محمد صمیمی: باید هیئتی‌ها از اتهام بی‌سوادی مبرا شوند/ در مسیر کشف و حرکت به سوی قله هستیم

ادبیات فارسی در قرن هفتم به قله رسید و آن هم ظهور حافظ و سعدی بود. با دوستان به این نتیجه رسیدیم که شاید تصنیف نیز در ...

جانفدا: شعر آیینی قوی ترین رسانه اهل بیت (ع) است

تجربه به من ثابت کرده که همنشین تاثیر زیادی در پیشرفت و موفقیت یک شاعر دارد. شاعری که می خواهد برای اهل بیت(ع) شعر بگوید،...

تنوع مخاطب مورد توجه قرار گیرد/ مدیریت بهینه تجمع‌های مذهبی آموزش داده شود

حضور نوجوانان و جوانان در برخی از برنامه‌های مذهبی و یا بهره‌برداری از این برنامه‌ها به عوامل مختلفی بستگی دارد که از ...
نمايش آدرس ايميل
يکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۶    ساعت ۱۲:۳۴
هیچ کسی در موضوع امر به معروف در موضع برتری قرار ندارد
هیچ کسی در موضوع امر به معروف در موضع برتری قرار ندارد
قائم مقامی: شما تمام آموزه های اهل بیت را که نگاه می کنید و از جمله اشاراتی که در همین خطبه شریف است، امر به معروف را یک عمل عام و رفتار اجتماعی و وظیفه جمعی معنا می کند
مرجع :
شفقنا
Share/Save/Bookmark
کد مطلب : 32679
حجت الاسلام والمسلمین سید عباس حسینی قائم مقامی در این گفت وگو به ویژگی های جامعه صالح و جاهل از منظر حضرت زهرا(س) و تغییر معیارهای دینی توسط قدرت ها اشاره می کند و می گوید: جامعه بدون آگاهی تغییر معیارها را می پذیرد چون قداستی برای کانون و مراکز قدرت قائل هست و احساس نمی کند که از آن هویت و ماهیت ملاکات و روح آموزه های نبوی فاصله گرفته است.
او معتقد است که هیچ  کسی در موضوع امر به معروف در موضع برتری قرار ندارد، او امر به معروف را وظیفه ای عمومی و اجتماعی می داند و در این موضوع برای مصلحت جایگاهی قائل نیست.
رئیس هیئت موسس اتحادیه اروپایی علما و تئولوگ های شیعه بر خلاف نظر عده ای که عملکردها را نشانه فراموشی اهل بیت(ع) می دانند، می گوید: خوشبختانه جامعه ما روز به روز اظهار محبت و عواطف و احساساتشان به وجود مقدس حضرت زهرا(س) بیشتر می شود، اما از منابع و آموزه های معرفتی اهل بیت(ع) عموماً و حضرت زهرا(س) خصوصاً دور افتادیم و اشکال اصلی ما اینجاست.
حجت الاسلام والمسلمین سید عباس حسینی قائم مقامی در گفت وگو با شفقنا اظهار کرد: خطبه حضرت زهرا(س) به مفهوم دقیق کلمه مهجور واقع مانده و به همان میزان که علاقه ورزی وپیروی از اهل بیت(ع) و به صورت خاص حضرت زهرا(س) جنبه های عاطفی و احساسی غلبه پیدا کرده که البته بسیار هم ضروری و ارزشمند است ، اما در صورت بسندگی به این جنبه ها ، از جنبه های معرفتی اهل بیت(ع) دور می مانیم، این مساله در رابطه با حضرت زهرا(س) هم صدق می کند که خوشبختانه جامعه ما روز به روز اظهار محبت و عواطف و احساساتشان به وجود مقدس حضرت زهرا(س) بیشتر می شود، اما از همان اشکال و آفتی که عرض کردم در عین حال در رنج هستیم و از منابع معرفتی و آموزه های معرفتی اهل بیت(ع) عموما و حضرت زهرا(س)خصوصا دور افتاده ایم.
