علوم انساني در خلال بيش از چهار قرن متولد و به تدريج به رشتههاي دانشگاهي مجزا تبديل شدهاند. بنابراين، فرض بر اين است كه دانش آموختگان رشتههاي گوناگون، با كسب دانش در رشتة تخصصي خود آمادة همكاري در فعاليتهاي مشترك براي توسعه مرزهاي دانشي ميشوند كه بهبود سعادت و رفاه بشر را به دنبال دارد.

كم و بيش همين قاعدة تاريخي براي علوم انساني نيز در خلال تاريخ اسلام وجود داشته است. به منظور توسعة دانش ديني مرتبط با كلام وحي و سنت پيامبر به تدريج شاخههاي مختلف علوم اسلامي از كلام و فلسفه اسلامي تا فقه و حقوق اسلامي و تاريخ ادبيات عرب از صدر اسلام تاكنون ولو از طريق فرآيندهايي مجزا از آكادمي و دانشگاه به معناي امروزي آن متولد و توسعه يافتهاند. بنابراين، خلاصة كلام اين است كه دانشگاه محلي براي دانش است و نه جايي كه دانشجويان و استادان در آن حضور دارند. بنابراين، فرآيند توجه به دانشهاي نوين و كنار گذاشتن دانشهاي مخدوش و يا توجه كمتر به دانشهاي تثبيت شده در طول تاريخ همواره وجود داشته است. بر همين اساس است كه ميتوان دانشها و يا رشتههاي دانشگاهي جديدي را تصور كرد كه يا تاكنون وجود نداشته است و يا پيش از اين توجه ويژهاي به آن نشده است. شايد در زمينة دانشهاي اسلامي يكي از مهمترين موضوعاتي كه همزمان هم مورد توجه بوده است و هم نسبت به آن بيتوجهي شده است، عاشورا و قيام اباعبدالله الحسين (ع) باشد.



عاشورا پژوهي: حضور دانش؛ غياب دانشگاه

واقعة عاشورا همواره يكي از مهمترين رويدادهاي هويت ساز براي شيعيان بوده است. تراژدي سوزناك مستتر در اين واقعة تاريخي، پيوستگي تنگاتنگ اين واقعه با جهانبيني سياسي و اجتماعي شيعه و زنده نگاه داشته شدن اين واقعه از طريق مجموعة گسترده و بينظيري از آيينها و مراسم آئيني در فرهنگ عامه تنها گوشهاي از ويژگيهاي بيمانند اين واقعه در تاريخ تشيع و نقش بنيادين آن در هويت شيعيان است. اين واقعه تا آنجا براي شيعيان مهم است كه پژوهشگراني چون غلامرضا گلي زواره در پاسخ به ويژگيهاي يك عاشورا پژوه بلافاصله با اتخاذ رويكرد تاريخي به اين واقعه مخالفت ميكنند و آن را با حركت انبياء مقايسه ميكنند: «همانگونه كه بعثت نبوي بوستان معنويت و فضيلت را در سرزمين توحيد به شكوفايي، باروري و شكوهمندي رساند و جهان را از رايحة روحنواز آن برخوردار ساخت، حماسة حسيني به صيانت از اين مجموعة منور پرداخت».

مسلم است كه ويژگيهاي گسترده و سترگ قيام عاشورا قلمزدن و پژوهش در اين حوزه را پرمخاطره و دلهرهآور ميكند اما اين چالش و دلهره مختص تنها پژوهشگران نيست. احتمالاً تمام خادمان ابا عبدالله الحسين از ذاكران و مداحان و تعزيه پردازان، تا مبلغان، علما و پژوهشگران چنين مسئوليت سنگيني را بر دوش خود احساس ميكنند اما اين دلهره سبب نشده است كه عالمان اسلامي در حوزههاي مختلف و از زواياي مختلف به تبليغ پژوهش و نگارش در اين زمينه نپردازند. محمد علي مجاهدي، عاشوراپژوه تمام عيار را كسي ميداند كه بتواند جامعه و عرف حاكم بر جامعة اسلامي زمان عاشورا را تجزيه و تحليل كند، تاريخ اسلام خصوصاً سدههاي آغازين هجري را بشناسد، با ضوابط مقتلنگاري و نقد مقاتل آشنا باشد، نگاه آسيبشناسانه به تاريخ عاشورا داشته باشد و بتواند مطالب خرافه و گزافه را شناسايي كند، با مورخان اسلامي آشنايي داشته باشد و آثار منظوم و منثور عاشورايي خطي در كتابخانههاي ممالك اسلامي خصوصاً ايران را تجزيه و تحليل كند و به دانشپژوهان معرفي كند. او عاشورپژوهي را مقولهاي چندبعدي ميداند كه عاشوراپژوهان، بر اساس تخصصي كه دارند به يك يا دو وجه آن عنايت دارند.

