محمد صمیمی: باید هیئتی‌ها از اتهام بی‌سوادی مبرا شوند/ در مسیر کشف و حرکت به سوی قله هستیم

ادبیات فارسی در قرن هفتم به قله رسید و آن هم ظهور حافظ و سعدی بود. با دوستان به این نتیجه رسیدیم که شاید تصنیف نیز در ...

جانفدا: شعر آیینی قوی ترین رسانه اهل بیت (ع) است

تجربه به من ثابت کرده که همنشین تاثیر زیادی در پیشرفت و موفقیت یک شاعر دارد. شاعری که می خواهد برای اهل بیت(ع) شعر بگوید،...

تنوع مخاطب مورد توجه قرار گیرد/ مدیریت بهینه تجمع‌های مذهبی آموزش داده شود

حضور نوجوانان و جوانان در برخی از برنامه‌های مذهبی و یا بهره‌برداری از این برنامه‌ها به عوامل مختلفی بستگی دارد که از ...
نمايش آدرس ايميل
سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۳    ساعت ۱۲:۰۴
داناي کل
این پا و آن پا مي‌کنیم گاهی. انگار ته دلمان قرص نیست. می‌خواهیم از چیزی بپرسیم که رویمان نمی‌شود انگار... نمی‌دانم... اما از هزار چیز بی‌ربط حرف مي‌زنیم و از هزار و یک موضوع سؤال مي‌پرسیم؛ اما سؤال اصلی را ته دلمان نگه مي‌داریم و نمی‌پرسیم. شاید دلیل این پنهان کاری، ترس از نگاه‌های عجیب و غریبی باشد که وقت پرسیدن این سؤال، دوخته مي‌شود به ما. معمولاً این‌جور وقت‌ها سرمان را هم پایین مي‌اندازیم که کسی که روبه‌رویمان ایستاده و عالمانه به سؤالهای نه‌چندان اساسی‌مان جواب مي‌دهد، از چشم‌هایمان معمای دلمان را نخواند و فاتحانه لبخند نزند که سؤالی داریم که نمی‌پرسیم.
Share/Save/Bookmark
کد مطلب : 20304
این پا و آن پا مي‌کنیم گاهی. انگار ته دلمان قرص نیست. می‌خواهیم از چیزی بپرسیم که رویمان نمی‌شود انگار... نمی‌دانم... اما از هزار چیز بی‌ربط حرف مي‌زنیم و از هزار و یک موضوع سؤال مي‌پرسیم؛ اما سؤال اصلی را ته دلمان نگه مي‌داریم و نمی‌پرسیم. شاید دلیل این پنهان کاری، ترس از نگاه‌های عجیب و غریبی باشد که وقت پرسیدن این سؤال، دوخته مي‌شود به ما. معمولاً این‌جور وقت‌ها سرمان را هم پایین مي‌اندازیم که کسی که روبه‌رویمان ایستاده و عالمانه به سؤالهای نه‌چندان اساسی‌مان جواب مي‌دهد، از چشم‌هایمان معمای دلمان را نخواند و فاتحانه لبخند نزند که سؤالی داریم که نمی‌پرسیم.

حال دیگران شبیه خودم را مي‌فهمم که همیشه گشته‌ایم دنبال دانای کل... کسی که ناگفته، ما را بداند. راز و رمز دلمان را بفهمد و ما را و حالت‌هایمان را بهتر از کف دستش بشناسد که از میان هزار سؤال بی‌دلیل، سؤال پنهانی‌مان را بخواند و جوابش را بدهد و بعد ما نفس راحتی بکشیم که حتی عجیب و غریب هم نگاهمان نکرد.

حال شیعیان جلد پنجاه و سوم بحار الانوار را مي‌فهمم. بعضی‌ها، ته دلشان قرص نیست انگار. دنبال راهی مي‌گردند انگار... هرچه سؤال دارند جمع مي‌کنند و مي‌نویسند، سؤال‌ها را به یار امام حسن عسکریaو استاد شیخ مفید، محمدبن عبدالله حمیری مي‌سپارند تا جواب نامه‌ها را از امام مهدی(عج) بگیرد؛ اما سؤال اصلی را ته دلشان پنهان نگه مي‌دارند انگار... از بدعت مي‌پرسند و حکم سجدة واجب، از ازدواج و حکم خواندن نماز جعفرطیار در سفر و سؤال‌های از این دست... انگار این پا و آن پا کرده باشند و آخر سر هم سؤال اصلی‌شان را نپرسیده باشند. جناب حمیری، سؤال‌ها را مي‌برد و با جواب باز مي‌گردد. حضرت، جواب همة سوال‌ها را داده‌اند و من کسی را که دنبالش مي‌گشتم، پیدا کرده‌ام. کسی که راز دل‌ها را بداند و جواب سؤال‌های نپرسیده را بدهد. کسی که شیعیان جلد پنجاه و سوم را بهتر از کف دست مي‌شناسد و از دل‌هایشان که هنوز قرص نشده باخبر است. حضرت، بی‌آنکه در ظاهر کسی چیزی پرسیده باشد، در انتهای جواب سؤال‌ها، مي‌نویسند:

«بسم الله الرحمن الرحیم. شما نه خودتان اهل تعقل هستید و نه آنچه دوستان خدا مي‌گویند، باور مي‌کنید. این آیات (قرآن)، حکمت بالغه و رسای الهی است؛ اما انذارها (برای این عده) فایده‌ای ندارد.»

بعد مي‌نویسند: «سلام خدا بر ما و بندگان صالحش. هر وقت خواستید به سوی ما بیایید و به سوی ما توجه کنید و از راه ما به سوی خدا توجه کنید، همان‌طور که خدا گفته، شما هم بگویید: «سلام علی آل یس. السلام علیک یا داعی کتاب الله و ربانی آیاته.» (زیارت معروف به آل یس) کتاب را روی قلبم مي‌گذارم. به جای همه شیعیان بحارالانوار، نفس راحتی مي‌کشم و ته دلم قرص مي‌شود. امام(ع)، راه را گفته است. بی‌آنکه کسی چیزی بپرسد. (بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۵)