او ادامه داد: یکی از این منابع معرفتی خطبه فدکیه حضرت زهرا(س) است که حقیقتاً مملو از اقسام و انواع معارف و آموزه های بنیادین در حوزه تفکر دینی است . و از صدر خطبه گرفته تا ذیل آن، گزاره گزاره و جمله جمله آن نیازمند تأمل و بحث است. فرصت رامغتنم می شمارم و تأکید می کنم که حتما باید به این نکته توجه داشته باشیم مخصوصاً سخنرانان و تریبون داران دینی و اهل منبر باید به این نکته توجه کنند که ما باید هر چه بیشتر وجوه عاطفی و محبتی خود را آمیخته و سرشار از وجوه معرفتی و بنیادهای اندیشگی اهل بیت(ع) کنیم تا آنچه آن بزرگواران از ما انتظار دارند تحقق پیدا کند.
او با بیان اینکه تنها احساس علاقه و عاطفه نسبت به حضرت زهرا(س) کافی نیست، گفت: حضرت زهرا(س) در روایاتی که از آن بزرگوار نقل شده میان مفهوم تشیع و شیعه با محبت و محبّ تفکیک قائل می شوند و شیعه را ناظر بریک عناصر معرفتی و رفتاری می دانند که بر اساس آن نتیجه عینی اندیشه و باور در عمل ظهور می یابد، اما محب کسی است که در حوزه عاطفه و احساسات علاقه مندی ها و وابستگی هایی راابراز می کند و میان این دو تفاوت بسیار است. گرچه محبت و وجوه عاطفی سرمایه بی نظیر و بی همتایی است، اما کافی نیست و برای اینکه به نتیجه مطلوب برسد حتما باید تبدیل به معرفت و پس آز آن تبدیل به عمل شود.
او به ویژگی های جامعه صالح و جاهل از منظر حضرت زهرا(س) در خطبه فدکیه اشاره و خاطرنشان کرد: تمام این خطبه و تمام حرکتی که حضرت زهرا(س) بعد از پیامبر آغازید در واقع در جهت ایجاد تقابل معیاری بین این دو جامعه است. اگر تمام خطبه را ملاحظه کنید می بینید که دقیقاً حضرت زهرا(س) در این خطبه در موضع پیامبر(ص) و وحی قرار دارد یعنی از همان موضعی که وحی با مردم سخن می گوید و دیگران را مورد خطاب قرار می دهد، حضرت زهرا(س) هم در این همین موضع قراردارد . وحی چیزی بیش از شنیدن متأملانه (سمع) ، تفکر و پرسشگری از مخاطب را انتظار ندارد و ما می بینیم که روح اصلی خطبه در مواجه با مردم و مخاطبان همین است که در صدد برانگیختن عقل نقاد ، فکرورزی و خرد ورزی در آنهاست . اما در مورد جاهلیت و جامعه جاهل باید عرض کنم که جامعه جاهلی یک جامعه بی سواد به مفهوم رایج و متعارف آن نیست، جامعه بی دانش ، جامعه ای که از دستاوردها و اطلاعات علمی بی بهره باشد ، یا بطور خاص جامعه ای که از گزاره ها و اطلاعات دینی بی بهره باشد، اینها هیچکدام معنای اصلی جاهلیت نیست.
او افزود: در فرهنگ قرآنی و اهل بیت(ع) بین جهل و جهالت تفاوت وجود دارد .جهل به مفهوم خاص ، فقدان اطلاعات، دانش و آگاهی نسبت به موضوعات مختلف است ، اما جهالت ، در غیبت عقل نقاد، فکر ورزی و تدبر رخ می دهد. یعنی ممکن است که کسی انبوهی از اطلاعات پیرامون موضوعات مختلف را در اختیار داشته باشد، از دانش بهره مند باشد و یا به طور مشخص ، بسا افراد یک جامعه هیچ کاستی از نظر اطلاعات دینی نداشته و انبوهی از اطلاعات دینی را در موضوعات مختلف در اختیار داشته باشند و لذا مبتلای به “جهل دینی ” نیستند ، اما در عین حالی که جهل دینی ندارند، از تحلیل و نقد این اطلاعات و داوری پیرامون محتوا و برقراری نسبت میان آنها و در نهایت گزینش و ترجیح درست بر نادرست ناتوان باشد . چنین جامعه ای که در کنار اطلاعات انباشته ، فاقد توانِ تحلیل و داوری و فاقد قدرت انتخاب و تشخیص است بی تردید مبتلای به آفت جاهلیت است و آثار جاهلیت در آن وجود دارد لذا در قرآن کریم هم می بینیم که آنچه نسبت به جامعه پس از رسول الله ابراز نگرانی می کند بازگشت به جاهلیت است.