حجت الاسلام والمسلمين عقيقي بخشايشي همچنين ميگويد كه «عاشوراپژوه يك كلمه است ولي دامنة بسيار گستردهاي دارد كه تمام علوم و معارف اسلامي را دربرميگيرد». ولي بر خلاف مجاهدي او بيشتر بر علوم زمانه تأكيد ميكند و ميگويد كه مطالعة تاريخ اسلام و سيرة علمي و عملي ائمه تنها پيشنياز است و در عصر كنوني عاشوراپژوه علاوه بر مبادي و مقدمات، بايد از مسائل اجتماعي و سياسي روز، روانشناسي و جامعهشناسي آگاه باد تا بتواند با توجه بهنيازهاي خاص روحي و اجتماعي صحبت كند و روح واهداف قيام عاشورا را به زبان روز بيان كند. آنچه كه بخشايشي از عاشوراپژوه مراد ميكند تنها يك پژوهشگر دانشگاهي برج عاج نشين و يا يك مورخ سدههاي اوليه اسلام نيست. او همچنين از عاشوراپژوهان ميخواهد كه فعالانه در فعاليتها و مسائل روز كشور و جامعه كمك كنند و با توجه به اهداف راستين عاشورا براي بهبود مسائل اجتماعي بكوشند.

ويژگيهايي كه محققان براي يك عاشورا پژوه مطرح ميكنند، به واقع همة آن تخصصهايي است كه در علوم اسلامي و انساني در خلال سالها متولد شده است و بسط و توسعه يافته است. در رشتههايي چون علم كلام و رجال و تاريخ اسلام و حتي رشتههايي چون فلسفه و عرفان اسلامي و زبان و ادبيات فارسي از جنبههاي مختلف به واقعة عاشورا پرداخته شده است. علوم ديگري چون جامعهشناسي و روانشناسي در بررسيهاي ديني خود ناخودآگاه مجبور به مراجعه به منابع و فرهنگ ديني از جمله واقعة عاشورا هستند. مجموعة تأليفات علمي و تبليغي پيرامون واقعة عاشورا در بازار نشر وجود دارد، در كتابخانهها نگهداري ميشود و يا در آرشيو مقالات علمي-پژوهشي و روزنامهنگارانه نگهداري ميشود نيز شاهد ديگري از توجه پراكنده به واقعة عاشورا در سالهاي گذشته بوده است. با اين حال تنها پراكندگي اين تلاشها تنها دليل حمايت از رشتهاي دانشگاهي با عنوان عاشوراپژوهي نيست.



عاشوراپژوهي: چارچوبي بين رشته‌اي

طنزي مشهور دربارة پژشكان وجود دارد كه ميگويد اگر از دو پزشك متخصص جراحي و داخلي خواسته شود كه براي جلوگيري از سقوط جلوي بسته شدن در آسانسور را بگيرند، جراح سر و متخصص داخلي دستهايش را جلوي در آسانسور ميگيرد، زيرا جراح به سر و متخصص داخلي به دست نيازي ندارد. اين داستان نمادي از رويداد غمانگيزي است كه به دنبال تخصصيتر شدن علوم اتفاق افتاده است. فيلسوفان و جامعهشناسان علم ميگويند كه با تخصصي شدن علوم، به عنوان مثال ما با پزشكان متخصصي مواجهايم كه تمام اسرار چشم انسان را ميدانند اما رويكردي فراگير نسبت به كليت سلامت انسان ندارند.