قائم مقامی در مورد معنا و مفهوم بازگشت جامعه پس از پیامبر به جاهلیت گفت: بازگشت به جاهلیت به این معنا نیست که اطلاعات و آگاهی هایی که جامعه در طول مدت ۲۰ سال رسالت نبوی نسبت به دین و احکام دینی پیدا کرده یکبار صفر شود بلکه به معنای فقدان عقلانیت، نقادی و فکرورزی است. وقتی اطلاعات و آگاهی های انسان همراه با نقادی و عقلانیت نباشد، نتیجه آن این می شود که جامعه یا فرد (متناسب با حوزه عمل) نمی تواندنسبت به اطلاعات و رفتارهایی که به نام دین وجود دارد داوری کند چون بین آگاهی های معیارها و آگاهی های غیر معیار خلط می کند و نمی تواند تفکیکی میان این دو قائل شود و این آغاز انحطاط فرد و جامعه است چراکه چنین جامعه ای در معرض آسیب جابجایی ارزش ها و دگرگونی هنجارها قرار دارد. “معیار” در واقع نتیجه تفکر انتقادی و نتیجه آن چیزی است که در قرآن کریم یا در روایات به عنوان “بصیرت” هم از آن نام برده می شود.
او به معنا و مفهوم بصیرت اشاره و تصریح کرد: بصیرت یعنی قدرت داوری و نقد . یعنی اینکه شما بتوانید در میان انبوهی از اطلاعات و گزینه ها ، گزاره های درست از نادرست، اصلی از فرعی و حقیقت را ازشبه حقیقت تشخیص دهید. شما در خطبه حضرت زهرا می بینید که حضرت هم مخاطب خود را به” گزاره های دینیِ درست “ارجاع می دهد، در حالیکه آن گزاره هایی که مورد ارجاع طرف مقابل هم قرار می گرفت بر حسب ظاهر گزاره های دینی بود ولذا مشخص است که قابلیت آن را داشت تا در اکثریت مخاطبین آن روز که ناظر مناظره و گفت وگوی حضرت صدیقه (س) با آنها بودند موثر واقع شود . خیلی از مخاطبان ، آن ارجاعات راارجاع دینی می دیدند اما نکته این است که تفاوت گزاره های القاء شده در خطبه حضرت زهرا در مقابل آن گزاره های به ظاهر دینی، این است که ایشان ارجاع به معیارهای دینی می دهد و مخاطب را به تأمل و تفکر و سپس داوری و انتخاب دعوت می کند. اصولا گزاره های معیار و معیارهای دینی ، تأمل و تفکر برانگیزند.
رئیس هیئت موسس اتحادیه اروپایی علما و تئولوگ های شیعه ادامه داد: حضرت زهرا دائماً به شیوه قرآن کریم از مخاطبان خود پرسش می کنند و آنها را به قرآن ارجاع می دهند و استدلال می کنند، همه این مسایل نشان دهنده ساختار گفتمانی است که می توانیم مجموعه آن را به عنوان “مدرس اهل بیت(ع)” بنامیم که پایه گذار آن بی تردید حضرت زهرا سلام الله علیها هستند. براساس این شیوه و روشی که حضرت زهرا در تداوم شیوه وحی و نبوت پایه گذاری کردند و بعد توسط حضرت امیر(ع) و سایر ائمه معصومین ادامه پیدا کرد، در واقع امکان شناخت و تشیخص و تمییز آن گزاره هایی که به ظاهر دینی هستند، و نیز رفتارها و اعمالی که به ظاهر دینی هستند اما از محتوای دینی تهی می باشند، فراهم می شود.
اوبا بیان اینکه هر پدیده از جمله پدیده دین در معرض دو گونه آسیب است ، در مورد آسیب هایی که پدیده دین را در معرض خطر قرار می دهد، گفت: آسیب های بیرونی و آسیب های درونی، در کمین دین هستند، آسیبهای بیرونی معمولاً به آسانی و ساده گی امکان شناخت و آسیب شناسی را دارند . مثلاً یک درخت را در نظر بگیرید، در معرض مجموعه ای از آسیب ها و تهدیدهای درونی و نیز مجموعه ای از آسیب ها و تهدیدهای بیرونی قرار دارد مثلا اگر شاخه درختی را بشکنیم و به آن آب ندهیم و قطع شود، یا به طور کلی شرایط بیرونی و محیطیِ زیست برای آن فراهم نشود آسیب می بیند، این آسیب ها آسیب هایی هستند که از بیرون آن را تهدید می کنند، اما همین درخت آسیب های درونی هم دارد، آفتهایی که از درون بر جان درخت می نشیند و آن را از درون نابود می کند. آسیب های درونی در عین حال که مهم تر و موثرتر هستند اما معمولاً پنهان می باشند و جز با تدبر و بصیرت و یک نگاه انتقادی و رویکرد خردمندانه و معیارشناسانه قابل شناخت و کشف نیستند. آسیب های درونی رفته رفته ، پدیده دین را دچار تناقض های درونی و ناخودسازگاری می کنند و در نتیجه آن را از محتوا تهی می سازند گرچه ممکن است که شکل و فرم ظاهری آن باقی بماند.
او به سه عنصر اصلی که در فعالیت های حضرت زهرا(س) وجود دارد اشاره و اظهار کرد: آن نقطه حساسیت اصلی که تمام اهل بیت و به طور مشخص حضرت زهرا(س) در حرکت روشنگرانه خود پس از پیامبر و به صورت خاص در خطبه شریفه، به آن توجه دادند هشدار نسبت به آفت های درونی دین و مداوای آن به وسیله ارجاع و توجه به معیارهای دینی است. و در واقع می توانیم بگوییم که سه عنصر اصلی در مجموعه فعالیت های حضرت زهرا و این خطبه وجود دارد. عنصر اول: توجه به آفت ها و آسیب های درونی دین و جامعه دینی که می توانند آن را از محتوا و حقیقت تهی کنند در عین حالی که ظاهر بسیار برازنده و خیره کننده ای هم داشته باشد و جامعه پر باشد از نشانه های ظاهری دینداری. عنصردوم: عنصر درمان و پیشگیری است که می تواند جلوی این آسیب ها را بگیرد ، و آن عنصر شناخت معیارهای دینی پیش و بیش از شناخت گزاره ها و ظواهر دینی است. هر گزاره ای که مشتمل بر اطلاعات دینی است، گزاره های معیار نیست و با آنها نمی شود آفت های درونی را شناخت و در مورد تشخیص صحیح از ناصحیح داوری داشت . فقط پاره ای از گزاره ها هستند که امکان داوری و درست شناختن را برای انسان فراهم می کنند و آنها گزاره های معیار هستند. گزاره های معیاراز آفت جلوگیری می کنند. با ارجاع به گزاره های معیار است که می توانیم آفت ها را بشناسیم و از بروز آنها جلوگیری و آنها را درمان کنیم. عنصر سوم: روش رسیدن و دستیابی به این معیارهاست، جامعه و مردم و دینداران چگونه می توانند به این معیارها دست پیدا کنند؟ پاسخ این است که باید پرسشگر باشند، اینکه روش بهره گیری از منابع دینی و معرفتی را بشناسند و در مواجهه با ادعاهای دینی از عقل نقاد بهره بگیرند وگرنه اگر پرسشگری نداشته باشند و عقلانیت به خرج ندهند، در مقابل اطلاعات دینی که به آنها داده می شود مقلد محض خواهند بود و همان رخ می دهد که در جامعه پس از پیامبر رخ داد.