براي حل اين مشكل چارچوبهاي رشتهاي جديدي به تدريج در سه دهة گذشته ايجاد شده است كه در صدد مواجه با مشكل فوق است. رشتههاي بين رشتهاي عموماً رشتههايي دانشگاهي و معمولاً در سطوح تحصيلات تكميلي هستند كه بر اساس هدف و سوال پژوهشي فراگير و با مشاركت متخصصان و كارشناسان از رشتههاي تخصصي گوناگون تشكيل ميشود. رشته مكاترونيك، به عنوان رشتهاي بين رشتهاي از جملة اين رشتههاي دانشگاهي است كه در آن متصصان مكانيك و الكترونيك در صدد سازگار كردن هرچه بيشتر سامانههاي مكانيكي و الكترونيكي براي ساخت ماشينهاي هر چه پيشرفتهتر هستند.

در علوم انساني رشتههاي بين رشتهاي معمولاً به دنبال اهدافي اجتماعي يا پژوهشي شكل ميگيرند. به عنوان مثال رشتة مطالعات آمريكاي شمالي در دانشگاه تهران به دنبال اين ضرورت در سالهاي اخير ايجاد شده است كه در مقابله با خصومت سياسي، نظامي و فرهنگي آمريكا، نخستين قدم شناخت جامعه، سياست و فرهنگ آمريكاست. بر همين اساس اكثر دانشگاههاي معتبر چين، رشتهاي در مقطع ليسانس، فوق ليسانس و دكتري با عنوان نظرية ماركسيسي دارند زيرا درست يا غلط، معتقدند كه خيزش دوبارة چين به عنوان يكي از ابرقدرتهاي جهاني به دنبال حضور مكتب ماركسيسم و انقلاب مائو امكانپذير شده است. در آمريكا و كشورهاي اروپايي نيز نه تنها ميتوان به رشتههاي دانشگاهي اين چنيني همچون مطالعات خاورميانه و اسلامشناسي اشاره كرد، ميتوان گفت كه حتي رشتههاي دانشگاهي سنتي با چنين رويكردي در حال تجديد ساختار هستند. به عنوان مثال، به نظر ميرسد كه توسعة رشتهاي با عنوان هنر ليبرال در دانشگاههاي مختلف آمريكا بر اساس اين انگاره امكانپذير شده است كه به دنبال تحولات مختلف زيباشناختي و نقد هنري، امروزه يكي از معدود معيارهاي مورد پذيرش غرب براي برتري هنر غربي بر ديگر گونههاي هنري، تأكيد آن بر ارزشهاي برتر غربي از جمله آزادي و انتخاب فردي است. بر مبناي چنين رويكرد جديدي به نظر ميرسد كه بايد بار ديگر اهداف، ضرورتها و سؤالات پژوهشي مرتبط با قيام عاشورا را بار ديگر بازبيني كرد و براي آن برنامة پژوهشي و آموزشي جديد با رويكردي بين رشتهاي تدارك ديد.

براي راهاندازي چنين رشتهاي يكي از راهها تأكيد بر حوزههاي دانشي مختلف مرتبط با قيام عاشورا و گردآوردن آنها در رشتهاي متمركز است. به عنوان مثال، گلي زوارهاي به رشتة عاشوراپژوهي در سه محور توجه كرده است: الف: جنبههاي ذوقي، هنري،ادبي و نمايشي؛ ب: امور تحقيقاتي، بازشناسي متون عاشورايي، ترجمهها، خلاصهها، معرفيهاي جالب از منابع روايي، كلامي و مانند آن؛ ج: جنبههاي كلامي، اعتقادي، ارزشي و اخلاقي و تربيت مربي براي معرفي فرهنگ عاشورايي و نه عزاداريهاي عاشورايي و هدايت جوانان به سوي فضيلتهايي كه در اين حماسه به نمايش گذاشته شدهاند. به نظر ميرسد كه در اين چارچوب رشتهاي مقدماتي زوارهاي بيشتر به به دو حوزة هنرپژوهي و دينپژوهي توجه كرده است اما مشكل اين است كه ميتوان با اين شيوه ليست رشتههاي مرتبط را بسيار گسترش داد. به عنوان مثال تقريباً نظريهاي متواتر است كه فرهنگ عاشورا و روايت ويژة شهادتطلبانه و آزاديخواهانه از آن نقشي بيمانند در شكلگيري انقلاب اسلامي و مقاومت در برابر تجاوزات عراق داشته است. بنابراين حتي مطالعات نظامي و علوم سياسي را نيز بايد به ليست منابع رشتهاي دانشگاهي با عنوان عاشوراپژوهي اضافه كرد. از طرف ديگر در طرحي كه زوارهاي براي رشتة دانشگاهي عاشوراپژوهي در ذهن دارد، فعاليتها، چارچوبها و منابع آموزشي مفروض براي اين رشته همزمان با اهداف اين رشته همچون هدايت جوانان خلط شده است.