رئیس هیئت موسس اتحادیه اروپایی علما و تئولوگ های شیعه ادامه داد: در بعضی از روایات می بینید که مثلاتعبیر می شود«إرتد الناس بعد النبی ؛ مردم همگی جز اندکی بعد ازپیامبر دچار ارتداد شدند»، این حتما ارتداد فقهی به مفهوم مصطلح ، مورد نظر نیست، بلکه باید آن را در همین بستر معنایی که عرض کردم تفسیر کرد، در واقع آنها از معیارهای دینی برگشتند در عین حالی که بر پاره ای از گزاره های و احکام دینی و بر ظواهر پای فشاری می کردند، امااز معیارهای دینی دور شده بودند . لذا وقتی در جامعه ای این پرسشگری و عقل نقاد که می توانیم در یک تعبیر جامع ازآن به عنوان “بصیرت دینی” یاد کنیم، مفقود شود نتیجه آن جابه جایی معیارها ، دگرگونی هنجارها ، و جایگزینی اطلاعات و گزاره ها و ظواهر دینی به جای گزاره های معیار و ملاکات حقیقی دین است که نتیجه این جابه جایی هم بروز و رشد آسیب ها و آفت های درونی است که در نهایت می تواند به تغییر و دگرگونی محتوایی و تحریف دین بیانجامد. یعنی دین با حفظ شکل و فرم ظاهری، محتوا و کارکرد اصلی خود را از دست می دهد، این همان چیزی است که در واقع یک پدیده را با پارادوکس و تناقض درونی مواجه می کند. لذا در قرآن کریم مکرر اشاره شده الَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً ، یعنی مقابله با راه خداوند و سبیل الله همیشه اینطور نیست که بخواهند راه و سبیل الهی را ببندند و آن را از بین ببرند بلکه خیلی از اوقات بستن راه خدا و ایجاد انحراف در سبیل الله و جلوگیری از مسیر الهی ، با ایجاد انحراف صورت می گیرد، یعنی ظاهر و اسم آن سبیل الله باشد، اما از کج راهه برود، این امر با جابه جایی معیارها و تغییرات و تحولات درونی اتفاق می افتد.
قائم مقامی به فاکتورهایی که موجب بازگشت جامعه صالح به جامعه جاهل خواهد شد، اشاره و اظهار کرد: مهم ترین فاکتور، جابه جایی معیارهاست، اتفاقی که درجامعه بعد از پیامبر و جامعه زمان حضرت زهرا(س)افتاد این بود که با جا به جایی این معیارها مساله قدرت و سیاست و اهداف قدرت طلبانه و دنیا طلبانه اصالت پیدا کرد لذا در پرتو همین اصالتی که به نام دین به قدرت و اهداف خاص دنیوی و قدرت طلبانه داده شد ارزش های جعلی جایگزین ارزشهای اصیل گردید. قداست یافتن اصل مصلحت در تقابل با حقیقت ، برآمده از همین تفکر است و در نتیجه مصلحت گرایی در جهت تثبیت و تقدیس قدرت شکل می گیرد. خیلی از اتفاقاتی که در حوزه شریعت و دینداری بعد ازپیامبر اتفاق افتاد و بسیاری از تغییرها و بدعتها که از ناحیه دستگاه قدرت و خلافت انجام گرفت معطوف بر همین جابجایی هایی معیاری و تقدس قدرت بود و بسا مورد پذیرش جامعه آن روز هم قرار می گرفت چون قداست برای مراکز قدرت قائل بودند و چون معیارهای دینی تغییر کرد ، جامعه هم هیچ احساس ناخوشایندی از اینکه از آن هویت و ماهیت ملاکات و روح آموزه های پیامبر و آموزه های نبوی فاصله گرفته نداشت. بنابراین عنصر اصلی جاهلیت و جهالت به مفهوم خاص آن ، همین جا به جایی معیارها و فراموشی گزاره ها و آموزه های دینی معیار است که تمام رسالت اهل بیت هم توجه دادن به این آفت و مصونیت بخشی از آن بود.
او در مورد کارکرد و نتیجه عدالت از منظر حضرت زهرا(س) اشاره و خاطرنشان کرد: همانطور که عرض کردم اهتمام حضرت زهرا(س) در آن خطبه شریف مبتنی بر رویکرد معیاری است ، ناگزیر نباید انتظار داشته باشیم که تمام نکات به صورت تفصیل بیان شده باشد چراکه معیارها بسان نشانه ها و چراغهای راهنما مسیر را می گشایند.
وی همچنین در مورد اهمیت امر به معروف گفت:در همان خطبه در رابطه با امر به معروف ، حضرت تصریح می کنند که اصلاح جامعه در پرتو امر به معروف است، یعی یک جامعه صالح، جامعه مصلح است و جامعه مصلح جامعه ای است که عنصر امر به معروف در آن نهادینه شده باشد.