برخلاف زوارهاي كه بيشتر دغدغة جنبه‌هاي نظري رشتهاي دانشگاهي را دارد، دكتر مجاهدي دربارة تأسيس رشتهاي با عنوان عاشوراپژوهي رويكردي عملگرا دارد: «شايد بسياري از متوليان امور فرهنگي با شنيدن عناوين دهان پركني چون دانشكده و دانشگاه، از همان آغاز مخالفت ضمني خود را ابراز نمايند، ولي عناويني همانند دورة آموزشي و تخصصي و يا آموزشكده و پژوهشكده كمتر حساسيت برانگيزند و بايد براي تربيت عاشوراپژوهان از همين عناوين استفاده كرد». رويكرد او نه تنها به جنبههاي انساني، عيني و بوروكراتيك تأسيس چنين رشتهاي اشاره دارد، كه پيشنهادش به تدريج به توسعة حوزهاي خرد از پژوهشها منجر ميشود كه در دراز مدت داشتههاي فراواني براي تبديل شدن به يك شاخة پژوهشي و رشتهاي آموزشي خواهد يافت.

به نظر ميرسد نارساييهايي كه در طرحهاي ذهني و اولية عاشوراشناساني چون زوارهاي و مجاهدي براي رشتهاي دانشگاهي با عنوان عاشوراپژوهي وجود دارد، نمونهاي از خروار است. عشق عاشوراشناسان و همة خادمان امام حسين (ع) به ائمة اطهار سبب شده است كه بيش از آن كه به تفكر دربارة ريشههاي نظري و مفروضههاي مستتر در فعاليتهاي پژوهي و تبليغي خود بپردازند، درگير فعاليتهاي عيني و عملي مرتبط با قيام عاشورا، از تصحيح و چاپ نسخههاي خطي و ثبت نسخههاي مختلف تعزيه و ديگر آئينهاي فرهنگ عامة مرتبط با عاشورا تا پژوهشهاي سياسي و اجتماعي نقش فرهنگ عاشورا در ايران امروز بودهاند. هرچند كه گستردگي فعاليتهاي پژوهشي اين چنيني، منابع بسيار ذي قيمتي براي گسترش دانش ما از واقعة عاشورا باشد، اما رشتهاي دانشگاهي تنها هنگامي با بنياني كج متولد نخواهد شد كه دست اندركاران اين حوزه با بازانديشي و به دور از غرضورزي از طرفي به نقد و بررسي فعاليتهاي صورت گرفته بپردازند و از طرفي ديگر با رويكردي آيندهنگر به تدوين بنيانهاي هستيشناختي، معرفتشناختي و روششناختي رشتة دانشگاهي عاشوراپژوهي همت گمارند.



عاشوراپژوهي: آرمان رشته‌اي دانشگاهي ولي غيربوروكراتيك

تأسيس هر رشتة دانشگاهي ناخودآگاه فعالان آن عرصه را با دو حوزة به هم پيوستة آموزش و پژوهش درگير ميكند. حمايت از فعاليتهاي پژوهشي مرتبط با قيام عاشورا حتي اگر به انجام پژوهشهايي مغرضانه با رويكردي منفي منجر شود، نقد و بررسي مستدل اين دسته از پژوهشها به پالايش بيشتر بصيرت و دانش ما نسبت به اين واقعه منجر خواهد شد. در مقابل، هنگامي كه به فرآيند آموزش اين رشته در مقاطع كارشناسي و كارشناسي ارشد در دانشگاه بينديشيم، ناخودآگاه با اين پرسش مواجه خواهيم بود كه آيا آموزش ديدگان از دانش و توان عملي زنده نگه داشتن ارزشهاي اين واقعه همچون مبلغي ديني برخوردار خواهند بود؟