او در پاسخ به اینکه تلقی از امر به معروف چگونه است؟گفت: دقیقاً همان بحث معیارها اینجا هم خودش را نشان می دهد ما اگر بخواهیم سطحی و ساده بینانه مساله امر به معروف را بررسی و تعریف کنیم دچار خطاهای بزرگی خواهیم شد. مثلا احیانا متأثر از کاربرد واژه “امر” و اینکه امر ، مقرون و همراه با معنای آمریت، الزام و اجبار و… است و در نتیجه قاعدتاً امریت که در آن الزام معطوف بر قدرت نهفته است نتیجه می گیریم که چون همیشه آمریت باید از بالا به پایین باشد، نه از پایین به بالا ، بنابراین امر به معروف هم باز یک تعریف و رفتار حکومتی می یابد . یعنی این صاحبان قدرت هستند که جامعه را به خوبی ها و نیکی ها امر می کنند ، در حالی که این تلقی درست و کاملی از امر به معروف و نهی نیست. شما تمام آموزه های اهل بیت را که نگاه می کنید و از جمله اشاراتی که در همین خطبه شریف است، امر به معروف را یک عمل عام و رفتار اجتماعی و وظیفه جمعی معنا می کند. ما نیز درهمین بستر باید امر به معروف را معنا کنیم لذا امر اصلا به معنای رایج آمریت نیست گرچه می تواند در پاره ای از مصادیق و مراتب همراه با آمریت باشد ولی امر به معروف به خودی خود و فی حد ذاته هرگز معنای یک رفتار برآمده از قدرت و خشونت نیست. ما اگر بخواهیم قرآنی بحث کنیم در واقع امر به معروف ازشئون همان«لِیَقُومَ النّاسُ بالقِسط»است، یعنی یک رفتارهمگانی و یک رفتار اجتماعی است که در حوزه فعالیتها و امور عمومی قرار دارد. منتها کاربرد و مفهوم “امر” در زبان قرآن را باید بشناسیم، امر در قرآن کاربردهای مختلف دارد و مهم ترین و اصلی ترین کاربرد امر در قرآن کریم به معنای موضوع مهم و دارای اهمیت است. یک موضوع مهم را امر می گویند ، چنانچه در حال حاضر در فارسی و محاورات و ادبیات ما هم رواج دارد مثلا می گوییم که امر تحصیل شما چه شد؟ یعنی ازیک مساله مهمی که برای شما مطرح است با واژه امر یاد می کنیم، به مساله ساده و پیش پا افتاده اطلاق امر نمی کنیم، می گوییم امر خرید خانه چه شد؟ نمی گوییم که امر خوردن صبحانه چه شد. مساله صبحانه و یا امور عادی مثل خوردن و آشامیدن ، مساله با اهمیتی نیست اما برخی موضوعات صاحب اهمیت هستند و کارکرد تعیین کننده ای را در مجموعه زندگی ما دارند و در جامعه متناسب با هر کسی از چنین اموری به “امر” تعبیر می شود. مثلا قرآن می فرماید: رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَهً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا؛ خدایااز درون این بن بست هایی که برای امر ما فراهم شده یک راه رشد و برون رفتی فراهم کن، اینجا امر به عنوان الزامی که معطوف به قدرت است اصلا معنا ندارد و از این موارد در زبان قرآن فراوان است. لذا امر به معنای موضوع مهم است و امربه معروف یعنی ضرورت روشنگری و توجه دادن دیگران به اهمیت معروف و نیکی ها ، البته نیکی هایی که به مرتبه معروف رسیده و تبدیل به هنجار شده و برای جامعه شناخته شده اند وگرنه در مورد نیکی هایی که هنوز در حد معروف و هنجار اجتماعی شناخته نشده اند ، قرآن کریم از آنها تعبیر به مفهوم کلی “خیر” می کند و وظیفه عمومی نسبت به آنها نیز صرفا “دعوت” یعنی فراخوانی و آگاهی بخشی است ، نه امر.
قائم مقامی امر به معروف رایک وظیفه عمومی دانست و اظهار کرد: امر به معروف به معنای توجه دادن به موضوعات مهمی است که اصلاح و قوام جامعه در گرو آن هست و موجودیت جامعه مرهون این امور است. در قرآن کریم می بینیم نخست ممی فرماید ” یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ ” و سپس می فرماید َ ” یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ” ، بین خیر و معروف تفکیک قائل می شود. آگاهی بخشی نسبت به نیکی ها مقدم بر امر به معروف است. هر نیکی، خوبی وعمل صالحی “خیر” است، اما لزوما ” معروف ” نیست . هر خیر و نیکی برای آنکه به حد معروف برسد باید یک فرایند اجتماعی را طی کند . لذا در رابطه با خیر تعبیر دعوت وجود دارد یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ، چه بسا مخاطب شما چیزی را نمی داند خوب است یا بد است، در اینجا شما او را دعوت به خیر می کنید، دعوت به خیر یعنی آگاهی بخشی و فراخوانی، یعنی اینکه متوجه کنی که خیر وجود د ارد و بعد از اینکه دعوت به خیر داشتید یعنی جامعه به آگاهی رسید ، خیر تبدیل به هنجار می شود آنگاه امر به آن معنا پیدا می کند و در اینصورت است که مرحله ای از امر به معروف می تواند در حوزه عمل و اقدام حکومت قرار گیرد و آن زمانی است که یک عملی از آنچنان مصلحت اجتماعی برخوردار شود که باید به شکل “قانون” درآید تا ضرورت آن مورد تأکید قرار گیرد . پس از آنکه خیر و معروف به شکل قانون درآمد طبعا اجرای آن معطوف بر قدرت و توسط حاکم انجام می پذیرد. بنابراین به صرف اینکه یک عملی نیک است و یا حتا وجوب شرعی دارد لزوما به این معنا نیست که تبدیل به “معروف” شده باشد بلکه در جایگاه معروف قرار گرفتن نیکی ها و خیرات ، یک فرایند اجتماعی است که به نوع شناخت ودرک افراد جامعه برمی گردد و اصلا “معروف” یک موضوع و امر شناختی است که با ذهنیت جامعه ارتباط دارد نه با حقیقت و نفس الامر. و نکته دیگر هم اینکه حتا اگر یک واجب شرعی و یا یک امر نیک و خیر هنوز به معروف تبدیل نشده ، باید نسبت به آن آگاهی داد و روشنگری نمود و در مرتبه بعد اگر تبدیل به معروف شد ، به عنوان یک “هنجار اجتماعی ” هر فرد به عنوان عضو جامعه نسبت به رعایت آن مسولیت دارد و اگر کسی از این مسولیت خود سرباز زد و غفلت نمود دیگر افراد جامعه مسولیت دارند تا با جدیت و به عنوان مطالبه ای که متکی به افکار و وجدان عمومی است مسولیت او را یادآور شوند . تا اینجا وظیفه شرعی و عقلایی همه دینداران و همه شهروندان است ، ولی اگر قانونگذاران جامعه که فرض این است در یک جامعه دمکراتیک نماینده افکار عمومی و آرای اکثریت هستند ، برای پاره ای از معروف ها خواه از واجبات شرعی باشند یا از ضرورتهای عرفی و عقلایی ، آنچنان ضرورت و مصلحتی دیدند که آنرا به صورت ماده قانونی به تصویب رساندند در اینصورت شرعا و عرفاٌ قوای حکومتی ، مجری چنین معروفهایی هستند و همه شهروندان اعم از کسی که به آن اعتقاد دارد یا ندارد باید از قانون تمکین کنند و اگر کسی هم نسبت به ضرورت و مصلحت قانونی آن نقد و اشکال دارد می تواند از مجاری معمول و مشروع اظهار نظر کند بدون آنکه مجاز به نقض قانون باشد.