شايد به همين دليل است كه كساني چون نادعليزاده اساساً با ايدة تأسيس رشته يا دانشگاهي با عنوان عاشوراپژوهي مخالفت ميورزند و ميگويند كه «عاشوراي حسين، دانشگاه نميخواهد». به اعتقاد او دانشكدهها و حتّي دانشگاههايي با موضوعات علوم قرآني، حديث، كلام، فقه، فلسفه و ... پس از شروع به كار و گذشت ايّام، دچار روزمرّگي و گرفتار اقتضائات و پيچ و خمهاي رايج در محيطهاي دانشگاهي و اداري شدهاند؛ نتيجهي اين فرآيند، كاهش سطح علميِ پژوهشها و مطالعات در حدّ تحقيقات ساده و پاياننامههاي بيمحتوا بوده است كه چه بسا اين نتيجه حاصل شود كه نبودِ چنين مؤسّساتي، با بركتتر از وجودِ آنها در مجموعهي فرهنگ غنيِ شيعي باشد. اين دسته از مخالفتهاي نادعليزاده هرچند كه بيشتر دربارة كليت آموزش عالي در ايران است اما به نوبة خود قابل توجه است. او از همة دستاندركاران ميخواهد كه «دين و فرهنگ شيعه را در قالبهاي محقّرِ نمره و مدرك، محصور نكنيم و به حرمتِ خاندان عصمت، متعرّض نشويم». چنين دغدغههايي علاوه بر نگراني از بوروكراتيزه شدن عاشوراپژوهي دغدغة مهمتر ديگري نيز دارد و آن نگراني از نقش دانش و دانشپژوهان در جامعه است.

حتي كساني نيز كه رويكرد مثبتي به تأسيس رشتة دانشگاهي عاشوراپژوهي دارند، دغدغههاي مشابهي از اين دست دارند. به عنوان مثال، گلي زوارهاي ميگويد كه «بنيان نهادن رشتة عاشوراپژوهي ميتواند تمام تلاشهاي علمي، آموزشي و فكري مرتبط با عاشورا را متمركز نموده و سازماندهي كند اما اين خطر و عارضه را هم امكان دارد با خود به همراه بياورد كه عدهاي در اين رشته به صرف كسب امتيازارت و مدركگرايي و فراگيري معلومات صرفاًحافظهاي و محفوظ در ذهن و فكر اكتفا كنند و اين آموختهها در رفتار و اخاق و تلاشهاي علمي آنان اثري نگذارد».

شايد يكي از آيندههاي مطلوب براي همة عاشقان امام حسين (ع) شامل اين نكته نيز باشد كه فرزندان خود را به جاي ترغيب به رشتهاي كليشهاي چون فلسفه اسلامي يا فقه براي ورود به رشتة عاشوراپژوهي در يكي از دانشگاههاي معتبر ترغيب كنند اما تا رسيدن به آن نقطه اميدها و نگرانيها فراوانند. تا اين لحظه آن چه كه ميتون گفت اين است كه همزمان بايد به مفروضههاي اين رشته و شرايط آرماني آن توجه كرد و از طرف ديگر با شجاعت به آسيبشناسي وضعيت موجود پرداخت. هرچند كه قضاوت دربارة سترون بودن رشتههاي جاافتادة دانشگاهي همچون عرفان و معارف اسلامي، به راحتي امكانپذير نيست اما ميتوان گفت كه خلاء حضور رشتهاي جامع و كليتگرا دربارة موضوعي به سترگي عاشورا احساس ميشود. اگر بنيانهاي اين رشتة جديد به درستي گذاشته شود، نخستين رشتة بومي در تاريخ ايران خواهد بود كه فعالان آن علاوه بر برخورداري از منزلت دانشگاهي و ارادتشان به دانش و پژوهش، برج عاج نشين و معتقد به جدا بودن دانش از ارزش نيستند و به اندازة مبلغان و مداحان، بر نقش اجتماعي فعاليتهاي خود براي حفظ ارزشهاي والاي قيام عاشورا تأكيد ميكنند. بنابراين، به نظر ميرسد كه تا رسيدن به اين نقطة آرماني بايد محتاط ولي ثابتقدم بود.