رئیس هیئت موسس اتحادیه اروپایی علما و تئولوگ های شیعه ادامه داد: در قرآن کریم نکته مهم این است که امر به معروف یک وظیفه متقابل است، وظیفه یک گروه در برابر گروه دیگر نیست، همه افراد جامعه در برابر هم اولا وظیفه دعوت به خیر و ثانیا امر به معروف دارند. یعنی ممکن است که در یک موضعی شما مرا امر به معروف کنید و در موضع دیگری من شما امر به معروف کنم ، لذا آنکس که در موضع امر به معروف است در موضع برتر قرار ندارد و لذا گفتیم امر به معروف هیچ تلازمی با آمریت و اجبار ندارد ، بلکه قرآن به صراحت امر به معروف را برآمده از پیوند و رابطه محبتی (ولایت) متقابل مومنان با یکدیگر می داند ( وَالمُؤمِنونَ وَالمُؤمِناتُ بَعضُهُم أَولِیاءُ بَعضٍ یَأمُرونَ بِالمَعروفِ وَیَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ – توبه/ ۷۱) .این همان روش عقلاییِ روشنگری و توجه دادن دیگران به خوبی ها و صیانت از هنجارهاست که در هر جامعه مطلوب انسانی مورد انتظار است. اساسا امر به معروف به خودی خود اقدام فیزیکی و یدی نیست بلکه آگاهی بخشی خاص و نوعی مطالبه گری اجتماعی و جمعی از هنجارشکنان و کسانی است که حریم های عمومی را نادیده می گیرند و طبعا متناسب با موضوع ، در مواردی و نسبت به پاره ای از موضوعات این مطالبه گری می تواند از طریق تصویب قوانین مورد حمایت حکومت قرار گیرد.
او گفت: فرضا در یک جامعه دینی که مردم برخی نیکی ها رابه عنوان معروف به رسمیت شناخته اند و به عنوان هنجار آن را پذیرفتند، حکومت و دستگاههای تصمیم گیر که برآمده از قدرت مردم اند ، به روش دموکراتیک و در واقع در پاسخ به خواست اکثریت عمومی جامعه ، بخشی از این معروف ها را به صورت قانونی اعمال کنند، این مرتبه را می توان مرتبه خاصی از امر به معروف دانست که یک اقدام حکومتی است و اگر جایی هم در یک مراحل و مراتبی از امر به معروف حکومت دخالت می کند به عنوان مظهر اراده مردم و نماینده اراده جمعی وارد عمل می شود پس ماهیتاً مانند همانی است که خود افراد جامعه عمل می کنند . که البته از نظر فقهی اینکه این مرتبه را می توان از ادله امر به معروف استظهار و استخراج کرد یا به استناد ادله دیگری نظیر ادله ولایت و یا دلیل حسبه ثابت می شود ؟ خود یک بحث فنی دیگری است که در جای خود به آن پرداخته ایم ولی اجمالا چندان در نتیجه بحث تغییری ایجاد نمی کند و اصولا قانون و وجوب شرعی دو مقوله جدا و متفاوتند و رابطه آن دو عموم وخصوص من وجه است و بعضی از واجبات شرعی در یک جامعه دینی می تواند به صورت قانون عرضه شوند و البته قانون هم تحت شرایطی می تواند به عنوان ثانوی ، حکم شرعی تلقی گردد. ولی در هر صورت قانون با حکم شرعی اولی تفاوت دارد و هرگز نباید میان آنها خلط کرد. در خصوص امر به معروف نیز اصالتاً و ابتدائاً یک وظیفه و حق عمومی، و یک عمل اجتماعی بشمار می آید که مستظهر به اراده جمعی است، اما مراتبی از آن هم می تواند معطوف و مسبوق به اراده جمعی و خواست عمومی ، از طریق حاکمیت و نمایندگان مردم در ساختار قدرت اعمال شود.
قائم مقامی در پاسخ به اینکه اسلام و دینی که از آن سخن می گوییم در همان مسیری است که حضرت فاطمه(س) به آن تأکید داشتند؟ گفت: باید به معیار توجه کنیم و بر اساس آن قضاوت کنیم. من در این سالهای اخیر به اندازه فهم و توان خود بر این نکته هماره تأکید کرده ام که متأسفانه در جامعه فعلی ما نشانه های ظاهری دین و گزاره هایی که مشتمل بر اطلاعات دینی است خیلی بیش و پیش از معیارهای دینی و نشانه های حقیقی حضور دارد و ما با نوعی انباشت اطلاعات دینی و تورم نشانه های ظاهری دین در جامعه مواجه هستیم و در عین حال بحران فقدان معیارهای دینی داریم و این خطر بزرگی است.